1
از تو دربارهی غنائم میپرسند (و میگویند که غنائم جنگ بدْر چگونه تقسیم میگردد و به چه کسانی تعلّق میگیرد؟) بگو: غنائم از آن خدا و پیغمبر است (و پیغمبر به فرمان خدا تقسیم آن را به عهده میگیرد.) پس از خدا بترسید و (اختلاف را کنار بگذارید و) در میان خود صلح و صفا به راه اندازید، و اگر مسلمانید از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کنید. [[«الأنفَال»: جمع نَفْل، غنائم. «ذَاتَ»: حالت. صاحب. «بَیْن»: این واژه از اضداد است و به معنی وصلت و فُرقت آمده است. «ذَاتَ بَیْنِکُمْ»: حالتی که مایه پیوند شما میگردد. حالتی که مایه جدائی شما میشود.]]
2
مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود، دلهایشان هراسان میگردد (و در انجام نیکیها و خوبیها بیشتر میکوشند) و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده میشود، بر ایمانشان میافزاید، و بر پروردگار خود توکّل میکنند (و خویشتن را در پناه او میدارند و هستی خویش را بدو میسپارند). [[«وَجِلَتْ»: هراسناک شد و لبریز از خوف گردید.]]
3
آنان کسانیند که نماز را چنان که باید میخوانند و از آنچه بدیشان عطاء کردهایم، (مقداری را به نیازمندان) میبخشند.
4
آنان واقعاً مؤمن هستند و دارای درجات عالی، مغفرت الهی، و روزی پاک و فراوان، در پیشگاه خدای خود میباشند. [[«حَقّاً»: صفت مصدر محذوفی است و تقدیر چنین است: إیماناً حَقّاً. «کَریمٌ»: پاک. فراوان]]
5
(ناخوشنودی بعضی از شما از چگونگی تقسیم غنائم بدر) همانند آن است که خداوند تو را از خانهات (در مدینه، به سوی میدان بدر) به حق بیرون فرستاد، در حالی که جمعی از مؤمنان (چون آمادگی جنگ را نداشتند، از این امر) ناخوشنود بودند (ولی برخلاف دید محدود آنان دربارهی احکام الهی، سرانجامِ بدر پیروزی چشمگیری بود). [[«کَمَآ أَخْرَجَکَ ...»: حال مؤمنان در خلاف خود راجع به غنائم، همانند حال ایشان به هنگام فرمان خروج برای جنگ با مشرکان در بدر است. «بَیْت»: خانه، مراد خانه پیغمبر در مدینه و یا مراد خود مدینه است.]]
6
(این گروه از مؤمنان) با تو دربارهی حق (یعنی بیرون رفتن جهت جنگ با مشرکان) مجادله میکنند، پس از آن که روشن شده است (که برابر وعدهای که بدیشان دادهای در جنگ پیروز میشوند). انگار که به سوی مرگ رانده میشوند و (صحنهی مرگ خویشتن را با چشمان خود) مینگرند. [[«الْحَقِّ»: مراد بیرون رفتن برای جنگیدن در بدر است. «یُسَاقُونَ»: رانده میشوند.]]
7
(ای مؤمنان! به یاد آورید) آن گاه را که خداوند پیروزی بر یکی از دو دسته را به شما وعده داد. (پیروزی بر کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان، و یا پیروزی بر لشکری که از مکّه تدارک شده بود و به سرپرستی ابوجهل برای نجات کاروان آمده بود). شما دوست میداشتید دستهای نصیب شما گردد که از قدرت و قوّت چندانی برخوردار نیست (که کاروان بود،) ولی خدا میخواست حق را با سخنان خود (که بیانگر اراده و قدرت یزدانند، برای مردم) ظاهر و استوار گرداند و کافران را (از سرزمین عرب با پیروزی مؤمنان) ریشهکن کند (لذا شما را با لشکر قریش درگیر کرد). [[«غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ»: فاقد قوّت و قدرت. بینیرو و شکوه. «یُحِقُّ»: ثابت و پابرجا دارد. «دَابِرَ»: دنبالهرو. آخر. (قَطْعُ الدَّابِر) کنایه از ریشهکن کردن است.]]
8
تا بدین وسیله حق را (که اسلام است) پابرجا و باطل را (که شرک است) تباه گرداند، هرچند که بزهکاران (کافر و طغیانگر، آن را) نپسندند. [[«وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»: مراد افراد کفرپیشه است، نه مؤمنانی که نمیخواستند با لشکر قریش درگیر شوند. چرا که کافران احقاق حق و ابطال باطل را دوست نمیدارند.]]
9
(ای مؤمنان! حالا که غنائم را تقسیم میکنید و بر سر نحوهی آن اختلاف میورزید، به یاد آورید) زمانی را که (در میدان کارزار بدر از شدّت ناراحتی) از پروردگار خود درخواست کمک و یاری مینمودید و او درخواست شما را پذیرفت (و گفت:) من شما را با یکهزار فرشته کمک و یاری میدهم که این گروه هزار نفری گروههای متعدّد دیگری را پشت سر دارند. [[«تَسْتَغِیثُونَ»: یاری می طلبید. کمک میخواهید. «مُمِدّ»: معیّن. یاریدهنده. «مُرْدِفِینَ»: آنان که دیگران را پشت سر خود میدارند و خویشتن در جلو حرکت میکنند (نگا: آلعمران / 124 - 127). واژه (مُرْدِفینَ) صفت کلمه (أَلْفٍ) است.]]
10
خداوند این (امداد با فرشتگان) را تنها برای مژدهدادن (پیروزی) به شما و آرامش پیداکردن دل شما به آن کرد، وگرنه پیروزی جز از سوی خدا نیست (و اراده و مشیّت او بالاتر از همهی این اسباب ظاهری و باطنی است). بیگمان خداوند (بر هر کاری) توانا (و کارهایش) از روی حکمت است. [[«بُشْرَی»: بشارت، مژده.]]
11
(ای مؤمنان! به یاد آورید) زمانی را که (از دشمنان و کمآبی به هراس افتادید و خداوند) خواب سبکی بر شما افگند تا مایهی آرامش و امنیّت (روح و جسم شما) از ناحیهی خدا گردد، و از آسمان آب بر شما باراند تا بدان شما را (از پلیدی جسمانی) پاکیزه دارد و کثافت (وسوسههای) شیطانی را از شما به دور سازد، و (با این نعمت) دلهایتان را ثابت (و به یاری خدا واثق) نماید، و گامها را (در شنزارهای بدر) استوار دارد (و روحیّهی شما را تقویت و بر میزان استقامت شما بیفزاید). [[«یُغَشِّیکُمْ»: همچون پردهای بر دیدگان شما افگند. بر شما چیره کرد. «النُّعَاسَ»: خواب سبک و چرتمانندی که با وجود آن حواسّ از کار نمیافتد و ادراک و شعور بر جای است. «أَمَنَةً»: امن. امنیّت. مفعولله است. «رِجْزَ»: ناپاکی. مراد وسوسههای اهریمنی است (نگا: مائده / 90، مدّثّر / 5).]]
12
(ای مؤمنان! به یاد آورید) زمانی را که پروردگار تو به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم (و کمک و یاریتان مینمایم. شما با الهام پیروزی و بهروزی) مؤمنان را تقویت و ثابتقدم بدارید، (و من هم) به دلهای کافران خوف و هراس خواهم انداخت. (به مؤمنان الهام کنید:) سرهای آنان را بزنید (و از هم بشکافید که بر گردنهای ناپاکشان سنگینی میکند) و دستهای ایشان را ببرید (و پنجههایشان را پی کنید). [[«أَنَّی مَعَکُمْ»: من با شمایم. مراد از این همراهی، همراهی کمک و یاری است. «الرُّعْبَ»: خوف. هراس. «فَوْقَ الأعْنَاقِ»: بالاتر از گردن. مراد وارد آمدن ضربههای کاری بر سر و گردن کافران است. «بَنَانٍ»: سرانگشتان. مراد دستها و پنجهها، و یا این که دستها و پاها، و یا همه اندام بدن است. در این صورت تسمیه کلّ به اسم جزء است. یعنی هرگونه که ممکن شد.]]
