1
ستایش خداوندی را سزا است که آفرینندهی آسمانها و زمین است، و فرشتگان را با بالهای دوتا دوتا، و سهتا سهتا، و چهارتا چهارتائی که دارند، مأموران (قدرتمند اجرای فرمان خود در زمینههای مختلف تکوینی و تشریعی) کرد. او هر چه بخواهد بر آفرینش (فرشتگان و مردمان و سایر موجودات جهان) میافزاید. چرا که خدا بر هر چیزی توانا است. [[«فَاطِرِ»: مُخترع. مُبدِع. آفریننده بدون مُدل و اُلگو (نگا: انعام / 14، یوسف / 101، ابراهیم / 10). «جَاعِلِ»: سازنده. قراردهنده. (نگا: بقره / 30 و 124، آلعمران / 55، قصص / 7). «أُوْلِی»: دارندگان. صاحبان. «أَجْنِحَةٍ»: جمع جناح، بالها. بال و پر نماد سرعت و قدرت است و میتواند معنی کنائی داشته باشد. «مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُبَاعَ»: (نگا: نساء / 3). «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ»: بر آفرینش میافزاید. مراد افزایش اندامهایی همچون بال و پر فرشتگان یا حسن و زیبائی مردمان و غیره. یا این که: خدا هر چه بخواهد میآفریند و بر مخلوقات و موجودات فعلی عالَم میافزاید. در صورتی که جز او کسی نمیتواند حتی ذرّهای را از عدم بیافریند و بر ذرّات هستی بیفزاید. «رُسُلاً»: فرستادگان. مراد گمارده شدن فرشتگان برای اجرای مأموریّتهای مختلف است (نگا: یونس / 21، انعام / 61، عنکبوت / 31).]]
2
خداوند (درِ خزائن) هر رحمتی را برای مردم بگشاید، کسی نمیتواند (آن را ببندد و) از آن جلوگیری نماید، و خداوند هر چیزی را که باز دارد و از آن جلوگیری کند، کسی جز او نمیتواند آن را رها و روان سازد، و او توانا و کار بجا است. (لذا نه در کاری در میماند، و نه کاری را بدون فلسفه انجام میدهد). [[«مُرْسِلَ»: فرستنده. روانه کننده. «مِن بَعْدِهِ»: بجز خدا. پس از جلوگیری از آن. هم معنیِ آیه (نگا: یونس / 107).]]
3
ای مردم! نعمتی را که خدا به شما عطا فرموده است (با به جای آوردن شکر و ادای حق آن) یادآوری کنید (و سفله و ناسپاس نباشید، و از کنار این همه مواهب و برکات و امکانات حیات، سهل و ساده نگذرید. بلکه از خود بپرسید). آیا جز الله، آفرینندهای وجود دارد که شما را از آسمان و زمین روزی برساند؟ (نه! اصلاً). جز او خدائی وجود ندارد. پس با این حال چگونه منحرف میگردید (و از راه راست به راه کج میگرائید، و به جای یزدان برای بتان کرنش میبرید و سجده میکنید؟). [[«یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَآءِ وَ الأرْضِ»: این جمله، اگر صفت (خالق) باشد، معنی آن در بالا گذشت. و اگر حال (الله) باشد، معنی چنین است: آیا آفرینندهای جز خدا، که شما را از آسمان و زمین روزی میرساند، وجود دارد؟. «فَأَنّی تُؤْفَکُونَ»: (نگا: انعام / 95، یونس / 34).]]
4
اگر تو را تکذیب کنند، (غم مخور، چیز تازهای نیست، و) پیغمبران پیش از تو نیز مورد تکذیب قرار گرفتهاند. (خدا حاضر و ناظر است و سرانجام) همهی کارها به سوی خدا برگردانده میشود (و از آنها پرس و جو میگردد و بدانها پاداش و پادافره داده میشود). [[«وَ إِن یُکَذِّبُوکَ ...»: (نگا: آلعمران / 184).]]
