1
سوگند به ستاره در آن زمان که دارد غروب میکند! [[«النَّجْمِ»: جنس نجم مراد است و شامل همه ستارگان آسمان میگردد. «هَوی»: غروب کرد. مراد غروب ستارگان در همه اوقات، یا غروب و فرو افتادن آنها در پایان جهان است. بعضی (هَوی) را برای طلوع و غروب استعمال کردهاند (نگا: المراغی). به هر حال، اشاره به طلوع و غروب ستارگان است که از نشانههای بارز عظمت یزدان، و از اسرار بزرگ آفرینش، و از مخلوقات فوقالعاده عظیم پروردگارند.]]
2
یار شما (محمّد) گمراه و منحرف نشده است، و راه خطا نپوئیده است و به کژراهه نرفته است. [[«مَا غَوی»: به باطل نگرویده است. به خطا نرفته و به کژراهه نیفتاده است (نگا: طه / 121).]]
3
و از روی هوا و هوس سخن نمیگوید. [[«عَنِ الْهَوی»: از روی هوا و هوس. دل بخواه و خودسرانه. یعنی آنچه میگوید، به فرمان خدا میگوید و نه به فرمان دل، و از سوی خدا میگوید؛ نه از سوی خود.]]
4
آن (چیزی که با خود آورده است و با شما در میان نهاده است) جز وحی و پیامی نیست که (از سوی خدا بدو) وحی و پیام میگردد. [[«إِنْ»: نیست. حرف نفی است. «هُوَ»: قرآن.]]
5
(جبرئیل، فرشتهی) بس نیرومند آن را بدو آموخته است. [[«شَدِیدُ الْقُوی»: دارای نیروهای شگفت و قدرتهای عظیم. مراد جبرئیل، فرشته وحی است.]]
6
همان کسی که دارای خرد استوار و اندیشهی وارسته است. سپس او (به صورت فرشتگی خود و با بالهائی که کرانههای آسمان را پر کرده بود) راست ایستاد. [[«مِرَّةٍ»: تیزهوشی. خرد استوار. پختگی اندیشه. دقت و وارستگی. «ذُومِرَّةٍ»: تیزهوش و خردمند. دقیق و تیزبین. «إِسْتَوی»: به پا خاست. راست ایستاد. در مأموریت خود چیره و توانا شد. مراد نمایان شدن جبرئیل در آغاز وحی است به شکل اصلی فرشتگی و با قیافه واقعی و با بالهائی که افق کوههای دور و بر غار حراء را پر کرده بود (نگا: فاطر / 1، تکویر / 19 - 23). حرف (ف) یا سببیه است. یعنی: به سبب قوّت و قدرتی که داشت، خویشتن را نمودار کرد. و یا عاطفه است. یعنی: بعد از ابلاغ و تعلیم وحی، به صورت اصلی خود ظاهر شد (نگا: قاسمی).]]
7
در حالی که او در جهت بلند (آسمان رو به روی بیننده) قرار داشت. [[«الأفُقِ»: جهت. واژه افق، به معنی کناره آسمان، اصطلاح خاص علماء هیئت است و در اینجا مراد نیست (نگا: المصحف المیسر). «الأفُقِ الأعْلی»: جهت بالای سر بیننده.]]
8
سپس (جبرئیل) پائین آمد و سر در نشیب گذاشت. [[«دَنَا»: نزدیک شد. «تَدَلّی»: سر در نشیب گذاشت. رو به پائین آمد.]]
9
تا آنکه فاصلهی او (و محمّد) به اندازهی دو کمان یا کمتر گردید. [[«قَابَ»: اندازه. مقدار. قدر. «قَابَ قَوْسَیْنِ»: مقدار طول دو کمان. در قدیم ادوات و ابزار اندازهگیری مسافات و فواصلِ کم عربها، کمان، نیزه، ذراع، و وَجَب بود (نگا: المصحف المیسر). «أَدْنی»: نزدیکتر. کمتر.]]
10
پس جبرئیل به بندهی خدا (محمّد) وحی کرد آنچه میبایست وحی کند. [[«أَوْحی»: وحی کرد. پیام داد. فاعل جبرئیل است. «عَبْدِهِ»: مرجع ضمیر (ه) خدا است.]]
11
دل (محمّد) تکذیب نکرد چیزی را که او (با چشم سر) دیده بود. [[«الْفُؤَادُ»: دل پیغمبر (. «مَا»: مراد شکل و قیافه جبرئیل است. «رَأی»: محمد دید.]]
