1
هنگامی که واقعه (ی عظیم قیامت) برپا شود. [[«الْوَاقِعَةُ»: رخ دهنده. نام قیامت است. تعبیر از آغاز رستاخیز با فعل ماضی، به علت قطعیت و حتمیت آن است.]]
2
رخ دادن آن قطعی و جای تکذیب نیست. [[«لِوَقْعَتِهَا»: برای رخ دادن آن. هنگام رخ دادن آن. برخی حرف (لِ) را برای تعدیه، و بعضی آن را برای توقیت و به معنی (عِندَ=هنگامی که) میدانند، مانند (لِدُلُوکِ الشَّمْسِ) در (اسراء / 78). «کَاذِبَة»: دروغ. دروغ دانستن. دروغ شمرنده. تکذیب کننده. بعضی آن را مصدری همچون عاقِبَة و خاتِمَة و عافِیَة میدانند. برخی هم آن را اسم فاعل میشمارند. در صورت اخیر معنی آیه چنین است: به هنگام وقوع قیامت، هیچکس نمیتواند آن را انکار و تکذیب کند. یا این که هنگام وقوع رستاخیز دیگر کسی یافته نمیشود که به خدا باور نداشته باشد و وجود او را تکذیب کند (نگا: قاسمی). مؤنث آمدن (کاذِبَة) به خاطر آن است که در تقدیر چنین است: نَفْسٌ کاذِبَة.]]
3
(گروهی را) پائین میآورد و (گروهی را) بالا میبرد. [[«خَافِضَةٌ»: پائینآورنده. خوارکننده. «رَافِعَةٌ»: بالابرنده. سرافرازنده. هر دو واژه خبر اوّل و دوم مبتدای محذوف و تقدیر چنین است: هِیَ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ. قیامت انقلاب بزرگ و گسترده الهی است، و همچون همه حوادث و انقلابات بزرگ، گروهی را بالا میبرد و والا میگرداند و گروهی را پائین میکشد و خوار میدارد. گذشته از این، قیامت نیکان را به درجات والای بهشت میرساند، و بدان را به درکات پست دوزخ میکشاند.]]
4
این در هنگامی است که زمین سخت به تکان و لرزه انداخته میشود. [[«إِذَا»: در هنگامی که. ظرف (إِذَا) متعلق به (خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ) است. «رُجَّتْ»: به تکان و لرزه انداخته شد. به زلزله و جنبش افکنده شد (نگا: حجر / 1، زلزله / 1). «رَجّاً»: سخت تکان دادن. لرزاندن و جنباندن.]]
5
و کوهها سخت درهم کوبیده میشوند و ریزه ریزه میگردند. [[«بُسَّتْ»: کوبیده و ریزه ریزه گردانده شد. «بَسّاً»: کوبیدن و کوفتن. خرد کردن و ریزه ریزه نمودن. متلاشی کردن.]]
6
و به صورت گرد و غبار پراکنده درمیآیند. [[«هَبَآءً»: غبار. گرد و خاک (نگا: فرقان / 23). «مُنبَثّاً»: پراکنده. پخش.]]
7
و شما سه گروه خواهید شد. [[«أَزْوَاجاً»: اصناف و انواع. مراد گروهها و دستهها است.]]
8
سمت راستیها! امّا چه سمت راستیهائی؟ (اهل سعادت و خوشبختی! خوشا به حالشان). [[«الْمَیْمَنَةِ»: طرف راست. یُمن و برکت. «أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ»: یاران دست راست. آنان کسانی هستند که نامه اعمال را با دست راست دریافت میدارند (نگا: حاقه / 19). اهل سعادت و میمنت. «مَا»: اسم استفهام است و در چنین مواردی برای تعجب از حال نیکو، یا - چنانکه میآید - از حال بد کسی یا کسانی است.]]