5
ای مردمان! وعدهی خدا حق است، پس زندگی دنیوی شما را گول نزند و اهریمن شما را دربارهی خدا نفریبد. [[«وَعْدَ اللهِ»: وعدههائی همچون: قیامت، حساب و کتاب، بهشت و دوزخ. «الْغَرُوُر»: بسیار گول زننده. مراد اهریمن، مال و دارائی، شهوات و لذّات، و بالاخره هر چیزی است که انسان را از راه به در برد (نگا: لقمان / 33).]]
6
بیگمان اهریمن دشمن شما است، پس شما هم او را دشمن بدانید (و از مکر و کید او یک لحظه غافل نمانید و از وسوسههای او پیروی نکنید). او پیروان خود را فرا میخواند تا از ساکنان آتش سوزان جهنّم شوند. [[«یَدْعُو»: فرا میخواند. به دور خود میخواند. الف زائدی در رسمالخطّ قرآنی دارد. «السَّعِیرِ»: آتش سوزان (نگا: حجّ / 4، لقمان / 21). «حِزْب»: هر کس از برنامه و هدف شیطان پیروی کند.]]
7
کسانی که کافر بشوند، عذاب سختی دارند، و کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته بکنند، آمرزش (خدا شامل گناهانشان میگردد) و پاداش بزرگی دارند.
8
آیا کسی که عملهای بدش (توسّط شیطان و شیطان صفتان) در نظرش زینت و آراسته شده است و آن را زیبا و آراسته میبیند (همانند کسی است که واقع را آن چنان که هست میبیند و از قوانین آسمانی پیروی میکند؟) خداوند هر کس را بخواهد گمراه میسازد، و هر کس را بخواهد راهیاب مینماید. پس خود را با غم و غصّهی آنان هلاک مکن. خدا بس آگاه از کارهائی است که میکنند. [[«أَفَمَن زُیِّنَ ...»: مقابل این گروه، مقدّر است، برای آن (نگا: اعراف / 30، کهف / 103 و 104). «فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ ...»: (نگا: کهف / 6، شعراء / 3). «حَسَرَاتٍ»: جمع حَسْرَة، غمها و اندوهها. مفعول له است.]]
9
خدا کسی است که بادها را روان میدارد، و بادها ابرها را برمیانگیزند، و ما ابرها را به سوی سرزمینهای موات میرانیم و آن سرزمینهای موات را دارای حیات میگردانیم. زنده گرداندن (مردگان در گورها برای حساب و کتاب) نیز به همین منوال است. [[«تُثِیرُ»: برمیانگیزد. به حرکت در میآورد (نگا: روم / 48). «سُقْنَا»: سوق دادیم. راندیم. «بَلَدٍ مَّیِّتٍ»: سرزمین خشک و بیگیاه (نگا: اعراف / 57). «النُّشُورُ»: (نگا: فرقان / 3 و 40 و 47). برانگیختن از گورها.]]
10
هر کس عزّت و قدرت میخواهد، (آن را از خدا بخواهد چرا که) هر چه عزّت و قدرت است در دست خدا است. (راه وصول به عزّت و قدرت هم گفتار و کردار نیک است). گفتار پاکیزه به سوی خدا اوج میگیرد (و گویندهی خود را پرواز میدهد)، و خدا کردار پسندیده را بالا میبرد (و انجام دهندهاش را والا میگرداند). کسانی که نقشههای سوء میکشند و نیرنگها به راه میاندازند، عذاب سختی دارند، و نقشهها و نیرنگهایشان نقش بر آب و تباه میشود. [[«یَصْعَدُ»: بالا میرود و پذیرفته میشود. «یَبُورُ»: تباه میگردد و نابود میشود (نگا: فرقان / 18، ابراهیم / 28).]]