13
این (پشتیبانی از مؤمنان و رسواکردن کافران) بدان خاطر است که کافران با خدا و پیغمبرش به ستیز برخاستند، و هرکه با خدا و پیغمبرش بستیزد، (او درخور عذاب است و هرچه زودتر خدا او را گرفتار مجازات دردناک در دنیا و آخرت خواهد کرد) چه خدا دارای عقاب شدید است (همان گونه که دارای رحمت وسیع است). [[«ذلِکُمْ»: این را داشته باشید و عذاب آن را بچشید. خبر مبتدای محذوف است یا مبتدا است و خبر آن محذوف است و تقدیر چنین است: الأمْرُ ذلِکَ. یا: ذلِکَ الأمْرُ.]]
14
این (عذاب و عقاب دنیوی، یعنی شکست و گریز در برابر مؤمنان) را بچشید و (بدانید که) عذاب دوزخ برای کافران (به جای خود باقی) است. [[«شَآقُّوا»: دشمنی کردند. به مقابله برخاستند. «مَن یُشَاقِقْ»: جزای شرط محذوف است که عبارت است از: (لَهُ عَذَابٌ شَدِیدٌ). یا تنها عائد شرط در آخر آیه محذوف است که (لَهُ) است.]]
15
ای مؤمنان! هنگامی که با انبوه کافران (در میدان نبرد) روبرو شدید، بدانان پشت نکنید (و فرار ننمائید). [[«زَحْفاً»: در حال لشکرکشی. مراد جمعیّت فراوان و ساز و برگ زیاد دشمن است. این واژه مصدر است و در معنیِ اسم فاعل، یعنی (زاحِفینَ) به کار رفته است و حال فاعل فعل (کَفَرُوا) میباشد. «فَلا تُوَلُّوهُمُ الأدْبَارَ»: بدانان پشت نکنید. مراد این است که فرار ننمائید.]]
16
هرکس در آن هنگام بدانان پشت کند و فرار نماید - مگر برای تاکتیک جنگی یا پیوستن به دستهای - گرفتار خشم خدا خواهد شد و جایگاه او دوزخ خواهد بود، و دوزخ بدترین جایگاه است. [[«مُتَحَرِّفاً»: کسی که از سوئی به سوئی میرود؛ در اینجا مراد کسی است که برای تاکتیک جنگی از قبیل جنگ و گریز یا به دام انداختن دشمن و غیره از برابر دشمن بگریزد و این سو و آن سو رود و یا این که به گروه دیگری از دشمن حملهور شود. «مُتَحَیِّزاً»: گراینده. از جائی به جائی رونده. مراد جنگجوئی است که عقبنشینی او به خاطر پیوستن به دیگران و رزمیدن به همراه ایشان باشد. واژههای (مُتَحَرِّفاً) و (مُتَحَیِّزاً) حال میباشند. «فِئَةٍ»: گروه. دسته. «الْمَصِیرُ»: جایگاه. محلّ بازگشت.]]
17
(ای مؤمنان!) شما کافران را (با قوّت و قدرت خود در نبرد بدر) نکشتید، بلکه خدا (با پیروز نمودنتان بر آنان و افگندن هراس به دلهایشان) ایشان را کشت. و (ای پیغمبر! بدان گاه که مشتی خاک به طرف آنان پرتاب کردی و خاک به چشمان ایشان فرو رفت، در اصل) این تو نبودی که (خاک را به سوی آنان) پرتاب کردی (چرا که مشتی خاک از حیث کمیّت و کیفیّت آن توانائی را ندارد) بلکه خداوند (آن خاک را تکثیر و به سوی ایشان) پرتاب کرد (و به چشمان آنان رساند) تا بدین وسیله مؤمنان را خوب بیازماید (و با اعطاء خوبیها آزمایششان نماید). بیگمان خداوند شنوای (دعا و استغاثهی مؤمنان بوده و از صدق و اخلاص ایشان) آگاه است. [[«لِیُبْلِیَ الْمُؤْمِنینَ مِنْهُ بَلآءً حَسَناً»: خداوند چنین کاری را کرد تا مؤمنان را با نعمت نصرت و پیروزی بیازماید و در صورت شکر نعمت، بر مقدار آن بیفزاید و توفیق بیشترشان عطاء نماید. بَلآءً در اینجا محمول بر احسان و نعمت است و مراد امتحان مؤمنان با حسنات است (نگا: اعراف / 168).]]
18
این (پیروزی مؤمنان و شکست کافران، حق است و نمونهی آن را دیدید) و خداوند (دام) مکر و کید کافران را سست (و بیاثر) میکند. [[«ذلِکُمْ»: آن نصرت و پیروزی مؤمنان، و شکست و کشتار کافران. مبتدا و خبر آن محذوف است؛ و یا این که خود خبر مبتدای محذوف است، و جمله (أَنَّ اللهَ مُوهِنُ ...) عطف بر آن است (نگا: انفال / 14). «مُوهِن»: سستکننده.]]
19
(ای مؤمنان!) شما (که از پروردگار خود) درخواست پیروزی (در جنگ بدر) را میکردید و پیروز هم شدید. (حال که مشغول تقسیم غنائم هستید، از روش اعتراضآمیز و مخالفت با نحوهی تقسیم غنائم) اگر دست بردارید، برای شما بهتر خواهد بود. اگر هم (به مجادله و پرخاشگری خود) برگردید، ما هم (به تقبیح کارتان و تحریک دشمنانتان) برمیگردیم (و شما را در چنگال کشتن تنها رها میسازیم) و جمعیّت شما هر چند هم زیاد باشد (بدون یاری خدا) کاری از پیش نخواهد برد. بیگمان خدا با مؤمنان است (و یاری و پشتیبانی او شامل آنان است). [[«إِن تَسْتَفْتِحُوا ...»: اگر طلب پیروزی و فتح و ظفر میکنید. این آیه با توجّه به سابق و لاحق خود، خطاب به مؤمنان است. برخی آن را خطاب به مشرکان قریش میدانند که چون آماده کارزار شدند، به پرده کعبه آویختند و از خداوند پیروزی بهترین و بزرگوارترینِ دو گروه، یعنی قریشیان و مسلمانان را خواستند. آن وقت معنی آیه چنین میشود: ای مشرکان قریش! شما که از خدا درخواست پیروزی گروه برحق را داشتید، و هماینک مسلمانان پیروز شدهاند و حق را عیان میبینید، اگر از کفر و دشمنانگی با پیغمبر و مسلمانان دست بردارید برای شما بهتر است، و اگر به کفر و جنگ با ایشان برگردید، ما هم پیروزکردن آنان و شکست دادن شما را تکرار میکنیم؛ و ...]]
20
ای مؤمنان! از خدا و پیغمبرش فرمانبرداری کنید، و از پیغمبر روگردان نشوید، در حالی که شما (آیات قرآن را) میشنوید (و میبینید که آشکارا امر به وجوب اطاعت از او میکنند). [[«لا تَوَلَّوْا عَنْهُ»: بدو پشت مکنید. از دستور او سرپیچی مکنید. «تَسْمَعُونَ»: میشنوید. مراد از شنیدن در اینجا، فهمیدن و تصدیقکردن است.]]
21
و مانند کسانی نباشید که میگفتند: شنیدیم (امّا در گوش نگرفتیم)، و حال آن که آنان نمیشنوند (چون به دنبال آن نمیروند). [[«الَّذِینَ قالُوا ...»: مراد از چنین کسانی بیشتر دو گروهند: کافران دشمن حق و حقیقت (نگا: نساء / 46) و منافقان دورو (نگا: محمّد / 16). «لا یَسْمَعُونَ»: مراد این است که گوششان به حقائق بدهکار نیست (نگا: اعراف / 179).]]
22
بیگمان بدترین انسانها در پیشگاه یزدان، افراد کر و لالی هستند که نمیفهمند. [[«الدَّوَابِ»: جمع دَابَّة، جنبندگان (نگا: نور / 45). در اینجا مراد انسانها است. «الصُّمُّ»: جمع اصمّ، اشخاص کر. مراد کسانی است که برای شناخت حق و پندگرفتن از مواعظ حسنه گوش فرا نمیدهند. «الْبُکْمُ»: جمع ابکم، اشخاص لال. مراد کسانی است که حق و حقیقت را نمیگویند. «لا یَعْقِلُونَ»: مراد کسانی است که از عقل برای تشخیص حق از باطل، و خیر از شر، سود نمیجویند.]]
23
اگر خداوند (در آنان آمادگی پذیرش حق میدید، و زمینهی قبول خیر و) نیکی در ایشان سراغ میداشت، (حرف حق را به هر صورت بود) به گوششان میرسانید، ولی اگر (با فراهم نبودن زمینه، چنین کاری را میکرد و حق را) به گوش آنان میرسانید، سرپیچی میکردند؛ چرا که ایشان (آگاهانه از پذیرش حق) روگردانند. [[«أَسْمَعَهُمْ»: به گوش آنان رساند. گوش ایشان را باز و شنوا کرد. «خَیْراً»: نیکی. در اینجا مراد استعداد و زمینه پذیرش حق است. معنی آیه فوق درست به آن میماند که کسی بگوید: من اگر میدانستم فلان کس دعوت مرا میپذیرد، از او دعوت میکردم. ولی در حال حاضر وضع طوری است که اگر او را دعوت کنم نخواهد پذیرفت. بنابراین دعوت نخواهم کرد.]]
24
ای مؤمنان! فرمان خدا را بپذیرید، و دستور پیغمبر او را قبول کنید هنگامی که شما را به چیزی دعوت کند که به شما زندگی (مادی و معنوی و دنیوی و اخروی) بخشد، و بدانید که خداوند میان انسان و دل او جدائی میاندازد (و میتواند انسان را از رسیدن به خواستها و آرزوهای دل باز دارد و او را بمیراند و نگذارد عمر طولانی داشته باشد که مهمترین آرزوی دل هر انسانی است)، و بدانید که همگان در پیشگاه خدای سبحان گرد آورده میشوید (و به حساب و کتابتان رسیدگی میگردد). [[«إسْتَجیبُوا»: بپذیرید. دعوت خدا را با طاعت و عبادت پاسخ گوئید. «إِذا»: هرگاه که. واژه (إِذا) میتواند عام باشد و مراد بیان شرط نباشد. یعنی هر زمان که شما را دعوت کرد، بیگمان به سوی چیزی دعوت میکند که مایه حیات است و ... یا این که ذکر (إِذا) برای شرط بوده و به خاطر دو چیز باشد: الف - دخالت دادن عقل در پذیرفتن یا نپذیرفتن فرمان، حتی اگر این فرمان از منبعی باشد که جز حق ظاهر و خیر خالص از آن صادر نگردد. ب - اوامر و احکام شریعت همه خیر مطلق است و بررسی و وارسی آنها بر نورانیّت و حقّانیّت آنها میافزاید و زیبائی و والائی آنها را بهتر و بیشتر در آئینه ضمیر مینمایاند. «یَحُولُ»: حائل میگردد و فاصله میاندازد. مراد بیان قدرت کامل و علم شامل خدا است که با قدرت خود بر هر چیزی توانا و با علم خود از هرچیزی آگاه است، و این او است که اختیار قلب که سررشته زندگی است در دست او است، و حیات و ممات انسان مربوط بدو است.]]
25
خویشتن را از بلا و مصیبتی به دور دارید که تنها دامنگیر کسانی نمیگردد که ستم میکنند (بلکه اگر جلو ستمکاران گرفته نشود، خشک و تر به گناه آنان میسوزد) و بدانید که خداوند دارای کیفر سخت و مجازات شدید است. [[«فِتْنَةً»: بلا و مصیبت. «خَآصَّةً»: مخصوصاً. به ویژه.]]
26
(ای مؤمنان!) به یاد آورید هنگامی را که شما گروه اندک و ضعیفی در سرزمین (مکّه) بودید و میترسیدید که مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را (در سرزمین مدینه) پناه و مأوی داد و با معونت و یاری خود شما را (در جنگ بدر پیروز گرداند و) نیرو بخشید و غنائم پاکیزهای بهرهی شما کرد تا این که سپاسگزاری بکنید (و در راه جهاد به جان و دل بکوشید). [[«أَن یَتَخَطَّفَکُمْ»: این که شما را بربایند. «آوَی»: پناه داد. مکان و مأوی داد. «أَیَّدَ»: تقویت کرد. نیرو و شکوه بخشید. «الطَّیِّبَاتِ»: روزیهای پاکیزه. مراد غنائم جنگ است که تنها برای آنان حلال و پاکیزه بود.]]
27
ای مؤمنان! به خدا و پیغمبر (با دوست داشت دشمنان حق، پخش اسرار جنگی، پشت سرافکندن برنامههای الهی، و غیره) خیانت مکنید، و در امانات خود نیز آگاهانه خیانت روا مدارید. [[«وَ تَخُونُوا اماناتِکُمْ»: این جمله عطف بر (تَخُونُوا ...) و مجزوم است، یا این که منصوب است چون جواب نهی است. همان گونه که شاعر میگوید: لا تَنْهَ عَنْ خُلُقٍ وَ تَأتِیَ مِثْلَهُ عارٌ عَلَیْکَ - إِذا فَعَلْتَ - عَظیمٌ «وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ»: در حالی که مفاسد خیانت و بدفرجامی آن را در دنیا و آخرت میدانید.]]
28
(ای مؤمنان راستین!) بدانید که اموال و اولاد شما وسیلهی آزمایش هستند (و ترجیح محبّت دارائی و فرزندان بر محبّت یزدان سبحان، مایهی بلا و هلاک شما است) و بدانید که پاداش بزرگ (مؤمنانی که از عهدهی امتحان برمیآیند و رضایت خدا را بالاتر از مال و منال دنیا میدانند) در پیشگاه خدا (مهیّا و مصون) است. [[«فِتْنَةٌ»: مایه آزمایش. وسیله هلاک. مایه آشوب (نگا: آلعمران / 14، و تغابن / 15).]]
29
ای مؤمنان! اگر از خدا (بترسید و از مخالفت فرمان او) بپرهیزید، خدا بینش ویژهای به شما میدهد که در پرتو آن حق را از باطل میشناسید، و گناهانتان را میزداید و شما را میآمرزد، چرا که یزدان دارای فضل و بخشش فراوان است. [[«فُرْقَاناً»: نصرت و پیروزی، چون دشمنان را از دوستان و محق را از مبطل جدا میسازد. بینش و روشنبینی، چون بدان حق از باطل شناخته میشود. این واژه مصدر ثلاثی مجرّد است و برای مبالغه به کار میرود.]]
30
(ای پیغمبر! به خاطر بیاور) هنگامی را که کافران دربارهی تو نقشه میکشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا بکشند و یا این که (از شهر مکّه) بیرون کنند. آنان چاره میاندیشیدند و نقشه میکشیدند (که چگونه به تو شرّ و بلا برسانند) و خدا (هم برای نجات تو از شرّ و بلای ایشان) تدبیر و چارهسازی میکرد، و خداوند بهترین چارهساز است. [[«لِیُثْبِتُوکَ»: تا تو را برجای بدارند و زندانی کنند. «یُخْرِجُوکَ»: تو را اخراج کنند (نگا: توبه / 40). «یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللهُ»: (نگا: آلعمران / 54، اعراف / 99 و 123)؛ واژه (مکر) به معنی تدبیر و چارهاندیشی و طرح نقشه است.]]
Sonraki 30 ayet →