Ana SayfaMealler › Khorramdel
K

Khorramdel

Khorramdel
Khorramdel meali ile okumaya başla
Tur 1 / 49
1
سوگند به کوه طور! (که موسی بالای آن با خدا به گفتگو و مناجات پرداخته است). [[«الطُّورِ»: اسم خاص کوهی در سرزمین سینا است! (نگا: مؤمنون / 20، تین / 2).]]
Khorramdel 52:1
2
و قسم به کتاب نوشته شده (ی آسمانی! که برای رهنمود انسانها به کره زمین فرستاده شده است). [[«کِتَابٍ»: جنس کتاب مراد است و منظور همه کتابهای آسمانی است. قرآن. این نظریه به دو دلیل مقبول است: الف - قرآن، چکیده و هماهنگ با مقاصد اصلی همه کتابهای آسمانی است (نگا: بقره / 41 و 91 و 97، آل‌عمران / 3 و 50، مائده / 46 و 48) ب - در موارد دیگری خداوند به قرآن قسم یاد کرده است (نگا: یس / 2، ص / 1، زخرف / 2، دخان / 2). «مَسْطُورٍ»: نگارش یافته. نوشته شده. (نگا: اسراء / 58، احزاب / 6). لوح محفوظ. تورات (نگا: اعراف / 145).]]
Khorramdel 52:2
3
(کتابی که نوشته شده است) در صفحاتی و (میان جهانیان) پخش گردیده است. [[«رَقٍّ»: صفحه. اسم جنس جمعی و مراد صفحات یا الواح است. «مَنشُورٍ»: پخش شده. گشوده و باز.]]
Khorramdel 52:3
4
و قسم به خانه‌ی آبادان (کعبه! که دائماً از زائران موج می‌زند). [[«الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ»: کعبه مشرفه که در مکه است. بیت‌المعمور که در آسمان است و دائماً فرشتگان در آن گروه گروه به تقدیس و تسبیح خدا مشغولند.]]
Khorramdel 52:4
5
و سوگند به سقف برافراشته (ی آسمان)! [[«السَّقْفِ»: آسمان مراد است (نگا: انبیاء / 32). «الْمَرْفُوعِ»: برافراشته. برپاداشته شده. آسمان با داشتن ستارگان فراوان آن چنان بالای سر ما را پوشانده و زینت داده‌اند، انگار بام کره زمین بوده و قسمت پائین آن سقف این بنای آسمان (نگا: نازعات / 27 و 28). البته بخشی از آسمان، جو اطراف زمین است که قشر فشرده‌ای از هوا است که همچون سقف محکمی اطراف کره زمین را فرا گرفته است و آن را در برابر سنگهای سرگردان آسمانی و اشعه زیانبار کیهانی به خوبی حفظ می‌کند.]]
Khorramdel 52:5
6
و سوگند به دریای سراپا آتش! [[«الْمَسْجُورِ»: برافروخته. لبریز از شعله و آتش (نگا: تکویر / 6). منفجر شده. مراد آب دریاها در هنگامه وقوع قیامت است که اتمهای آبها منفجر می‌گردد (نگا: انفطار / 3) و مواد مذاب و گداخته‌های درونی زمین در آنها روان می‌شود.]]
Khorramdel 52:6
7
که قطعاً عذاب پروردگارت واقع می‌شود (و کفّار را در آغوش خود می‌کشد). [[«إِنَّ عَذَابَ ...»: جواب قسمهای متعدد پیشین است.]]
Khorramdel 52:7
8
و هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند از وقوع آن جلوگیری کند. [[«دَافِعٍ»: دفع‌کننده. بازدارنده.]]
Khorramdel 52:8
9
روزی (این عذاب الهی رخ می‌دهد که) آسمان سخت به تکان و جنبش می‌افتد و تند درهم می‌لولد. [[«مَوْراً»: حرکت و اضطراب. رفت و برگشت. موج زدن و چرخیدن. درهم لولیدن و حرکت مارپیچی پیدا کردن.]]