12
آیا با او دربارهی چیزی که دیده است، ستیزه میکنید؟ [[«تُمَارُونَهُ»: با او مجادله و ستیزهگری میکنید (نگا: کهف / 22، شوری / 18).]]
13
او که بار دیگر (در شب معراج) وی را دیده است. [[«نَزْلَةً»: دفعه. یک بار. مراد شب معراج است.]]
14
نزد سدرةالمنتهی. [[«سِدْرَةِ الْمُنتَهی»: مکانی است در آسمانها.]]
15
بهشت که منزل (و مأوای متّقیان) است در کنار آن است. [[«جَنَّةُ الْمَأْوی»: اضافه موصوف به صفت خود است، همچون مسجد الجامع، و یا این که اضافه بیانیه است (نگا: آلوسی).]]
16
در آن هنگام، چیزهائی سدره را فرا گرفته بود که فرا گرفته بود (و چنان عجائب و غرائبی، قابل توصیف و بیان، با الفبای زبان انسان نیست). [[«یَغْشی»: میپوشاند. فرا میگیرد. احاطه میکند. «مَا»: چیزهائی که. مراد آفریدههائی است که تنها خدا بدانها آشنا است. برخی هم گفتهاند: منظور انوار تجلی الهی، و زیبائیهای غیرقابل توصیف است. «مَا یَغْشی»: مراد تعظیم و تفخیم و تکثیر شیء یا اشیائی است که سدره را در آن وقت در بر گرفته بود.]]
17
چشم (محمّد در دیدن خود به چپ و راست) منحرف نشد و به خطا نرفت، و سرکشی نکرد و (تنها به همان چیزی نگریست که میبایست ببیند و بنگرد). [[«مَا زَاغَ»: منحرف نشد. به چپ و راست نگرائید. به خطا نرفت. «مَا طَغی»: فراتر نرفت. جز به چیزی ننگریست که میبایست بنگرد و ببیند. یعنی درست به چیزی نگاه کرد که میبایست نگاه بکند، و آنچه دید عین واقعیت بود و حقیقت داشت.]]
18
او بخشی از نشانههای بزرگ (و عجائب ملکوت) پروردگارش را (در آنجا) مشاهده کرد (از جمله، سدرةالمنتهی، بیتالمعمور، بهشت، دوزخ، و جبرئیل را با قیافهی فرشتگی خود). [[«مِنْ آیَاتِ ...»: برخی از عجائب و غرائب شگفت ملکوت. قسمتی از نشانههای بزرگ ساختار آفریدگار. حرف (مِنْ) تبعیضیه است. «الْکُبْری»: بزرگ. صفت (آیَاتِ) است. «لَقَدْ رَأی مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْری»: سه نکته در این آیه است: الف - حضرت محمد در شب معراج برخی از عجائب و غرائب ملکوت، یا به عبارت دیگر چندی از آسمانها را دیده است؛ نه همه آسمانها را (نگا: اسراء / 1). ب - او آیات عظمت و نشانههای بزرگ آفرینش را دیده است نه خود آفریدگار را، چرا که خدا از تجلی خود چیزی نفرموده است و بحث از معراج را با رؤیت آیات کونی پایان داده است (نگا: صفوةالتفاسیر). ج - آنچه را که ملاحظه فرموده است واقعیت داشته است و در عالم بیداری بوده نه در عالم خواب و خیال.]]
19
آیا چنین میبینید (و این گونه معتقدید) که لات و عزی. [[«اللاّتَ»: نام صخره سنگ سفید و منقشی در طائف بوده که بارگاه و پردهدارانی برای آن ترتیب داده بودند و آن را میپرستیدند. «الْعُزّی»: نام درختی در سرزمین نخله، میان مکه و طائف بوده که بارگاه و پردهدارانی داشته است (نگا: قاسمی).]]
20
و منات، سومین بت دیگر (معبود شما و دختران خدایند، و دارای قدرت و عظمت میباشند؟). [[«مَنَاتَ»: نام صخره سنگی در سرزمین مشلّل، نزدیک قدید، میان مکه و مدینه بوده است. برخی هم لات و عزّی و منات را بتهائی از سنگ میدانند که در داخل کعبه بودهاند. «الثَّالِثَةَ الأُخْری»: صفت اوّل و دوم منات هستند، و برای تحقیر رتبه آن از دو تای نخست است. یعنی منات که در رتبه سوم و بعد از لات و عزی است. عربها به این سه بت اهمیت فراوانی میدادند و آنها را تمثال یا نظر کردگان فرشتگانی میپنداشتند که ایشان را دختران خدا میخواندند. در نامگذاری نیز از اسماء و صفات خداوند استفاده کرده بودند: (أَلّلاّت) مؤنث (الله)، (عُزّی) مؤنث (أَعَزّ)، و (مَنات) ظاهراً مؤنث (مُنی) است.]]