11
خداوند (اصل) شما (آدم) را از خاک بیافرید، سپس شما (ذرّیّهی آدم) را از نطفه خلق کرد، و آن گاه شما را به صورت زوجهای (نر و ماده) درآورد. هیچ زنی باردار نمیشود و وضع حمل نمیکند مگر که خدا میداند (جنین او پسر یا دختر است و در شکم مادر چه احوالی دارد و کی به دنیا میآید). هیچ شخص پیری عمر درازی بدو داده نمیشود (و زنده نمیماند و عمر زیادی نمیکند)، و هیچ شخصی از عمرش کاسته نمیشود (و مرگ زودرس گریبانگیرش نمیگردد) مگر این که در کتاب (لوح محفوظ) ثبت و ضبط است. این برای خدا ساده و آسان است. [[«وَ اللهُ خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ...»: (نگا: آلعمران / 59، کهف / 37، حجّ / 5، روم / 20). «أَزْوَاجاً»: جمع زَوْج، جنس نر و ماده، یعنی زن و مرد (نگا: انعام / 143). «جَعَلَکُمْ أَزْوَاجاً»: شما را همسران یکدیگر کرد و به صورت نر و ماده در آورد. دستهای از شما را به صورت زن، و گروهی از شما را به صورت مرد خلق کرد. برابری تقریبی زن و مرد در مسیر زندگی، یکی از مسائل مهمّ و قابل توجّه است و بیانگر این واقعیّت است که جهان به خود رها نشده، و بلکه ناظم و ناظری دارد. «مَا یُعَمَّرُ»: (نگا: بقره / 96). «مُعَمَّرٍ»: سالخورده. پیر. «کِتَابٍ»: لوح محفوظ (نگا: انعام / 59). «مَا یُعَمَّرُ ... وَ لا یُنقَصُ ...»: دو معنی دارد: یکی این که: خداوند مقدّر فرموده است که برخیها در پیری بمیرند و گروهی در کودکی و جوانی. دوم این که: روزی یا شبی از عمر شخص سالخورده نمیگذرد، مگر این که در لوح محفوظ ثبت و ضبط است. به عبارت دیگر: مدّت عمر شخص در لوح محفوظ تعیین شده است، و پیوسته شبها و روزها از آن کاسته میشود، تا همه دقائق پایان میپذیرد. «یَسِیرٌ»: ساده و آسان (نگا: نساء / 30 و 169، حجّ / 70).]]
12
دو دریا یکسان نیستند. این یکی گوارا و شیرین و برای نوشیدن خوشگوار است، و آن دیگر شور و تلخ. (با وجود این تفاوت) از هر دوی آنها گوشت تازه (ی ماهیها و جانوران دیگر دریا را) میخورید، و از هر دوی آنها وسائل زینت (مروارید و صدف و درّ و مرجان و غیره) برای پیرایش بیرون میآورید. (به علاوه از هر دو میتوانید برای نقل و انتقالات استفاده کنید. لذا، شما انسانها) میبینید کشتیها (در پرتو قانون وزن مخصوص اشیاء، از هر طرف دل) دریاها را میشکافند و پیش میروند، تا از فضل خدا بهره گیرید و شکرگزار (این همه نعمت و لطف خداوندگار) باشید. [[«الْبَحْرَانِ»: مراد دریاهای شیرین و دریاهای شور است. «عَذْبٌ فُرَاتٌ» و «مِلْحٌ أُجَاجٌ»: (نگا: فرقان / 53). «سَآئِغٌ»: (نگا: نحل / 66). «لَحْماً طَرِیّاً»: (نگا: نحل / 14). «حِلْیَةً»: (نگا: رعد / 17، نحل / 14). «تَری الْفُلْکَ مَوَاخِرَ فِیهِ ...»: (نگا: نحل / 14).]]
13
خدا شب را داخل در روز، و روز را داخل در شب میکند. او خورشید و ماه را مسخّر کرده است (و برای سود انسانها به گردش و چرخش انداخته است). هر یک از آن دو تا مدّت معیّن و سرآمد روشنی به حرکت خود ادامه میدهند. آن کسی که (درازی و کوتاهی شبها و روزها و نظام نور و ظلمت و حرکات دقیق ماه و خورشید را سر و سامان داده است) الله است که خداوندگار شما است، و مالکیّت و حاکمیّت (جهان هستی) از آن او است. و بجز او کسانی که به فریاد میخوانید (و پرستش مینمائید) حتی مالکیّت و حاکمیّت پوستهی نازک خرمائی را ندارند. [[«یُولِجُ»: (نگا: آلعمران / 27، حجّ / 61، لقمان / 29) / «أَجَلٍ مُّسَمّیً»: (نگا: رعد / 2، روم / 8، لقمان / 29). «تَدْعُونَ»: (نگا: انعام / 40 و 41 و 56، اعراف / 37 و 194 و 197، اسراء / 67، مریم / 48، حجّ / 73). «قِطْمِیرٍ»: پوسته نازک و سفیدرنگ پیرامون هسته خرما، که نشان و نماد ناچیزی و کمی است.]]