Khorramdel 52:9
10
و کوهها (از جا کنده می‌شوند و) به شتاب روان می‌گردند. [[«سَیْراً»: حرکت کردن. روان شدن.]]
Khorramdel 52:10
11
آن روز، وای به حال کسانی که (حق را) تکذیب کرده‌اند! [[«وَیْلٌ»: (نگا: بقره. 79، ابراهیم / 2، مریم / 37).]]
Khorramdel 52:11
12
آنان که سرگرم کارهای باطل خویشند (و پیوسته مشغول طعنه زدن به اسلام و قرآن و پیغمبرند). [[«خَوْضٍ»: فرو رفتن به کارهای بیهوده و کودکانه (نگا: توبه / 65 و 69، انعام / 68 و 91).]]
Khorramdel 52:12
13
روزی آنان را با زور به میان آتش دوزخ می‌اندازند. [[«یُدَعُّونَ»: با قهر و زور پرت می‌گردند و انداخته می‌شوند. «دَعّاً»: با خشونت فرو انداختن. به شدت پرت کردن و راندن (نگا: ماعون / 2). «یُدَعُّونَ إِلَی النَّارِ»: با خشونت به آتش انداخته می‌شوند (نگا: نمل / 90). با خشونت به سوی آتش رانده می‌شوند (نگا: زمر / 71، مریم / 86).]]
Khorramdel 52:13
14
(در این وقت فرشتگان بدیشان می‌گویند:) این همان آتشی است که آن را دروغ می‌پنداشتید. [[«هذِهِ النَّارُ ...»: (نگا: سجده / 20، سبأ / 42).]]
Khorramdel 52:14
15
آیا این جادو است؟ یا این که شما نمی‌بینید؟ [[«أَفَسِحْرٌ هذا ...»: کافران پیوسته کارهای انبیاء را سحر می‌نامیدند (نگا: مائده / 110، یونس / 76، هود / 7). لذا روز قیامت به عنوان سرزنش هنگامی که آتش را می‌بینند و یا به درون آن انداخته می‌شوند، بدیشان می‌گویند: این هم سحر و جادو است! «أَمْ أَنتُمْ لا تُبْصِرُونَ»: این بخش هم جنبه سرزنش دارد. کافران در دنیا می‌گفتند: پیغمبران جادوگرند و بر چشمان ما پرده می‌افکنند، و ... (نگا: اعراف / 132) در قیامت بدیشان گفته می‌شود: آیا این عذاب سحر است؟ آیا پرده بر چشمان شما افکنده‌اند؟]]
Khorramdel 52:15
16
به آتش وارد شوید و بدان بسوزید، چه شکیبائی هم کنید و چه بیتابی، به حال شما تفاوتی نمی‌کند. چرا که تنها برابر کارهائی که خودتان کرده‌اید کیفر داده می‌شوید. [[«إِصْلَوْهَا»: داخل آتش شوید و بدان بسوزید و حرارت آن را بچشید (نساء / 115 و 30 و 56، صافات / 163، ص 59).]]
Khorramdel 52:16
17
امّا پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و نعمتهای فراوان جای دارند. [[«جَنَّاتٍ وَ نَعِیمٍ»: تنوین این واژه‌ها بیانگر کثرت و عظمت است.]]
Khorramdel 52:17
18
و در برابر چیزهائی که خدا بدیشان داده است شاد و خوشحالند، و (نعمت بزرگتر از این، این که) خدای ایشان، آنان را از عذاب دوزخ محفوظ و مصون داشته است. [[«فَاکِهِینَ»: افراد شاد و مسرور (نگا: یس / 55، دخان / 27).]]
Khorramdel 52:18
19
به پاداش کارهائی که کرده‌اید بخورید و بیاشامید، نوش و گوارایتان باد! [[«هَنِیئاً»: گوارا و بی‌دردسر. مفعول مطلق یا صفت مصدر محذوفی است (نگا: نساء / 4).]]
