1
طا. سین. این (کلام که آن را به تو وحی میکنیم) آیات قرآن و کتاب بیانگر (احکام الهی برای سعادت دو جهان) است. [[«طس»: حروف مقطّعه است (نگا: بقره / 1) و (طا. سین) خوانده میشود (نگا: المصحف المیسّر). «تِلْکَ ...»: (نگا: یوسف / 1). «کِتَابٍ مُبِینٍ»: از آنجا که (کتاب) همراه صفت (مُبین) آمده است، عطف آن بر (الْقُرْآنِ) از قبیل عطف صفت بر موصوف است (نگا: مائده / 15، انبیاء / 48).]]
2
راهنما و مژدهرسان برای مؤمنان است. [[«هُدیً»: هدایت. هادی (نگا: بقره / 2). «بُشْری»: مژده. مژدهرسان (بقره / 97، نحل / 89 و 102).]]
3
آن کسانی که نماز را چنان که باید میخوانند، و زکات را میپردازند، و قاطعانه آنان به آخرت ایمان دارند. [[«الَّذِینَ یُقِیمُونَ ...»: (نگا: بقره / 3 و 4).]]
4
بیگمان کسانی که به آخرت ایمان ندارند، ما اعمالشان را (توسّط وسوسهی اهریمن و اتباع و اعوان شیطان، و انسانهای شیطان صفت) در نظرشان میآرائیم و ایشان سرگردان بسر میبرند (و چاه را از راه، و زشت را از زیبا جدا نمیکنند). [[«زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ»: (نگا: انعام / 43، اسراء / 63 - 65، مریم / 81 - 83، حجّ / 53، فصّلت / 25). «یَعْمَهُون»: (نگا: بقره / 15، انعام / 110، اعراف / 186).]]
5
آنان کسانی هستند که عذاب بدی (در دنیا) دارند، و ایشان در آخرت زیانکارترین (مردمان جهان) میباشند. [[«سُوءُ الْعَذَابِ»: عذاب بد. مراد سرگردانی و پریشانی و یأس و ناامیدی و چه بسا زندانی و گرفتاری این جهان است. اضافه صفت به موصوف است. «الأخْسَرُونَ»: جمع أَخْسَر، کسی که دچار زیان و خسران بیشتری گردد.]]
6
و تو (ای محمّد!) کسی هستی که قرآن از سوی خداوند حکیم (در گرداندن امور آفریدگان، و) آگاه (از کار و بار سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی ایشان) به تو القاء و عطاء میگردد. [[«تلقّی»: به تو القاء و عطاء میگردد. به تو رسانده و آموخته میشود. «حَکِیمٍ»: خدائی که کارهایش از روی حکمت است و حساب و هدفی در آفرینش جهان و نازل کردن قرآن دارد. «عَلِیمٍ»: خدائی که دارای آگاهی بیپایان و فرزانه مطلق جهان است.]]
7
(یادآوری کن) زمانی را که موسی (در راه برگشت از مدین به مصر، در شب تاریک و سردی که راه را گم کرده بود و درد زایمان همسرش درگرفته بود) به خانوادهاش گفت: (بایستید که) من آتشی (از دور) میبینم. هر چه زودتر خبری (از راه) و یا شعله و اخگری چند از آتش برایتان میآورم، تا این که خویشتن را گرم کنید. [[«آنَسْتُ»: دیدهام. مشاهده کردهام. «شِهَابٍ»: آذرخش. در اینجا مراد شعله و اخگر آتش است. «قَبَسٍ»: برگرفته. برداشته شده. مقداری از آتش که از آتش دیگری برداشته شود و از جائی به جائی برده شود (نگا: طه / 10). «تَصْطَلُونَ»: خود را با آتش گرم کنید.]]
8
هنگامی که به آتش رسید، ندائی برخاست که: مبارک است آن کسی که (آثار قدرتش) در آتش (جلوهگر) است و (آفریدگار همهی جهان است، و مبارک است) آن کسی که (موسی نام) و پیرامون آتش (بر پای ایستاده) است (و برای بردن آتش ظاهری آمده است، ولی با آتش پیام آسمانی بر میگردد)، و خدا که پروردگار جهانیان است منزّه است (از این که محدود به مکان و مقیّد به مادّیّت و جسمیّت و متجلّی در صورت و شکلی همچون آتش شود). [[«نُودِیَ»: ندا داده شد. ندائی برخاست. مجهول فعل (نادی) و از باب مُفاعله است. «أَنْ»: حرف تفسیریّه است. یعنی ندا این بود. «مَن فِی النَّارِ» مراد خدا است که نشانه قدرت او در آتش جلوهگر بود. «مَنْ حَوْلَهَا»: مراد موسی است که با آتش عشق الهی رویاروی گشته است و پیام رسان آسمان شده است. «سُبْحَانَ اللهِ ...»: مراد تنزیه خدا از جسمیّت، و تقیّد به مکان، و حلول و ظهور در چیزی است. و یا این که آفریدگار در ذات و صفات و افعال، جدای از آفریدگان است.]]
9
ای موسی! آن کس (که با تو سخن میگوید) منم که یزدان (جهان و جهانیان و) توانا و مقتدر شکستناپذیر و آگاه و فرزانهی کار به جایم. [[«إِنَّهُ»: آن کس که با تو سخن میگوید. «اللهُ»: عطف بیان است. برخی ضمیر (هُ) در (إِنَّهُ) را ضمیر شأن، و (أَنَا) را مبتدا و (اللهُ) را خبر دانستهاند. در این صورت معنی آیه چنین میشود: بیگمان من خدای عزیز و حکیم هستم.]]
10
(ای موسی! برای اطمینان خاطر و یقین به حضور در پیشگاه خدای غفور) عصای خود را بینداز. (همین که عصایش را انداخت به اژدهائی تبدیل شد). هنگامی که دید به حرکت درآمد، انگار مار چابک و تندروی است، پای به فرار گذاشت و پشت سر خود را ننگریست! (او را ندا در دادیم:) ای موسی مترس! (تو پیغمبری و در بارگاه حضور خدائی، و) پیغمبران در پیشگاه من نمیترسند (چرا که اینجا آستانهی دادگری و امن و امان یزدان است؛ نه دربار ستمگری و خوف و هراس فرعون و فرعونیان). [[«تَهْتَزُّ»: حرکت میکند. میجنبد. «جَآنٌّ»: مار تندرو و سریعالسیر سفید یا زرد رنگ. «وَلّی مُدْبراً»: (نگا: توبه / 25). «لَمْ یُعَقِّبْ»: به پشت سر نگاه نکرد، یعنی برنگشت.]]
11
و امّا هر کس که ستم کند و سپس (توبه نموده و در مقام جبران برآید و بدین وسیله) بدی را به نیکی تبدیل نماید، (او را خواهم بخشید، چرا که) بیگمان من بخشایشگر و مهربانم. [[«إِلاّ مَنْ ...»: مگر کسی که. با توجّه بدین معنی، استثناء متّصل است و مراد از لغزش پیغمبران، ترک اوّلی است و تنها به صورت گناه است (نگا: اعراف / 22 و 23، انبیاء / 87، قصص / 16) یا این که (إِلاّ) به معنی (لکن) است و معنی آن در ترجمه آیه گذشت، و استثناء منقطع است و مستثنی کسانی جز پیغمبران هستند که در پرتو توبه و ترک معاصی و انجام کارهای پسندیده، میتوانند از مغفرت و مرحمت خدا برخوردار گردند (نگا: انعام / 54).]]
12
و (ای موسی!) دست خود را به گریبان خویش فرو ببر (و سپس آن را از چاک گریبان بیرون بیار و ببین) که سفید و درخشان (همچون ماه تابان) به در میآید، بدون آن که (به بیماری بَرَص یا بیماری دیگری مبتلا شده باشد و) عیبی در آن وجود داشته باشد، (و بدان که معجزات تو منحصر به ید بیضاء و عصا نیست، و بلکه این دو معجزه) از جملهی نه معجزهای است که تو آنها را به فرعون و قوم او نشان خواهی داد. ایشان واقعاً جماعت طغیانگر و نافرمانبرداری هستند. [[«بَیْضَآءَ» سفید. درخشان (نگا: اعراف / 108). حال است. «تِسْعِ آیَاتٍ»: نُهْ معجزه. نُهْ دلیل بر صدق رسالت موسی (نگا: اسراء / 101). «فَاسِقِینَ»: درروندگان از پذیرش فرمان خدا.]]
13
هنگامی که معجزات ما را کاملاً آشکارا بدیشان نمود، گفتند: (این چیزهائی که ما میبینیم) جز جادوی واضح و روشنی نیست! [[«جَآءَتْهُمْ»: به پیش ایشان آمد. مراد از آمدن. پدیدار شدن و جلوهگر گشتن است. «مُبْصِرَةً»: کاملاً آشکارا و پیدا. حال (آیات) است.]]
14
ستمگرانه و مستکبرانه معجزات را انکار کردند، هر چند که در دل بدانها یقین و اطمینان داشتند. بنگر سرانجام و سرنوشت تباهکاران چگونه شد؟ (مگر در دریا غرق نشدند و به دوزخ واصل نگشتند؟). [[«جَحَدُوا بِهَا»: آنها را انکار کردند و نپذیرفتند. «إِسْتَیْقَنَتْهَا»: آنها را کاملاً باور داشتند و یقیناً میدانستند. «ظُلْماً وَ عُلُوّاً»: ستمگرانه و مستکبرانه. از روی ستم و برتری جوئی. با توجّه به معنی اوّل، این دو واژه حال ضمیر (و) در فعل (جَحَدُوا) و به معنی (ظَالِمینَ وَ عَالِینَ) است. و با توجّه به معنی دوم، مفعول له میباشند.]]
15
ما به داود و سلیمان دانش (قابل ملاحظهای) عطاء کردیم و آنان (سپاس خدا را به جای آوردند و) گفتند: حمد و سپاس خداوند را سزا است که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری بخشید. [[«عِلْماً»: دانش عظیم و فراوان. تنکیر برای تعظیم است. «فَضَّلْنَا ...»: در این آیه، یکی از نعمتهای مهمّ الهی که دانش است، معیار برتری دانسته شده است. چرا که هر قدرتی و هر ارزشی از علم سرچشمه میگیرد. در آیات بالا میبینیم که نعمت مایه غرور فرعون و فرعونیان و قوم عاد گشته است، ولی این آیه میرساند که مؤمنانِ چون سلیمان و داود، نعمت بر شکر و طاعتشان افزوده است.]]
16
سلیمان وارث (پدرش) داود شد و گفت: ای مردم! به ما (درک) سخن پرندگان (و نحوهی سخن گفتن با آنها، به وسیلهی خداوند بزرگوار) آموخته شده است، و به ما از همهی چیزها (و تمام وسائلی که از نظر مادی و معنوی برای تشکیل حکومت الهی لازم باشد) داده شده است. این فضیلت و لطف آشکاری است (و باید بسیار سپاس آن را بگوئیم، و با شکر این فخر رضای خدا را بجوئیم). [[«مَنطِق»: سخن. گفتار. مصدر میمی و به معنی نطق است. این آیه اشاره به نطق پرندگان دارد و آیات دیگر نیز مؤیّد این مطلب است که حیوانات و از جمله پرندگان با یکدیگر سخن میگویند (نگا: انعام / 38، نمل / 18 و 22). «مِن کُلِّ شَیْءٍ»: مراد همه چیزهائی است که برای حکومت آنان و خلیفهگری انسان لازم باشد.]]
17
لشکریان سلیمان از جنّ و انس و پرنده، برای او گردآوری گشتند، و همهی آنان به یکدیگر ملحق و در نزد هم نگاه داشته شدند. [[«حُشِرَ»: گرد آورده شد. «مِنْ»: حرف تبعیضیّه است. یعنی برخی از جنّ و انس و پرنده (نگا: فی ظلال القرآن). «یُوزَعُونَ»: نگاه داشته شدند و کنار یکدیگر جمع آورده شدند (نگا: فصّلت / 19). با نظم و ترتیب و صف در صف جای داده شدند، به گونهای که هیچ کدام از مکان خود پیش و پس نرود.]]
18
(آن گاه حرکت کردند) تا رسیدند به درّهی مورچگان، مورچهای گفت: ای مورچگان! به لانههای خود بروید، تا سلیمان و لشکریانش بدون این که متوجّه باشند شما را پایمال نکنند. [[«وَادِ النَّمْلِ»: درّه مورچگان. سرزمین مورچگان. مراد مکانی است که مورچهها در آنجا فراوان بودند. در رسمالخطّ قرآنی یاء آخر (وادی) حذف شده است. «قالَتْ نَمْلَةٌ»: قرآن بیانگر این واقعیّت است که حیوانات و پرندگان هر گروهی برای خود ملّت و گروهی همچون انسانها بوده و با یکدیگر سخن میگویند (نگا: نمل / 16 و 22). «لا یَحْطِمَنَّکُمْ»: شما را پایمال نکنند. شما را درهم نشکنند و نکشند. «وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ»: در حالی که متوجّه نباشند.]]
19
سلیمان از سخن آن مورچه تبسّم کرد و خندید و گفت: پروردگارا! چنان کن که پیوسته سپاسگزار نعمتهائی باشم که به من و پدر و مادرم ارزانی داشتهای، و (مرا توفیق عطاء فرما تا) کارهای نیکی را انجام دهم که تو از آنها راضی باشی (و من بدانها رستگار باشم)، و مرا در پرتو مرحمت خود از زمرهی بندگان شایستهات گردان. [[«فَتَبَسَّمَ ضَاحِکاً»: لبخند زد و خندید. واژه (ضَاحِکاً) حال مؤکّده است. خندیدن سلیمان به خاطر یاد نعمتهای سترگ خدا بر خود است که از جمله آنها فهم سخنان مورچگان و پرندگان است. همچنین از این که او و سپاهیانش حتی عمداً به مورچهای زیان نمیرسانند، و این که حیوانات و پرندگان و حتی حشراتی چون مورچگان هم او را میشناسند. «أَوْزِعْنِی ...»: مرا ملازم شکر خود گردان. چنان کن که دائماً سپاسگزار نعمتهای تو باشم و آنها را هیچ وقت فراموش نکنم.]]
20
سلیمان از لشکر پرندگان سان دید و جویای حال آنها شد و گفت: چرا شانهبسر را نمیبینم؟ (آیا او در میان شما است و او را نمیبینم؟) یا این که از جملهی غائبان است؟ [[«تَفَقَّدَ»: جویا شد. پرس و جو کرد. «تَفَقَّدَ الطَّیْرَ»: از پرندگان سان دید. جویای حال و احوال پرندگان شد. «الْهُدْهُدَ»: شانهبسر. پوپک. پوپو. در اینجا هدهد ویژهای مراد است که چه بسا نوبت کشیک او بوده باشد.]]
21
حتماً او را کیفر سختی خواهم داد، و یا او را سر میبرم (اگر گناهش بزرگ باشد)، و یا این که باید برای من دلیل روشنی اظهار کند (که غیبت وی را موجّه سازد). [[«سُلْطَانٍ»: دلیل و حجّت. «مُبِینٍ»: روشن. بیانگر حقّانیّت و عذر تقصیر.]]
22
چندان طول نکشید (که هدهد برگشت و) گفت: من بر چیزی آگاهی یافتهام، که تو از آن آگاه نیستی. من برای تو از سرزمین سبا یک خبر قطعی و مورد اعتماد آوردهام. [[«مَکَثَ»: ماند. مراد طول کشیدن است. در اصل مرجع ضمیر مستتر در آن به هدهد برمیگردد. «غَیْرَ بَعیدٍ»: نه چندان زیاد. مدّت کمی. واژه (غَیْرَ) صفت زمان محذوف است و تقدیر چنین است: فَمَکَثَ الْهُدْهُدُ زَمَاناً غَیْرَ بَعیدٍ. «أَحَطْتُ»: احاطه پیدا کردهام. به خوبی آگاهی یافتهام (نگا: کهف / 91). «سَبَإٍ»: اسم نیای قبیله سبا بوده و سپس بر خود این قبیله اطلاق شده و بعدها نام سرزمین ایشان گشته است. «نَبَإٍ یَقِینٍ»: خبر راستین و قطعی.]]
