1
والا مقام و جاوید کسی است که فرقان، (یعنی جدا سازندهی حق از باطل) را بر بندهی خود (محمّد) نازل کرده است، تا این که جهانیان را (بدان) بیم دهد (و آن را به گوش ایشان برساند). [[«تَبَارَکَ»: والامقام و عظیمالقدر است. پربرکت و افزون خیر است. ماندگار و زوالناپذیر است. این واژه تنها به صورت ماضی به کار میرود و دالّ بر کثرت و زیادت خیر است و معنی تمجید و تعظیم نیز دارد. «الْفُرْقَانَ»: مصدر است و به معنی جدا کردن. در اینجا به عنوان اسم فاعل به کار رفته و به معنی جدا سازنده حق از باطل است. مراد قرآن است.]]
2
آن کسی که حکومت و مالکیّت آسمانها و زمین از آن او است، و فرزندی (برای خود) برنگزیده است، و در حکومت و مالکیّت انبازی نداشتهاست، و همه چیز را آفریده است و آن را دقیقاً اندازهگیری و کاملاً برآورد کرده است. [[«قَدَّرَهُ»: آن را اندازهگیری کرده است. آن را آماده کرده است برای همان ویژگی و کاری که خود خواسته است و انجام وظیفهای که بدان واگذار فرموده است و میان اشیاء موازنه برقرار نموده است.]]
3
(مشرکان) سوای خدا، معبودهائی را برگرفتهاند (و به پرستش اصنام و کواکب و اشخاصی پرداختهاند) که چیزی را نمیآفرینند و بلکه خودشان آفریدههائی بیش نیستند، و مالک سود و زیانی برای خود نبوده، و بر مرگ و زندگی و رستاخیز اختیار و توانی ندارند. [[«شَیْئاً»: چیزی را. اصلاً و ابداً. «نُشُوراً»: زندگی دوباره. رستاخیز. حیات بعد از ممات (نگا: عبس / 22).]]
4
کافران میگویند: این (قرآن) دروغی بیش نیست که خود (محمّد) آن را از پیش خود به هم بافته است و گروهی او را در این کار یاری دادهاند. آنان واقعاً (با بیان این سخن) ستم و بهتان بزرگی را مرتکب شدهاند. [[«إِفْکٌ»: بدترین دروغ (نگا: نور / 11). «اِفْتَرَاهُ»: سرهم کرده است. ساخته و پرداخته نموده است (نگا: آلعمران / 94، یونس / 38). «قَوْمٌ آخَرُونَ»: گروه دیگری. مراد اهل کتابی است که اسلام را پذیرفته بودند، یا اشخاصی چون عداس، یسار، نصر، ابوفکیهه رومی و ... (نگا: نحل / 103). «جَآءُوا»: عرب واژههای (جَآءَ) و (أَتی) را به معنی (فَعَلَ) یعنی انجام داد، به کار میبرند (نگا: تفسیر أضواء البیان). «زُوراً»: باطل. بُهتان (نگا: حجّ / 30). تنکیر (ظُلْماً) و (زُوراً) برای تعظیم است.]]
5
(دربارهی قرآن نیز) میگویند: افسانههای پیشینیان است که (از دیگران) خواسته است آن را برایش بنویسند، و چنین افسانههائی سحرگاهان و شامگاهان بر او خوانده میشود (تا آنها را حفظ کند و به خاطر سپارد). [[«أَسَاطِیرُ»: افسانهها (نگا: أنعام / 25). «اِکْتَتَبَها»: درخواست نوشتن آنها را از دیگران کرده است. آنها را رونویس کرده است. «بُکْرَةً»: سحرگاهان. بامدادان. «أَصِیلاً»: شامگاهان. مراد کفّار از سحرگاهان و شامگاهان، همه اوقات شبانهروز بوده است.]]
6
بگو: قرآن را کسی فرو فرستاده است که راز آسمانها و زمین را میداند (و گوشهای از این راز را به عنوان معجزه در قرآن گنجانده است تا دلیل بر وحی الهی باشد و انسانها نتوانند حتّی سورهای همچون سورههای قرآن را بسازند و ارائه دهند). بیگمان خدا آمرزگار و مهربان است (و سرکشان و بزهکارانی را میبخشد که برگردند و از دروغگوئیها و پلشتیها دست بکشند). [[«یَعْلَمُ السِّرَّ ...»: اشاره به این است که قرآن ساخته و پرداخته مغز بشر نیست و با کمک این و آن تنظیم نشده است، بلکه تألیف خدا است و معجزه بوده و یکی از اسرار است.]]