Khorramdel 52:19
20
این در حالی است که بر تختهای ردیف و کنار هم چیده تکیه زده‌اند، و زنان سیاه چشم و درشت چشم زیبای بهشتی را همسرشان نموده‌ایم (و در کنارشان قرار داده‌ایم). [[«سُرُرٍ»: جمع سَریر، تختها (نگا: حجر / 47، صافات / 44). «مَصْفُوفَةٍ»: ردیف و کنار هم چیده شده. رده نهاده. «حُورٍ عِینٍ»: (نگا: دخان / 54). از این آیه و آیات دیگر قرآن برمی‌آید که تختها گرداگرد مجلس بزم و مقابل یکدیگر نهاده شده‌اند، تا مجلس انس هر چه باشکوه‌تر باشد.]]
Khorramdel 52:20
21
کسانی که خودشان ایمان آورده‌اند و فرزندانشان از ایشان در ایمان آوردن پیروی کرده‌اند، (در بهشت) فرزندانشان را بدیشان ملحق می‌گردانیم (تا زادگان دلبند خود را در کنار خود ببینند و از انس با آنان لذّت بیشتر ببرند) بی‌آنکه ما اصلاً از عمل آن کسان چیزی بکاهیم (و از اندوخته‌ی پدران و مادران چیزی برداریم و به فرزندانشان بدهیم، و یا بدین وسیله بر حسنات فرزندان بیفزائیم و یا گناهانشان را از این راه بزدائیم). چرا که هر کس در گرو کارهائی است که کرده است. [[«مَآ أَلَتْنَاهُمْ»: از کارهایشان نکاسته‌ایم. فعل مهموز الفاء أَلَتَ، یَأْلِتُ، بر وزن ضَرَبَ یَضْرِبُ، با فعل اجوف یائی لاتَ، یَلیتُ، در معنی یکسان است (نگا: حجرات / 14). «مَآ أَلَتْنَا مِنْ عَمَلِهِمْ شَیْئاً»: از پاداش کارهای پدران اصلاً چیزی نمی‌کاهیم. مراد این است که ترفیع منزلت فرزندان باعث تنزل مقام پدران نبوده، و بلکه مراد اعطاء نعمت انس و تشکیل مجمع دلهای عاشقان یزدان است. «رَهِینٌ»: گروگان.]]
Khorramdel 52:21
22
پیوسته هر گونه میوه‌ای و گوشتی را که بخواهند در اختیارشان می‌گذاریم. [[«أَمْدَدْنَاهُمْ»: یاریشان می‌دهیم. بدیشان می‌دهیم (نگا: مؤمنون / 55، نمل / 36).]]
Khorramdel 52:22
23
آنان در آنجا جامهای (شراب طهور) را که نه بیهوده‌گوئی و یاوه‌سرائی در آن است و نه با گناه همراه است، از دست یکدیگر می‌گیرند (و سر می‌کشند و خوش می‌شوند). [[«یَتَنَازَعُونَ»: مشتاقانه از دست یکدیگر می‌ربایند و می‌گیرند. «لَغْوٌ»: یاوه‌سرائی. بیهوده‌گوئی. «تَأْثِیمٌ»: گناه‌ورزی. بزهکاری. یعنی شراب آخرت، نه موجب یاوه‌سرائی و پریشان گوئی می‌شود، و نه موجب گناه می‌گردد، و نه کار مستان به کتک و کتک‌کاری می‌کشد.]]
Khorramdel 52:23
24
پیوسته در گرداگرد آنان نوجوانان ایشان (برای خدمتگزاریشان) در چرخش و گردشند. انگار آنان (در صفا و پاکی) مرواریدهای پنهان (در صدف) هستند. [[«غِلْمَانٌ»: جمع غُلام، پسران نوجوان. مراد خدمتکاران و کارگزاران است. «لُؤْلُؤٌ»: مروارید. «مَکْنُونٌ»: پنهان در صدف. مروارید در درون صدف به قدری تازه و شفاف و زیبا است که حد ندارد (نگا: واقعه / 23).]]
Khorramdel 52:24
25
پرسش‌کنان روی به همدیگر می‌کنند (و هر یک از آنان از نعمتها و خوشیهای بهشت و الطاف بیکران یزدان با دیگری سخن می‌گوید). [[«أَقْبَلَ»: رو کرد. «یَتَسَآءَلُونَ»: از همدیگر می‌پرسند. مراد صحبت آنان از گذشته خود در دنیا، و تعریف وضع خوش فعلی است.]]
Khorramdel 52:25
26
می‌گویند: ما پیش از این (در دنیا) در میان خانواده و فرزندانمان بیمناک (از خشم خدا و حساب و کتاب و جزا و سزای قیامت) بودیم. [[«فِی أَهْلِنَا»: در میان اهل و خانواده خود. همراه با فرزندان و خانواده خود. «مُشْفِقِینَ»: جمع مُشْفِق، ترسان و هراسان. بیمناک. مراد بیمناک از بازخواست الهی در پایان عمر، و پی‌آمد اخروی است.]]
Khorramdel 52:26
27
سرانجام خداوند در حق ما لطف و مرحمت فرمود، و از عذاب سراپا شعله‌ی دوزخ ما را بدور داشت. [[«مَنَّ»: منت نهاد. منت بر دو قسم است: الف - مذموم ب - مقبول. قسمت اخیر که مراد آیه هم همین است، به معنی لطف و مرحمت و خوبی و نیکی است. «السَّمُومِ»: شعله آتش بدون دود (نگا: المصحف المیسر). آتشی که از سوراخهای بدن بگذرد (نگا: روح‌المعانی). باد گرم و سوزان (نگا: مجمع البیان الحدیث، فرهنگ لغات قرآن قریب).]]
Khorramdel 52:27
28
ما پیش از این (در جهان، تنها) او را به فریاد می‌خواندیم و فقط وی را پرستش می‌کردیم. واقعاً او نیکوکار و مهربان است. [[«نَدْعُوهُ»: بفریادش می‌خواندیم. او را می‌پرستیدیم. «الْبَرُّ»: نیکوکار (نگا: روح‌المعانی).]]
Khorramdel 52:28
29
(مردمان را به قرآن) پند و اندرز بده، تو در پرتو لطف و مرحمت پروردگارت نه غیبگوئی و نه دیوانه. [[«ذَکِّرْ»: پند بده. موعظه کن. «بِنِعْمَةِ»: در پرتو نعمت. به برکت مرحمت. «کَاهِنٍ»: غیبگو. کسی که ادعای علم غیب می‌کند. کسی که خبر از اسرار غیبی می‌دهد و مدعی است که با جنیان و پریان ارتباط دارد و اخبار غیبی را از ایشان می‌گیرد.]]
Khorramdel 52:29
30
آیا آنان می‌گویند که او شاعر است (و بگذارید تا زنده است اشعار خود را بسراید و دل مردمانی را برباید) و ما در انتظار مرگ او هستیم (تا دفتر اشعار و طومار عمرش را درهم پیچد و ما را از دست او راحت سازد). [[«شَاعِرٌ»: چامه‌سرا. خبر مبتدای محذوف است و تقدیر چنین است: هُوَ شَاعِرٌ. «نَتَرَبَّصُ»: انتظار می‌کشیم. منتظر هستیم. «رَیْبَ»: شک و گمان. مشکوک. در اینجا مراد نزول و تغییرات است. «الْمَنُونِ»: مرگ. از نظر لغوی، به معنی قطع کننده است. مرگ هم رشته عمر را قطع می‌کند. «رَیْبَ الْمَنُونِ»: گمان مرگ. مرگ مشکوک. با توجه به معنی اخیر، اضافه صفت به موصوف خود است. یعنی مرگی که وقت فرا رسیدنش مورد گمان است و معلوم نیست.]]
Khorramdel 52:30