21
آیا پسر مال شما باشد، و دختر مال خدا؟! (در حالی که به گمان شما دختران کمارزشتر از پسرانند؟!) [[«أَلَکُمُ الذَّکَرُ ...»: عربها فرشتگان را مؤنث و دختر خدا میدانستند (نگا: آیه 27). همچنین بتهای خود را با اسمهای مؤنث نامگذاری مینمودند و انباز خداوند میشمردند!]]
22
در این صورت، این تقسیم ظالمانه و ستمگرانهای است. [[«قِسْمَةٌ»: تقسیم. بخش کردن. «ضِیزَی»: ستمگرانه. غیر عادلانه.]]
23
اینها فقط نامهائی (بیمحتوی و اسمهائی بیمسمّی) است که شما و پدرانتان (از پیش خود) بر آنها گذاشتهاند. هرگز خداوند دلیل و حجّتی (بر صحّت آنها) نازل نکرده است. آنان جز از گمانهای بیاساس و از هواهای نفس پیروی نمیکنند. در حالی که هدایت و رهنمود از سوی پروردگارشان برای ایشان آمده است (و در پرتو آن میتوانند به ناچیزی بتها پی ببرند و رضای خدای را بجویند و راه سعادت بپویند). [[«إِنْ هِیَ إِلاّ أَسْمَآءٌ»: بتها جز اسمهای بیمسمی نبوده و کمترین اثری از الوهیت در آنها موجود نمیباشد، و معبودهای موهومی و زائیده پندار نفسهای بیمارند، و لذا پرستش را نشایند.]]
24
مگر آنچه انسان آرزو کند به آن میرسد و خواهد داشت؟! [[«مَا تَمَنّی»: آنچه خواسته است. یعنی انسان هر چه بخواهد، نباید که چنان پیش بیاید و بشود. مراد این است که چشم طمع ایشان به شفاعت بتها بیجا است.]]
25
چرا که دنیا و آخرت از آن خدا است (و قانونگذاری و فرماندهی هر دو سرا مربوط بدو است). [[«الأولی»: این جهان (نگا: قصص / 70).]]
26
چهبسیار فرشتگانی که در آسمانها هستند و (با وجود عظمت و بزرگواریشان) شفاعت ایشان سودی نمیبخشد و کاری نمیسازد، مگر بعد از آنکه خدا بخواهد به کسی (که شفیع است) اجازه دهد، و (از مشفوعٌله) راضی و خوشنود گردد. [[«کَمْ»: چه بسیار است! «لا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً»: (نگا: طه / 109، زخرف / 86، یس / 23). «یَرْضی»: (نگا: طه / 109).]]
27
کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را با نامهای زنان وصف و نامگذاری میکنند. [[«تَسْمِیَةَ»: نامگذاری کردن (نگا: حجرات / 11). «تَسْمِیَةَ الأنثی»: مراد این است که نامهای زنان را بر فرشتگان میگذارند و ایشان را دختران خدا میدانند (نگا: نحل / 57، زخرف / 19).]]
28
ایشان در این باب چیزی نمیدانند (و از نر و ماده بودن فرشتگان کاملاً بیخبرند) و جز از ظنّ و گمان پیروی نمیکنند، و ظنّ و گمان هم (در بخش اعتقادات، به کسی سودی نمیرساند، و انسان را) بینیاز از حق نمیگرداند. [[«بِهِ»: به آن سخنی که درباره ماده بودن فرشتگان میگویند. مرجع ضمیر (ه) قول، یا مذکور تسمیه است. «إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»: (نگا: یونس / 36). ظن بجای یقین نمینشیند و سودی نمیبخشد.]]
29
از کسی روی بگردان که به قرآن ما پشت میکند و جز زندگی دنیوی نمیخواهد. [[«تَوَلّی»: پشت کرد. روی گردان شد. «ذِکْرِنَا»: یاد ما. قرآن ما (نگا: حجر / 6 و 9، نحل / 44. همچنین: المنتخب).]]
30
منتهای دانش ایشان همین است. پروردگار تو کسی را که از راه خدا منحرف شده باشد، و همچنین کسی را که راهیاب بوده باشد، به خوبی میشناسد (و بهتر از همه، احوال و اوضاع آنان را میداند). [[«مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»: منتهای دانش و آگاهی ایشان. نهایت فرزانگی و اطلاع آنان.]]
Sonraki 30 ayet →