1
ن (قسم به نون که شاید نام نور و ناصر حق یا لوح نور خداست) و قسم به قلم (علم فعلی ازلی) و آنچه (تا ابد در لوح محفوظ عالم) خواهند نگاشت.
2
که تو به لطف و رحمت پروردگارت هرگز دیوانه نیستی.
3
و البته تو را پاداشی نامحدود است.
4
و در حقیقت تو به نیکو خلقی عظیم آراستهای.
5
و به زودی تو و مخالفانت مشاهده میکنید.
6
که از شما کدام یک (به اوهام و خیالات باطل) مفتون و دیوانهاند.
7
البته خدایت داناتر است که از راه خدا گمراه کیست و بهتر میداند که هدایت یافتگان عالم کیانند.
8
پس هرگز از مردم کافری که آیات خدا را تکذیب میکنند پیروی مکن.
9
کافران بسیار مایلند که تو با آنها مداهنه و مداراکنی (و متعرض بتهاشان نشوی) تا آنها هم (به نفاق) با تو مداهنه و مدارا کنند.
10
و تو هرگز اطاعت مکن احدی از منافقان دون را که دایم (به دروغ) سوگند میخورند.
11
و آن کس که دایم عیبجویی و سخنچینی میکند.
12
و خلق را هر چه بتواند از خیر باز میدارد و به ظلم و بدکاری میکوشد.
13
با این همه عیب، باز متکبر است و خشن با آنکه حرامزاده و بیاصل و نسب است.
14
(پیرو چنین کسی) برای این که مال و فرزندان بسیار دارد (نباید شد).
15
در صورتی که چون آیات ما را بر او تلاوت کنند گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.
16
به زودی بر خرطوم و بینیاش داغ (شمشیر) نهیم. (این آیات در حقّ ولید مغیره عمّ ابو جهل که روز بدر بر حسب وعده حق به شمشیر علی علیه السلام بینیاش بشکافت نازل آمد ولی بر هر که مانند اوست تا ابد شامل است).
17
ما کافران را (به قحط و سختی) آزمودیم چنانکه اهل آن بستان را آزمودیم، که قسم خوردند که صبحگاه میوهاش را بچینند (تا فقیران آگاه نشوند).
18
و هیچ استثناء نکردند (ان شاء اللَه نگفتند و به خواست خدا معتقد نبودند).
19
بدین سبب همان شب هنوز به خواب بودند که از جانب خدا آتش عذابی نازل شد.
20
و بامدادان درختهای آن بستان چون خاکستری سیاه گردید.
21
صبحگاه یکدیگر را صدا کردند.
22
که برخیزید اگر میوه بستان را خواهید چید به بستانتان روید.
23
آنها سوی بستان روان شده و آهسته سخن میگفتند.
24
که امروز مواظب باشید فقیری در این باغ بر شما وارد نشود.
25
و صبحدم با شوق و عزم و توانایی (بر منع فقیران) به باغ رفتند.
26
چون باغ را به آن حال دیدند با خود گفتند: (باغ ما نه اینست) ما یقین راه را گم کردهایم؟
27
یا بلکه (باغ همان است و) ما (به قهر خدا از میوهاش) محروم شدهایم؟
28
یک نفر بهترین اولاد و عادلترینشان به آنها گفت: من به شما نگفتم چرا (شکر نعمت و) تسبیح و ستایش خدا را بجا نیاورید؟
29
آنان همه گفتند: خدای ما (از ظلم) منزّه است، آری ما خود (در حق خویش) ستم کردیم.
30
و رو به یکدیگر کرده به ملامت و نکوهش هم پرداختند.
Sonraki 22 ayet →