23
من دیدم که زنی بر آنان حکومت میکند، و همه چیز (لازم برای زندگی) بدو داده شده است، و تخت بزرگی دارد (و دربار بسیار مجلّلی). [[«مِن کُلِّ شَیْءٍ»: مراد وسائل زندگی و اسباب رفاه است، و مراد از همه چیز بیان کثرت و فراوانی نعمت است. «عَرْشٌ»: تخت سلطنت.]]
24
من او و قوم او را دیدم که به جای خدا برای خورشید سجده میبرند، و اهریمن اعمالشان را در نظرشان آراسته است و ایشان را از راه (راست) به در برده است، آنان (به خدا و یکتاپرستی) راهیاب نمیگردند. [[«مِن دُونِ اللهِ»: به جای خدا. بجز خدا. «أَعْمَالَهُمْ»: مراد پرستش و کرنش ایشان برای خورشید است.]]
25
(آنان را از راه بدر برده است) تا این که برای خداوندی سجده نبرند که نهانیهای آسمانها و زمین را بیرون میدهد و میداند آنچه را پنهان میدارید و آنچه را که آشکار میسازید. [[«أَلاّ یَسْجُدُوا» تا سجده نبرند و عبادت نکنند. (أَلاّ) فراهم آمده است از (أَنْ) ناصبه و (لا) نافیه. «الْخَبْءَ»: نهان. پوشیده. مصدر است و به معنی اسم مفعول، یعنی مَخْبُوء است. «یُخْرِجُ الْخَبْءَ»: نهانیها را بیرون میآورد و از آسمانها اشعّهها و بارانها و از زمین گنجها و معدنها و گیاهان را بیرون میدهد و به ظهور میرساند. بر غیب آسمانها و زمین مطّلعاست.]]
26
جز خدا که صاحب عرش عظیم (و حکمفرمائی بر کائنات) است معبودی نیست. (پس چرا باید جز او را بپرستند؟!). [[«اللهُ»: خبر مبتدای محذوف است و تقدیر چنین است: هُوَ اللهُ. «الْعَرْشِ الْعَظِیمِ»: (نگا: اعراف / 54). اشاره به این است که: تخت بلقیس کجا و تخت فرماندهی کلّ کائنات کجا؟]]
27
(سلیمان به هدهد) گفت: تحقیق میکنیم تا ببینیم راست گفتهای یا از زمرهی دروغگویان بودهای. [[«سَنَنظُرُ»: خواهیم نگریست. مراد از نگریستن بررسی و تحقیق است.]]
28
این نامه مرا ببر و آن را به سویشان بینداز و سپس از ایشان دور شو و در کناری بایست و بنگر که به یکدیگر چه میگویند و واکنش آنان چه خواهد بود. [[«أَلْقِهْ»: آن را بینداز. ضمیر (ه) را با اختلاس کسره، یعنی ساکن خواندهاند. «تَوَلَّ»: پشت کن. دور شو. مراد این است که خود را در گوشهای دور از چشمان ایشان پنهان کن. «یَرْجِعُونَ»: به همدیگر چه میگویند. تصمیم ایشان بعد از رایزنی چه خواهد بود.]]
29
(بلقیس) گفت: ای سران قوم! نامهی محترمی به سویم انداخته شده است. [[«کِتَابٌ»: نوشته. نامه. «کَرِیمٌ»: محترم. ارزشمند.]]
30
این نامه از سوی سلیمان آمده است، و (سرآغاز) آن چنین است: به نام خداوند بخشندهی مهربان.
Sonraki 30 ayet →