7
(محمّد را نیز مسخره میکنند) و میگویند: این چه پیغمبری است؟! او غذا میخورد، و در بازارها راه میرود، (نه شیوهی فرشتگان دارد، و نه روش شاهان. او امتیازی بر دیگران ندارد، چرا که همچون افراد عادی نیاز به تغذیه دارد، و در بازارها برای کسب و تجارت و خرید نیازمندیهای خود رفت و آمد میکند). چرا لااقل فرشتهای به سوی او فرستاده نشده است تا (به عنوان گواه صدق دعوتش) همراه او مردم را بیم بدهد (و در امر تبلیغ رسالت او را یاری نماید و ما هم ایمان بیاوریم). [[«مَا لِهذاَ الرَّسُولِ»: این پیغمبر را چه شده است؟ چرا باید این پیغمبر؟ «لَوْلا»: چرا نباید که؟ این واژه در اینجا برای استفهام است.]]
8
یا این که گنجی (از آسمان) به سوی او انداخته شود (تا از آن خرج و انفاق کند) و یا این که باغی داشته باشد که از (میوههای) آن بخورد (و امرار معاش کند). ستمگران (کفرپیشه) میگویند: شما جز از یک انسان دیوانه پیروی نمیکنید. [[«کَنزٌ»: گنج. «جَنَّةٌ»: باغ. «مَسْحُوراً»: جادو شده. دیوانه (نگا: إسراء / 47 و 101).]]
9
(ای پیغمبر!) ببین چگونه برای تو مثلها میزنند (و گاهی تو را جادو شده، و گاهی دیوانه، و زمانی دروغگو، و وقتی تعلیمدیدهی بیگانگان غیر عرب مینامند، و بدین وسیله از راه راست و طریقهی مباحثات و محاجات درست بدر میروند) و گمراه میشوند و نمیتوانند (به سوی جادهی حقیقت و بیان حجّت) راهی پیدا کنند (و بر یک سخن ماندگار بمانند، و هر زمان قولی و هر لحظه نقلی دارند). [[«الأمْثال»: مراد مثالهای بیپایه و اساس و تشبیهات نادرست و ناروا است.]]
10
بزرگوار خداوندی است که اگر بخواهد برای تو بهتر از آن (چیزهائی که آنان پیشنهاد میکنند) میسازد، باغهائی را (در دنیا برایت پدیدار مینماید) که در زیر (قصر و قصور و درختان) آنها رودبارها و جویبارها روان باشد، و برای تو کاخهای مجلّلی میسازد (و در اختیارت قرار میدهد که ایشان در خواب هم ندیده باشند). [[«تَبَارَکَ»: (نگا: فرقان / 1). «جَنَّاتٍ»: باغهائی را. بدل از (خَیْراً) است.]]
11
(این حرفهائی را که میزنند همه بهانه است). واقع قضیّه این است که آنان قیامت را دروغ میدانند، و ما برای کسی که قیامت را دروغ بداند آتش شعلهور و سوزانی را آماده کردهایم. [[«بَلْ»: این واژه برای (إضراب) است. یعنی آنان آنچه را در زمینه نفی توحید تو نبوّت میگویند، بهانههائی است که در حقیقت از انکار معاد سرچشمه گرفته است. «السَّاعَةُ»: قیامت (نگا: أنعام / 31 و 40، اعراف / 187). «سَعِیراً»: آتش شعلهور و ملتهب (نگا: نساء / 10 و 55، إسراء / 97).]]
12
هنگامی که (این آتش فروزان دوزخ) ایشان را از دور میبیند (و آنان چشمشان بدان میافتد) صدای خشمآلود و جوش و خروش آن را میشنوند. [[«تَغَیُّظاً»: فریاد خشم. خشم را با نعره و فریاد آشکار کردن. «زَفِیراً»: جوش و خروش ناشی از خشم. از خشم نفس طولانی بیرون کشیدن (نگا: هود / 106، أنبیاء / 100).]]
13
هنگامی که ایشان، با غُل و زنجیر، به مکان تنگی از آتش دوزخ افکنده میشوند، در آنجا (واویلا سر میدهند و) مرگ را به فریاد میخوانند (و آرزوی نابودی میکنند). [[«مُقَرَّنِینَ»: کسانی که دستها و پاهایشان را با غل و زنجیر به هم بسته باشند (نگا: ابراهیم / 49). «دَعَوْا»: فریاد میدارند. ندا میزنند. «هُنَالِکَ»: در آن مکان تنگ. «ثُبُوراً»: هلاک. یعنی فریاد میزنند، مرگ ما را دریاب تا نابود شویم و از عذاب برهیم (نگا: نبأ / 40).]]