9
و سمت چپیها! امّا چه سمت چپیهائی؟! (اهل شقاوت و بدبختی! بدا به حالشان). [[«الْمَشْئَمَةِ»: دست چپیها. سمت چپیها. آنان کسانی هستند که نامه اعمال را با دست چپ دریافت میدارند (نگا: حاقه / 25). افراد بدبخت و تیرهروز.]]
10
و پیشتازانِ پیشگام! [[«السَّابِقُونَ ...»: پیشقدمان در خیرات و پیشاهنگان در حسنات. پیشوایان و رهبران مردم در اخلاق و صفات انسانی و انجام اعمال و افعال خداپسندانه (نگا: مؤمنون / 61، فاطر / 32، توبه / 100). مراد پیشگامان و پیشتازان همه ملتها از آغاز جهان تا پایان آن، در انجام اوامر و دوری از نواهی الهی است. (السَّابِقُونَ) اوّل مبتدا و دومی صفت یا تأکید، و (أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ) خبر آن است. یا این که اوّلی مبتدا و دومی خبر است. ناگفته پیدا است که این گروه برخوردار از مقام والاتری از سمت راستیها میباشند، و پیغمبران و پیشقراولان ادیان آسمانی و بزرگان دین و مبارزان راه حق، تشکیل دهندگان این گروهند.]]
11
آنان، مقرّبان (درگاه یزدان) هستند. [[«أُوْلئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»: مبتدا و خبر بوده و رویهم خبر (السَّابِقُونَ) در آیه پیشین است.]]
12
در میان باغهای پرنعمت بهشت جای دارند. [[«جَنَّاتِ النَّعِیمِ»: (نگا: مائده / 65، یونس / 9، حج / 56).]]
13
گروه زیادی از پیشینیان (هر دینی، از زمرهی دستهی سوم) هستند. [[«ثُلَّةٌ»: جماعت زیاد. دسته فراوان. «الأَوَّلِینَ»: نخستین گروندگان به هر دینی از ادیان آسمانی، در روزها و سالهای اولیه دعوت هر پیغمبری، برای مثال: اصحاب و تابعین آئین اسلام (نگا: حدید / 10).]]
14
و گروه اندکی از پسینیان (هر دینی، در میان دستهی سوم) میباشند. [[«الآخِرِینَ»: اشخاصی که بعد از روزها و سالهای دعوت هر پیغمبری، جان بر کف در راه خدمت به دین خدا به تلاش میایستند و از زمره آیندگان دینداران بشمارند.]]
15
اینان بر تختهای مرصّع و مطرّز مینشینند. [[«سُرُرٍ»: جمع سَریر، تختها. «مَوْضُونَةٍ»: مرصّع و زربفت. مطرّز و مکلّل.]]
16
روبروی هم بر آن تختها تکیه میزنند. [[«مُتَّکِئِینَ ... مُتَقَابِلِینَ»: حال اول و دوم هستند برای ضمیر (عَلی سُرُرٍ). یعنی: إِسْتَقَرُّوا عَلی سُرُرٍ مُتَّکِئِینَ مُتَقَابِلِینَ.]]
17
نوجوانانی، همیشه نوجوان (برای خدمت بدیشان، پیرامونشان در آمد و رفت هستند و باده را) برای آنان میگردانند. [[«وِلْدانٌ»: جمع وَلَد، پسرکان. نوجوانان (نگا: طور / 24). «مُخَلَّدُونَ»: جمع مُخَلَّد، همیشه ماندگار و پیوسته نوجوان.]]
18
(برای آنان به گردش درمیآورند) قدحها و کوزهها و جامهائی از رودبار روان شراب را. [[«أَکْوَابٍ»: جمع کُوب، قَدح. لیوان (نگا: زخرف / 71). «أَبَارِیقَ»: جمع إبریق، کوزه دارای دسته و لوله. «کَأْسٍ»: جام. در اینجا باده مراد است (نگا: صافات / 45). «مَعِینٍ»: روان. جاری. مراد رودبار خمر است (نگا: محمد / 15).]]
19
از نوشیدن آن، نه سر درد میگیرند، و نه عقل و شعور خود را از دست میدهند. [[«لا یُصَدَّعُونَ»: دچار سر درد گردانده نمیشوند. «عَنْهَا»: به سبب آن. «لا یُنزِفُونَ»: عقل و شعور را از دست نمیدهند (نگا: صافات / 47). قی و استفراغ نمیکنند (نگا: المصحف المیسر، صفوه التفاسیر).]]
20
(نوجوانان بهشتی برای آنان میگردانند) هر نوع میوهای را که برگزینند. [[«فَاکِهَةٍ»: میوه. عطف بر (کَأْسٍ) در آیه 18 است. «مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ»: از میوههائی که بخواهند. میوههائی که خودشان برمیگزینند و برمیدارند.]]
21
و گوشت پرندهای که بخواهند و آرزو کنند. [[«یَشْتَهُونَ»: اشتهاء کنند. بخواهند و مایل بدان باشند.]]
22
و حوریان چشم درشت بهشتی دارند. [[«حُورٌ»: سیاه چشمان. مبتدا و خبر آن (عِندَهُمْ) یا (لَهُمْ) محذوف است. برخی آن را عطف بر (وِلْدانٌ) دانستهاند. «عِینٌ»: جمع عَیْنَاء، درشت چشمان. صفت (حُورٌ) است.]]
23
همسان مروارید میان صدفند. [[«الُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ»: (نگا: طور / 24).]]
24
(اینها بدیشان داده میشود) به پاداش کارهائی که میکردهاند. [[«جَزَآءً»: مفعولٌله است.]]
25
در میان باغهای بهشت، نه سخن یاوه میشنوند، و نه سخن گناهآلود. [[«لَغْواً ... تَأْثِیماً»: (نگا: طور / 23).]]
26
مگر سخن سلام! سلام! را. [[«قِیلاً»: سخن (نگا: نساء / 122). مستثنی است. «سَلاماً سَلاماً»: درود! درود! صفت (قیلاً) است. یعنی سخنی که سالم از یاوه و گناه است. یا بدل آن است و معنی چنین میشود: مگر سخنی را که سلام! سلام! است (نگا: مریم / 62). «سَلاماً، سَلاماً»: سلام بعد از سلام. سلامها و سلامها بر همدیگر. یا درود خدا بر ایشان، و یا درود فرشتگان بر آنان (نگا: السراج المنیر).]]
27
سمت راستیها! چه سمت راستیهائی؟! (اوصاف مواهب و نعمتهایشان در بیان نمیگنجد). [[«أَصْحَابُ الْیَمِینِ ...»: (نگا: واقعه / 8).]]
28
در (سایهی درخت) سدر بیخار آرمیدهاند. [[«سِدْرٍ»: درخت سِدر. ولی سِدر بهشتی کجا و سِدر جهان کجا! (نگا: سبأ / 16). «مَخْضُودٍ»: بیخار. سِدری که خارهایش را گرفته و بریدهاند.]]
29
و در سایهی درختان موزی بسر میبرند که میوههایش رویهم ردیف و چین چین افتاده است. [[«طَلْحٍ»: درختی است سبز و خوشرنگ و خوشبو. درخت کُنار. درخت مَوز. «مَنضُودٍ»: متراکم. ردیف رویهم افتاده. چین چین (نگا: هود / 82، ق / 10).]]
30
و در میان سایههای فراوان و گسترده و کشیده (خوش و آسودهاند). [[«ظِلٍّ»: سایه فراخ. «مَمْدُودٍ»: کشیده و گسترده. غرض این است که بهشتیان دائماً در سایههای مطبوع و روحافزای دائم و همیشگی بسر میبرند و از رنج گرما در امانند.]]
Sonraki 30 ayet →