1
مسلّماً مؤمنان پیروز و رستگارند. [[«أَفْلَحَ»: پیروز شد. به آرزو رسید. رستگار گردید.]]
2
کسانیند که در نمازشان خشوع و خضوع دارند. [[«خَاشِعُونَ»: مراد کسانی است که دل به خدا میدهند و میدانند چه میگویند و چه میکنند. انگار در برابر پروردگار ایستادهاند و مؤدّبانه او را میستایند و متواضعانه از بارگاه کبریائی رسیدن به سعادت و دوری از شقاوت را میطلبند.]]
3
و کسانیند که از (کردار) بیهوده و (گفتار) یاوه رویگردانند (و زندگی را جدّی میگیرند؛ نه شوخی). [[«اللَّغْوِ»: کردار بیهوده و گفتار یاوه. اعمال و اقوالی که در آن خیر و سودی نباشد.]]
4
و کسانیند که زکات مال بدر میکنند. [[«فَاعِلُونَ»: انجام دهندگان. در اینجا پرداخت کنندگان مراد است.]]
5
و عورت خود را حفظ میکنند. [[«فُرُوج»: جمع فَرْج، عورت.]]
6
مگر از همسران یا کنیزان خود، که در این صورت جای ملامت ایشان نیست. [[«عَلَی»: در اینجا به معنی (عَنْ) است. «ما»: به معنی (مَنْ) و برای ذویالعقول است. «مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ»: مُلک یمین، کنیزان مراد است (نگا: نساء / 3 و 24 و 25). کنیز در گذشته بوده است و مرد میتوانسته است از میان کنیزان خود کسانی را به همسری گیرد. اسلام در جنگ مشروع اجازه داده است مسلمانان از دشمنان برده بگیرند اگر دشمنان از میان مسلمانان مردمان را برده کنند. در غیر این صورت مسلمانان کسی را برده و کنیز نمیکنند (نگا: تفسیرالمنتخب).]]
7
اشخاصی که غیر از این (دو راه زناشوئی) را دنبال کنند، متجاوز (از حدود مشروع) بشمار میآیند (و زناکار میباشند). [[«إبْتَغی»: جست. طلبید. «الْعَادُونَ»: تجاوزگران. در گذرندگان از احکام خدا و حدود شریعت او.]]
8
و کسانیند که در امانتداری خویش امین و در عهد خود بر سر پیمانند. [[«أَمَانَاتِهِمْ»: مراد از امانت، هر آن چیزی است که شخص را بر آن امین دانسته باشند، اعم از تکالیف شرعی خدا یا اموال سپرده مردم. «عَهْدِهِمْ»: پیمان با خدا با پذیرش دین او، و پیمان با مردم در مصالح جامعه مراد است. «رَاعُونَ»: رعایتکنندگان. امانتداران و نگاهدارندگان عهد و پیمان.]]
9
و کسانیند که مواظب نمازهای خود میباشند (و پیوسته آنها را در وقت خود اداء، و ارکان و اصول و خشوع و خضوع لازم را مراعات مینمایند). [[«عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ»: مداوم بر نمازهای خود در اوقات معیّن بوده و شروط لازم آن را مراعات میدارند.]]
10
آنان مستحقّان (سعادت) و فراچنگ آورندگان (بهشت) هستند. [[«الْوَارِثُونَ»: به ارث برندگان. مراد مستحقّان میباشد (نگا: اعراف / 43). تملّککنندگان.]]
11
آنان بهشتِ برین را تملّک میکنند و جاودانه در آن خواهند ماند. [[«الْفِرْدَوس»: بهشتِ برین (نگا: کهف / 107). (فردوس) مذکّر است ولی در اینجا به صورت مؤنّث آمده است، چون مراد (جنّة) است. برخی هم آن را مذکّر و مؤنّث میدانند.]]
12
ما انسان را از عُصارهای از گِل آفریدهایم. [[«سُلالَةٍ»: چکیده. عصاره. مراد مادهای است که منی از آن پدید میآید. «طِینