1
قسم به آنان که (در مقام عبودیّت و انقیاد) محکم صف کشیدهاند! [[«الصَّآفَّاتِ»: جمع صَآفَّة، دسته و گروهی که به صف ایستادهاند. واژه (صافّات) از نظر معنی، جمع الجمع است. مراد فرشتگان است که برای اجرا اوامر و بندگی خدا صف کشیدهاند (نگا: صافّات / 165 و 166). چه بسا مراد صفوف رزمندگان اسلام، و یا صفوف نماز جماعت، و یا این که صفهای داعیان و عالمان، در برابر کافران و منافقان و بزهکاران باشد.]]
2
و قسم به آنان که سخت باز میدارند! [[«الزَّاجِرَاتِ»: بازدارندگان. منع کنندگان. مراد فرشتگان است که شیاطین را از استراق سمع باز میدارند و ابرها را بدینجا و آنجا میرانند. و یا این که مراد رزمندگانی است که دشمنان را از تجاوز به حریم اسلام باز میدارند، و یا این که مراد داعیان و عالمانی است که بیدینان را از تجاوز به قرآن و قوانین اسلام به دور میدارند و مردمان را از منکرات نهی میکنند.]]
3
و قسم به آنان که پیاپی (آیات خدا را) تلاوت میکنند! [[«التَّالِیَاتِ»: تلاوت کنندگان. مراد فرشتگانی است که کتابهای آسمانی را بر پیغمبران خدا تلاوت مینمودهاند. یا رزمندگان جهادگری است که قلب و جان خویش را به نور تلاوت آیات خدا روشن میسازند. و یا این که داعیان و عالمانی مراد است که آیات آسمانی را بر مردم تلاوت و ایشان را به سوی خدا میخوانند. «ذِکْراً»: مراد کتابهای آسمانی و از جمله قرآن است (نگا: نحل / 43 و 44، انبیاء / 48 و 105). یادآوری: سه آیه پیشین، میتواند درباره یک گروه، و یا این که گروههای مختلف باشد.]]
4
قطعاً معبود شما یکی است (نه بیشتر). [[«إِنَّ إِلهَکُمْ»: سوگندهای سه آیه پیشین، برای همین امر مهم بود که «الوهیّت» تنها متعلّق به یکی است که صاحب آسمانها و زمین و همه گستره هستی است.]]
5
آن کسی که خداوند آسمانها و زمین و همهی چیزهائی است که در میان آن دو قرار دارد، و خداوند مشرقها است. [[«رَبُّ»: خبر دوم (إِنَّ) و یا خبر مبتدای محذوف است. «الْمَشَارِِِق»: جمع مشرِق، مکان طلوع. مراد خاستگاههای خورشید در ایّام سال است که به خاطر کروی بودن زمین هر نقطهای از آن نسبت به نقطه دیگر مشرِق یا مغرب محسوب میشود، و یا مراد مشرقهای همه ستارگان جهان بوده و ذکر خاصّ بعد از عامّ است و به خاطر اهمّیّت ویژه، بدانها اشاره شده است. از آنجا که ذکر مشارِق و مغارب پیوسته با هم بوده، در اینجا مغارب به قرینه مشارِق حذف شده است (نگا: معارج / 40).]]
6
ما نزدیکترین آسمان (به شما) را با زینت ستارگان آراستهایم. [[«الدُّنْیَا»: از لحاظ صرفی، اسم تفضیل و مؤنّث (أَدْنی) و به معنی نزدیکتر و نزدیکترین است. از لحاظ نحوی صفت (السَّمَآءُ) است. مراد نزدیکترین آسمان به ما ساکنان کره زمین است. ذکر این نکته خالی از فایده نیست که همه ستارگانی که فضای بالای سر ما را آراستهاند و با چشم خود آنها را میبینیم، از نظر قرآن آسمان اوّل ما است. «الْکَواکِبِ»: بدل (زِینَةٍ) است.]]
7
ما آن را از هر شیطان متمرّدی، کاملاً حفظ کردهایم. [[«حِفْظاً»: مفعول مطلق فعل محذوفی است و در اصل چنین است: وَ حَفِظْنَاهَا حِفْظاً. «مَارِدٍ»: متمرّد. سرکش. بیخیر و بیهمهچیز. «حِفْظاً مِّنْ ...»: مراد پاسداری آسمان از نفوذ شیاطین است که هر گاه بخواهند به عالم فرشتگان نزدیک شوند و اخبار حوادث این جهان را بدانند که پیش از وقوع در زمین، در آسمانهای نزدیک و دوردست منعکس است، مورد اصابت شهابها قرار میگیرند (نگا: حجر / 17 و 18، ملک / 5).]]
8
آنان نمیتوانند به گروه والامقام (و صدرنشینان عالم ملکوت، که فرشتگان کبارند) دزدکی گوش فرا دهند (و اسرار غیب را بشنوند) چرا که از هر سو به سویشان (تیرهای شهاب) نشانه میرود. [[«لا یَسَّمَّعُونَ»: در اصل (لا یَتَسَمَّعُونَ) است. نمیتوانند دزدکی گوش فرا دهند. یعنی آنان میخواهند اخبار ملأ اعلی را بشنوند، امّا به آنها اجازه داده نمیشود. «الْمَلإِ الأعْلی»: گروه برتر. مراد ملائکه کرام و فرشتگان والا مقام عالم بالا است. «یُقْذَفُونَ»: به سویشان تیراندازی میشود. رجم میگردند.]]
9
آنان سخت (به عقب رانده میشوند و از صحنهی آسمان) طرد میگردند، و عذاب به تمام و کمالی (در دنیا) و دائمی و سرمدی (در آخرت) دارند. [[«دُحُوراً»: طرد. راندن. مفعول مطلق فعل محذوفی است: «یُدْحَرُونَ دُحُوراً». «وَاصِبٌ»: تامّ و خالص. همیشگی و دائمی. (نگا: نحل / 52).]]
10
و امّا از آنان هر که با سرعت استراق سمعی کند، فوراً آذرخشی سوراخ کننده (ی جو آسمان و بدن آن شیطان) به دنبال او روان میگردد (و وی را میسوزاند و نابودش میگرداند). [[«إِلاّ مَنْ ...»: استثناء از ضمیر (و) در (لا یَسَّمَّعُونَ) و (مَنْ) بدل از آن و یا منصوب و مستثنی است. «خَطِفَ»: ربود. با سرعت برگرفت. معنی مجازی خَطِفَ، استماع خبر و استراق سمع است. «أَتْبَعَ»: به معنی (تَبِعَ)، یعنی دنبال کرد. تعقیب کرد. «شِهَابٌ»: آذرخش آسمان. «ثَاقِبٌ»: سوراخ کننده. مراد سوزاننده است. یعنی شهابی که دل فضای ظلمانی و بدن شیطان متمرّد را سوراخ سوراخ میکند. یا این که جوّ را میسوزاند و شیطان متمرّد را آتش میزند. یادآوری: آیات پیشین بر اعتقاد جمعی از مشرکان قلم بطلان میکشد که شیاطین و اجنّه را مطّلع از غیب میدانستند و معبود خویش قرار میدادند (نگا: جنّ / 6).]]
11
(به منکران بعث و قیامت بگو و) از ایشان پرس و جو کن که آیا آفرینش (دوبارهی) ایشان سختتر و دشوارتر است یا آفرینش (آسمانها و زمین و فرشتگان و سایر) چیزهائی که آفریدهایم؟ ما که ایشان را از گِل چسبندهی ناچیزی (در آغاز خلقت انسان) آفریدهایم (و بر آفرینش آنان توانا بودهایم. لذا سهل و ساده ایشان را بازآفرینی میکنیم و مشکلی در این امر نمیبینیم). [[«فَاسْتَفْتِهِمْ»: از ایشان نظر بخواه. مراد از استفتاء در اینجا تنها اطّلاع از دیدگاه ایشان است و بس. والاّ رأی آنان فاقد ارزش است. «أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً»: (نگا: شوری / 29، احقاف / 33). «مَنْ»: کسانی که. چیزهائی که. استعمال (مَنْ) بدان خاطر است که با اجرام سماوی ذویالعقول همچون فرشتگان و پریان وجود دارد و تغلیب است. «أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ ...»: مراد از (مَنْ) شاید گذشتگان باشد که بسی از اینها قویتر بودهاند (نگا: توبه / 69، قصص / 78، روم / 9، فاطر / 44، غافر / 21 و 82، محمّد / 13، ِ / 36). «لازِبٍ»: چسبنده.]]
12
امّا تو (آن قدر مسألهی معاد را مسلّم و واضح میبینی که از ناباوری ایشان) تعجّب میکنی، و ایشان (آن قدر مسألهی معاد را محال و ناممکن میدانند که هم تو و هم معاد را) مسخره میکنند. [[«عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ»: تو در پرتو دلائل بیشمار، بر قدرت خدای متعال برای ایجاد معاد، در شگفتی، و ایشان معاد را مسخره میدانند و صحبت تو درباره معاد و شگفت تو از کارشان را به تمسخر میگیرند.]]
13
و هنگامی که بدانان (قدرت خدا و ادلّهی قیامت) تذکّر داده شود، متذکّر و پندپذیر نمیگردند. (و به کفر و شرک و زشتکاریهای خود ادامه میدهند). [[«ذُکِّرُوا»: پند داده شدند (کهف / 57، مائده / 13، فرقان / 73). «لا یَذْکُرُونَ»: یادآور نمیگردند. متذکّر و منتفع نمیشوند.]]
14
و هر گاه معجزهای (از معجزات) یا دلیلی (از دلائل دالّ بر قدرت خدا) را ببینند، (نه تنها خود به تمسخر میپردازند، بلکه) دیگران را به مسخره کردن فرا میخوانند. [[«آیَةً»: دلیل و برهان. معجزه. «یَسْتَسْخِرُونَ»: دیگران را به مسخره کردن دعوت میکنند. در سخریّه مبالغه و زیادهروی میکنند.]]
15
و خواهند گفت: این (چیزی که ما میبینیم) جز جادوی آشکار و روشنی نیست. [[«إِنْ هذا ...»: (نگا: مائده / 110، انعام / 7، یونس / 76، هود / 7، نمل / 13، سبأ / 43).]]
16
آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان گشتیم، ما زنده گردانده میشویم؟! [[«أَإِذَا مِتْنَا ...»: (نگا: مؤمنون / 35 و 82).]]
17
آیا پدران و نیاکان گذشتهی ما نیز (زنده میگردند که سالیان سال است مردهاند و ذرّات وجودشان در پهنهی زمین پراکنده و نابود شده است؟). [[«آبَاؤُنَا الأوَّلُونَ»: (نگا: مؤمنون / 24 و 68، شعراء / 26، قصص / 36).]]
18
بگو: بلی! (همهی شما زنده میشوید) در حالی که خوار و پست خواهید بود. [[«دَاخِرُونَ»: جمع داخر، خوار و پست. ذلیل و فرمانبردار (نگا: نحل / 48، نمل / 87، غافر / 60).]]
19
تنها یک صدا خواهد بود و به ناگاه آنان (سر از گورها به در آورده و به چیزی که بدیشان وعده داده شده خیره میشوند و) مینگرند. [[«زَجْرَةٌ»: فریاد و صدا. مراد نفخه دوم است (نگا: نازعات / 13). «یَنظُرُونَ»: مینگرند. انتظار میکشند.]]
20
و خواهند گفت: ای وای بر ما! این، روز جزا است! [[«یَا وَیْلَنَا»: (نگا: انبیاء / 14 و 46 و 97، یس / 52).]]
21
(و بدیشان پاسخ داده میشود:) این، روز داوری و حسابرسی است، همان روزی که در دنیا دروغش مینامیدید. [[«الْفَصْلِ»: قضاوت و داوری. سخن قاطعانه و نهائی در حل و فصل کشمکش و دشمنانگی. جدائی میان حق و باطل. «یَوْمُ الْفَصْلِ»: مراد روز قیامت است.]]
22
(ای فرشتگان من!) کسانی را که (با کفر و زندقه به خود) ستم کردهاند، همراه با همسران (کفر پیشهی) آنان، به همراه آنچه میپرستیدهاند، جمعآوری کنید. [[«مَا»: آنچه. مراد بتها است.]]
23
غیر از خدا (هر چه را پرستش میکردهاند، همه را یکجا گرد آورید و) آن گاه آنان را به راه دوزخ راهنمائی کنید (تا بدان در آیند). [[«مِن دُونِ اللهِ»: غیر از خدا.]]
24
آنان را نگاه دارید که باید بازپرسی شوند (و از عقائد و اعمالشان پرسیده شود). [[«قِفُوهُمْ»: نگاهشان دارید. «مَسْؤُولُونَ»: پرسیدگان. بازخواست شوندگان.]]
25
(ای مشرکان!) شما چرا همدیگر را یاری نمیدهید (و در نجات هم نمیکوشید؟). [[«لا تَنَاصَرُونَ»: همدیگر را یاری نمیدهید. اصل آن (لا تَتَنَاصَرُونَ) است.]]
26
بلکه آنان امروز کاملاً مطیع و تسلیمند. [[«مُسْتَسْلِمُونَ»: افراد منقاد و مطیع.]]
27
(در این حال) بعضی رو به بعضی مینمایند و همدیگر را بازخواست میکنند. [[«یَتَسَآءَلُونَ»: از همدیگر بازخواست میکنند. به گونه کشمکش و سرزنش از یکدیگر سؤالاتی میکنند و همدیگر را مقصّر وضع موجود قلمداد مینمایند.]]
28
(مستضعفان به مستکبران) میگویند: شما از راه خیرخواهی به سوی ما میآمدید (تا به ما ضربه بزنید و گمراهمان سازید). [[«عَنِ الْیَمِینِ»: از طریق خیرخواهی و دلسوزی. از راه دین. از راه قدرت. مراد این است که شما گفتید: ما خیرخواه شما هستیم، و آئینی که دارید حق است، و با زور وادار به گمراهیمان کردید.]]
29
(مستکبران به مستضعفان در پاسخ) میگویند: بلکه خودتان بیایمان و بیباور بودید (گناه ما چیست. بروید و خویشتن را سرزنش و نفرین کنید).
30
ما که هیچ گونه سلطه و قدرتی بر شما نداشتیم (تا از شما سلب اختیار کنیم) بلکه خودتان مردمان سرکش و نافرمانی بودید (و بر حق و حقیقت شوریدید و به چنین روزی افتادید). [[«سُلْطَانٍ»: سلطه و قدرت. مراد زور و اجبار است.]]
Sonraki 30 ayet →