14
امروز یک بار نه، بلکه بارها و بارها مرگ را به آرزو بخواهید و فریادش دارید (ولی بدانید که دیگر مرگی وجود ندارد، و خلاص از عذاب و نجات از عقابی که پیوسته رو به افزایش است، غیر ممکن است). [[«ثُبُوراً کَثِیراً»: مراد واویلاها و نالههای پشت سر یکدیگر و ای مرگ و ای مرگهای مکرّر است.]]
15
(ای پیغمبر! بدیشان) بگو: آیا این (سرنوشت دردناک) بهتر است، یا بهشت جاویدانی که به پرهیزگاران وعده داده شده است؟ (بهشتی که برابر وعدهی الهی توسّط انبیاء) هم پاداش (اعمال دنیوی) آنان است و هم جایگاه و قرارگاه (سرمدی) ایشان. [[«ذلِکَ»: این سرنوشت بدفرجام دوزخ نام.]]
16
(همان بهشتی که) هرچه بخواهند، در آنجا موجود و برای آنان فراهم است، و برای همیشه در آنجا خواهند ماند. این نعمتها وعدهی خدا بوده است، وعدهای که (مؤمنان برابر رهنمود یزدان در کتابهای آسمانی) تحقّق آن را از خدا خواستهاند. [[«خَالِدِینَ»: حال است. «وَعْداً مَّسْؤُولاً»: وعدهای که مورد تقاضا و درخواست مؤمنان از خدا بوده است (نگا: آلعمران / 194) و فرشتگان نیز آن را برای مؤمنان از خدا درخواست کردهاند (نگا: غافر / 8). آن چنان این وعده قطعی و حتمی است که مؤمنان میتوانند آن را در آخرت از خدا مطالبه و درخواست کنند.]]
17
(برای اندرز مردمان یادآور شو) روزی را که خداوند همهی مشرکان را (برای حساب و کتاب) به همراه همهی کسانی که (همچون عیسی و عُزَیر و فرشتگان، در دنیا) بجز خدا میپرستیدند، گرد میآورد و (به پرستش شدگان) میگوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردهاید (و بدیشان دستور دادهاید که شما را پرستش نمایند) یا این که خودشان گمراه گشتهاند (و به اختیار خود شما را پرستش نمودهاند؟). [[«مَا یَعْبُدُونَ»: مراد عیسی و عُزَیر و فرشتگان و دیگر ذویالعقولی است که پرستش شدهاند (نگا: مائده / 116، توبه / 30، انبیاء / 26، سبا / 40 و 41).]]
18
آنان (در پاسخ) میگویند: تو منزّه و به دور (از آن چیزهائی) هستی (که مشرکان به تو نسبت میدهند). ما (انسانها) را نرسد که جز تو سرپرستانی برای خود برگزینیم (و سوای تو را بپرستیم)، ولیکن (سبب کفر و انحرافشان این است که) آنان و پدران و نیاکانشان را (از نعمتها و لذائذ دنیا) برخوردار نمودهای، تا آنجا که یاد (تو و سپاس تو) را فراموش کردهاند (و به جای شکر نعمت، در شهوات و کامجوئیها فرو رفتهاند) و مردمان تباهی شدهاند و هلاک گشتهاند. [[«مَا کَانَ یَنبَغی لَنَا ...»: ما را نسزد. ما نباید که. مراد ما انسانها و همه خلائق است. «أَوْلِیَآءَ»: مراد معبودها است. «مَتَّعْتَهُمْ»: متمتّع نمودهای. از نعمت برخوردار کردهای. «الذِّکْرَ»: مراد یاد پروردگار و عذاب و عقاب کردگار است. «بُوراً»: فاسد و تباه. هلاک شده. این واژه جمع مکسّر (بائِر) یا مصدر است و در معنی جمع.]]
19
(به پرستشکنندگان مشرک گفته میشود: شما که میگفتید اینان شما را از راه منحرف و گمراه کردهاند و به عبادت خود خواندهاند! هم اینک) ایشان سخنان شما را تکذیب میکنند و نادرست میدانند. لذا نه میتوانید (عذاب الهی را) از خود به دور دارید، و نه میتوانید (خویشتن را) یاری دهید و (یا از دیگران) یاری ببینید. (بندگان جملگی باید بدانند که) هرکس از شما (با کفر و عصیان، همچون اینان) ستم کند، عذاب بزرگی را بدو میچشانیم. [[«بِمَا تَقُولُونَ»: در چیزی که میگوئید. حرف (ب) به معنی (فی) است (نگا: آلعمران / 123، قمر / 34). «صَرْفاً»: دفع عذاب. بازگرداندن (نگا: آلعمران / 152، اعراف / 146، یوسف / 24 و 33). «نَصْراً»: مراد خویشتن را کمک و یاری کردن، و یا از دیگران کمک و یاری دریافت نمودن است.]]
20
ما هیچ یک از پیغمبران را پیش از تو نفرستادهایم مگر این که (همهی آنان از جنس بشر بودهاند و) غذا میخوردهاند و در بازارها (برای معامله و تهیّهی نیازمندیهایخود) راه میرفتهاند. ما برخی از شما را وسیلهی امتحان برخی دیگر کردهایم (و اغنیاء را با فقراء، تندرستان را با بیماران، پیغمبران را با کافران و مشرکان، و برعکس میآزمائیم). آیا شکیبائی میورزید؟ (تا از عهدهی امتحان الهی بدر آئید و پاداش بزرگ او را دریافت نمائید؟ شکیبائی کنید، چرا که شکیبائی رکن اصلی پیروزی است). خدای تو بینا است (و همهچیز را میبیند و همگان را در برابر اعمالشان پاداش میدهد). [[«فِتْنَةً»: آزمون. آزمایش. «جَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً»: مراد آزمایش عمومی مردم به وسیله یکدیگر است (نگا: انعام / 53 و 165، انفال / 28، محمّد / 4).]]
21
آنان که امیدی به ملاقات ما (در روز رستاخیز نداشته و قیامت را قبول) ندارند میگویند: چرا فرشتگان به پیش ما نمیآیند (تا بر صدق رسالت تو گواهی دهند؟) یا چرا پروردگار خود را نمیبینیم (تا خودش در برابرمان ظاهر و به ما بگوید که او تو را فرستاده است؟) واقعاً آنان خویشتن را بزرگ پنداشتهاند (و از حدّ خود بسی پا را فراتر) و در ظلم و طغیان سخت سرکشی نمودهاند. [[«إسْتَکْبَرُوا فِی أَنفُسِهِمْ»: خودشان را دست بالا و بزرگ گرفتهاند. خود را بزرگ پنداشتهاند. «عَتَوْا»: سرکشی کردهاند. از حدّ خود فراتر رفتهاند.]]
22
روزی فرشتگان را میبینند و در آن روز مژده و نویدی برای بزهکاران در میان نخواهد بود (و بلکه روزی است که از ترس فریاد برمیآورند و) میگویند: پناه!! امان!! [[«یَوْمَ»: در روزی. مراد روز فوت و مرگ هر کسی (نگا: نساء / 97) یا روز قیامت است. «لا بُشْری»: بشارت و مژدهای نخواهد بود. بشارت مباد. «حِجْراً مَّحْجُوراً»: پناه و امان دهید. دست باز دارید و صدمهای نرسانید که ممنوع و گناه است. (حِجْراً مَّحْجُوراً) اصطلاحی بوده است در میان عربها که وقتی به کسی برخورد میکردند که از او میترسیدند، برای گرفتن امان آن را خطاب به طرف میگفتند. مخصوصاً در ماههای حرام و ایّام حجّ، اگر دشمنی به دشمنی برخورد میکرد و میترسید صدمهای بدو بزند این جمله را تکرار میکرد و در امان بود. (حِجْراً) مفعول به فعل مقدّری است و (مَحْجُوراً) صفت است و به عنوان تأکید معنی آمده است. در اصل چنین است: أَطْلُبُ مِنکَ حِجْراً، لا سَبیلَ إِلی رَفْعِهِ وَ دَفْعِهِ. کافران در قیامت خیال میکنند با گفتن (حِجْراً مَّحْجُوراً) میتوانند خویشتن را از دست فرشتگان عذاب و از مجازات و عقاب خدا برهانند.]]
23
ما به سراغ تمام اعمالی که (به ظاهر نیک بوده و در دنیا) آنان انجام دادهاند میرویم و همه را همچون ذرّات غبار پراکنده در هوا میسازیم (و ایشان را از اجر و پاداش آن محروم میکنیم. چرا که نداشتن ایمان، موجب محو و نابودی احسان، و بیاعتبار شدن اعمال خوب انسان میگردد). [[«قَدِمْنَآ إِلی مَا»: به سراغ چیزهائی میرویم که. «هَبَآءً»: ذرّات کوچک غبار که به هنگام تابش نور خورشید به داخل اطاق دیده میشوند. «مَنثُوراً»: پراکنده. مراد این است که اعمال ایشان را بدان گونه پراکنده میداریم که همچون چنین ذرّاتی قابل جمع نبوده و مفید فائدهای نباشند (نگا: ابراهیم / 18).]]
24
بهشتیان در آن روز، جایگاه و استراحتگاهشان بهتر و نیکوتر است ... [[«خَیْرٌ»: صیغه تفضیل، گاهی در مواردی به کار میرود که یک طرف به کلّی فاقد آن است (نگا: فصّلت / 40). لذا این آیه بیانگر آن نیست که دوزخیان وضعشان خوب است و بهشتیان وضعشان از آنان بهتر میباشد. «مُسْتَقَرّاً»: قرارگاه. جایگاه. «مَقِیلاً»: استراحتگاه. خوابگاه. از ماده (قیل). واژههای (مُسْتَقَرّاً) و (مَقِیلاً) تمییز میباشند.]]
25
(یادآور شو) روزی را که آسمانِ (کرهی زمین در آن روز، بر اثر انفجارات کواکب و سیّارات) به وسیلهی ابر (حاصل از گرد و غبار غلیظ کرات) پارهپاره (و لکهلکه) میگردد. و فرشتگان تندتند و پیاپی فرو فرستاده میشوند (تا نامهی اعمال را به دست مردمان برسانند، و به هنگام حسابرسی و دادگاهی بر آنان گواهی دهند). [[«تَشَقَّقُ»: پارهپاره میگردد. اشارت به آن است که در آستانه قیامت، انقلابات و انفجارات شگرفی سراسر عالم هستی را فرا میگیرد و ابر غلیظی از گرد و غبار کرات متلاشی شده، صفحه آسمان را میپوشاند که در لابلای این ابر شکافی وجود دارد. «بِالْغَمَامِ»: به وسیله ابر. همراه ابر. واژه (ب) ممکن است به معنی ملابست باشد، یا برای سببیّت بوده، و یا این که به معنی (عَنْ) باشد (نگا: / 44). یعنی: آسمان گاهگاهی از لابلای ابر پدیدار میشود.]]
26
در آن روز حکومت واقعی و ملک حقیقی، از آن خداوند مهربان است (و مملکت جهان، به صورت ظاهر و باطن و حقیقی و مجازی، در دست یزدان است)، و آن روز برای کافران روز سختی خواهد بود. [[«اَلْحَقُّ»: واقعی. راستین. صفت «اَلْمُلْکُ» است. «عَسِیراً»: سخت. شدید (نگا: قمر / 8، مدّثّر / 9).]]
27
و در آن روز ستمکار (کفرپیشه) هر دو دست خویش را (از شدّت حسرت و ندامت) به دندان میگزد و میگوید: ای کاش! با رسول خدا راه (بهشت را) برمیگزیدم (و با قافلهی انبیاء به سوی خوشبختی جاویدان و رضای یزدان سبحان حرکت میکردم. ای وای! من، بر خود چه کردم؟). [[«اَلظّالِمُ»: کافر. کسی که با کفر و مخالفت با انبیاء، به خویشتن ظلم کرده است. «یَعَضُّ»: گاز میگیرد. دست خود یا انگشت خود را گاز گرفتن، کنایه از خشم و پشیمانی است.]]
28
ای وای! کاش من فلانی را به دوستی نمیگرفتم. [[«خَلِیلاً»: دوست خاصّ و صمیمی که انسان او را مشاور خود کند.]]
29
بعد از آن که قرآن (برای بیداری و آگاهی) به دستم رسیده بود، مرا گمراه (و از حق منحرف و منصرف) کرد. (آری! این چنین) شیطان انسان را (به رسوائی میکشد و) خوارِ خوار میدارد. [[«الذِّکْرِ»: قرآن (نگا: آلعمران / 58، اعراف / 63 و 69 ...). یاد خدا (نگا: مائده / 91، رعد / 28). «الشَّیْطَانُ»: اهریمن جنّ و انس. «خَذُولاً»: بسیار خوار کننده و رسوائی به بار آورنده.]]
30
و پیغمبر (شکوهکنان از کیفیّت برخورد مردمان با قرآن) عرض میکند، پروردگارا! قوم من این قرآن را (که وسیلهی سعادت دو جهان بود) رها و از آن دوری کردهاند (و از ترتیل و تدبّر و عمل بدان غافل شدهاند). [[«مَهْجُوراً»: متروک. رها شده. مراد از ترک قرآن، دوری گزیدن از: شنیدن و اندیشیدن، عمل به احکام حلال و حرام آن، در اصول و فروع دین حاکم کردن و داوری بردن بدان، درمان دل و درون خود را از قرآن خواستن، و بالاخره عقائد و عبادات و اخلاق از آن آموختن است.]]
Sonraki 30 ayet →