14
اگر آنها را (برای حلّ مشکلات و رفع گرفتاریهای خود) به فریاد بخوانید، صدای شما را نمیشنوند، و (به فرض) اگر هم بشنوند، توانائی پاسخگوئی به شما را ندارند، و (گذشته از این) در روز قیامت انبازگری و شرکورزی شما را رد میکنند (و میگویند: شما ما را پرستش نکردهاید و بیخود میگوئید). و هیچ کسی همچون (خداوند) آگاه (از احوال آخرت، به گونهی قطع و یقین، از چنین مطالبی) تو را باخبر نمیسازد. [[«یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ»: (نگا: یونس / 28، قصص / 63). «خَبِیرٍ»: مراد ذات پاک الله است که از تمام عالم هستی و ذرّه ذرّه آن آگاه است و دنیا و آخرت و گذشته و حال و آینده در پیشگاه علم او روشن و آشکار و یکسان است.]]
15
ای مردم! شما (در هر چیزی، محتاج و) نیازمند خدائید، و خدا بینیاز (از عبادت شما است) و ستوده است. [[«الْحَمِیدُ»: شایسته سپاس و ستایش در همه حال. ذاتاً ستوده.]]
16
اگر بخواهد شما را از میان برمیدارد، و مردمان دیگری را جایگزین شما میسازد. [[«یُذْهِبْکُمْ ...»: (نگا: انعام / 133).]]
17
و این کار برای خدا مشکل و سنگین نیست. [[«عَزِیزٍ»: صعب و سخت. مشکل و پرمشقّت (نگا: توبه / 128، هود / 91، ابراهیم / 20).]]
18
هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد، و اگر انسان سنگینباری کسی را برای حمل گناهانش به فریاد خواند، (او چنین کمکی را نمیتواند بکند و) چیزی از بار گناهانشان برداشته نمیشود، هر چند از نزدیکان و بستگان باشد. (ای پیغمبر! از عناد قوم خود ناراحت مباش) تو کسانی را (با این قرآن) میترسانی که نهانی از پروردگارشان میهراسند و نماز را چنان که باید میخوانند. هر کس پاکی پیشه کند (و خویشتن را از کثافات معاصی پاکیزه دارد) پاکی او برای خودش است و (خود از آن سود میبرد. به هر حال) بازگشت (همگان، اعم از کافران و مؤمنان) به سوی خدا است (و سرانجام به حساب عاصی و مطیع خواهد رسید). [[«لا تَزِرُ ...»: (نگا: انعام / 164، اسراء / 15). این بخش از آیه، پاسخ سخن کسانی است که در (عنکبوت / 12) مذکور است. «مُثْقَلَةٌ»: نفْس سنگین بار. یعنی کسی که بار گناهانش سنگین باشد. «حِمْل»: بار. «إِنَّمَا تُنذِرُ ...»: یعنی چنین افرادی از برحذر داشتن تو سود میبرند. «تَزَکَّی»: پاک از چرک کفر و گناه شد.]]
19
نابینا و بینا یکسان نیست. [[«الأعْمی وَ الْبَصِیرُ»: مراد جاهل و عالم، و گمراه و راهیاب است.]]
20
و تاریکیها و نور هم همسان نمیباشد. [[«الظُّلُمَاتُ»: تاریکیهای کفر مراد است. «النُّورُ»: نور ایمان مراد است.]]
21
و سایه و گرمای سوزان هم یکی نیست. [[«الِظّلُّ»: مراد بهشت است. «الْحَرُورُ»: باد داغ و سوزان. گرمای سوزان. مراد دوزخ است.]]
22
و مردگان و زندگان هم مساوی نمیباشند. خداوند هر کس را بخواهد شنوا (و پذیرای حق و حقیقت) میگرداند، و تو نمیتوانی (پند و اندرز آسمانی را به دل دلمردگان فرو بری، همان گونه که نمیتوانی) مردگان آرمیده در گورها را شنوا گردانی. [[«الأَحْیَآءُ وَ الأَمْوَاتُ»: مراد مؤمنان و کافران است (نگا: انعام / 122). «وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ ...»: (نگا: نمل / 80 و 81، روم / 52).]]
23
تو تنها بیمدهندهای و بس. [[«إِنْ»: حرف نفی است. «نَذِیرٌ»: ترساننده دیگران از نافرمانی خدا. برحذر دارنده دیگران از خشم و عذاب الله.]]
24
ما تو را همراه (دین) حقّ، به عنوان مژده دهنده (ی مؤمنان به بهشت) و بیم دهنده (ی کافران به دوزخ، به میان مردمان) فرستادهایم. هیچ ملّتی (از ملّتهای پیشین) هم نبوده است که بیم دهندهای به میانشان فرستاده نشده باشد. [[«إِن مِّنْ أُمَّةٍ ...»: (نگا: یونس / 19، نحل / 36). «خَلا»: رفته است (نگا: بقره / 134 و 141). آمده است (نگا: احقاف / 21). «نَذِیرٌ»: مراد رسول یا نبی، و یا عالِم و دانشمند است (نگا: المصحف المیسّر، نمونه، روحالمعانی). یعنی یا پیغمبری در میان هر ملّتی برانگیخته شده است، و یا دعوت پیغمبران و سخنان ایشان به گوش آنان رسیده است.]]
25
اگر تو را تکذیب کنند، (عجیب نیست). زیرا کسانی هم که پیش از آنان بودهاند، پیغمبران خود را که برای ایشان دلائل روشن (بیان کردهاند) و رسالهها و کتابهای آسمانی روشنگر (راه هدایت) را آوردهاند تکذیب نمودهاند. [[«وَ إِن یُکَذِّبُوکَ ...»: (نگا: حجّ / 42 - 44). «بِالْبَیِّنَاتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ»: (نگا: آلعمران / 184، نحل / 44).]]
26
سپس کافران را (به گناهانشان) گرفتهام (و سخت تنبیهشان کردهام). بنگرید که چگونه کیفرشان دادهام (و شهر و دیارشان را آئینهی عبرت دیگران ساختهام؟!) [[«نَکِیرِ»: (نگا: حجّ / 44، سبأ / 45).]]
27
(ای عاقل!) مگر نمیبینی که خداوند از آسمان آب سودمندی را میباراند و با آن محصولات گوناگون و میوههای رنگارنگ را به وجود میآورد؟ (و مگر نمیبینی که) کوهها خطوط و جادههائی است (که بر سطح زمین کشیده شده است. خطوط و جادههائی) که برخیها سفید و برخیها سرخ و بعضیها سیاه پر رنگ است، و هر یک از آنها به رنگهای مختلفی و در طرحهای متفاوتی (با دست تقدیر پروردگار، بر چهرهی زمین ترسیم گشته) است. [[«جُدَدٌ»: جمع جُدَّة، خطها و راهها. مراد خود کوهها میتواند باشد که انگار جادههائی هستند که به صحرا کشیدهاند، و خطهائی هستند که با قلم قضا بر صفحه زمین نوشتهاند. یا این که چینها و لایههای کوهها و همچنین خود خطوط و نقشهای روی صخرهها و سنگها است. «بِیضٌ»: جمع أَبْیَض و بَیْضاء، سفید رنگ. «حُمْرٌ»: جمع أَحْمَر و حَمْراء، سرخ رنگ. «مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهَا»: (مُخْتَلِفٌ) صفت (بِیضٌ و حُمْرٌ) است، و (أَلْوَانُ) فاعل (مُخْتَلِفٌ) است. «غَرَابِیبُ»: جمع غِرْبیب، سیاه پر رنگ. این واژه عطف بر (بِیضٌ و حُمْرٌ) است. «سُودٌ»: جمع أَسْوَد و سَوْداء، سیاه. این واژه بدل یا عطف بیان (غَرَابِیبُ) است، و جنبه تأکید و تفسیر معنی آن را دارد. برخی هم گفتهاند: در کلام تقدیم و تأخیر است و در اصل چنین است: سُودٌ غَرَابِیبُ.]]
28
انسانها و جنبندگان و چهارپایان نیز کاملاً دارای رنگهای مختلفی بوده و متفاوتند. (این نشانههای بزرگ آفرینش، بیش از همه توجّه خردمندان و فرزانگان را به خود جلب میکند، و این است که) تنها بندگان دانا و دانشمند، از خدا، ترس آمیخته با تعظیم دارند. قطعاً خداوند توانا و چیره (در کار جهان آرائی است) و بس آمرزگار (برای بندگان توبهکار و امیدوار به الطاف کردگاری) است. [[«مُخْتَلِفٌ»: مبتدای مؤخّر و جمله پیشین خبر آن است. «کَذلِکَ»: برخی این واژه را به جمله قبل از خود مربوط دانسته و آن را محلاًّ منصوب و صفت مصدر محذوف (إِخْتِلافاً) دانسته و تقدیر چنین است: مُخْتَلِفٌ إِخْتِلافاً کَائِناً کَذلِکَ. بعضی هم آن را جمله مستقلّی به حساب آورده و خبر مبتدای محذوف به شمار آوردهاند و تقدیر چنین است: أَلأمْرُ کَذلِکَ. یعنی: آری مطلب چنین است که گذشت. یادآوری: آیههای 27 و 28 صفحه تازهای از کتاب بزرگ آفرینش را در برابر دیدگان انسانها میگشاید، و بیانگر این واقعیّت است که ماده همه این آفریدگان یعنی قلم و مرکب آن یکی است و امّا نقّاش چیرهدست، این همه نقش و نگار بر در و دیوار وجود پدیدار کرده است. از آب بیرنگ صد هزاران رنگ، و از عناصر بسیطه محدود، این همه موجودات کاملاً متنوّع و مختلف خلق فرموده است. «یَخْشَی»: خشیت، ترس آمیخته با تعظیم است، و مولود سیر در آفاق و انفس، و درک گوشههائی از عجائب و غرائب کائنات و راز و رمز موجودات، و آگاهی از مسؤولیّتهائی است که انسان در برابر خالق جهان دارد.]]
29
کسانی که کتاب خدا (قرآن را) میخوانند، و نماز را پا برجای میدارند، و از چیرهائی که بدیشان دادهایم، پنهان و آشکار، بذل و بخشش مینمایند، آنان چشم امید به تجارتی دوختهاند که هرگز بیرونق نمیگردد و از میان نمیرود. [[«یَرْجُونَ»: میخواهند. امید میدارند. جمله (یَرْجُونَ تِجَارَةًَ ...) خبر (إِنَّ) است. «لَن تَبُورَ»: هرگز تباه و نابود نمیگردد. یعنی بیرونقی و زیانمندی و از میان رفتن ندارد. چرا که معامله با خدا پیوسته سودمند است و زیان و ضرر نمیبیند (نگا: صف / 10 - 13).]]
30
(آنان قرآن را تلاوت میکنند، و نماز را میخوانند، و بذل و بخشش میکنند) تا خداوند اجرشان را به تمام و کمال بدهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید. چرا که خدا آمرزگار و سپاسگزار است (و بدیهایشان را میبخشاید، و از خوبیهایشان سپاسگزاری میفرماید، و مواهبی بدیشان عطاء مینماید که به اندیشه و تصوّر در نمیآید). [[«لِیُوَفِّیَهُمْ»: متعلّق به (یَتْلُونَ کِتابَ ...)، یا به (لَن تَبُورَ) است. در صورت اوّل معنی آن گذشت. در صورت دوم معنی چنین است: تجارت آنان هرگز زیان نمیبیند و نابود نمیگردد، چرا که پاداش دهنده ایشان خدا است.]]
Sonraki 15 ayet →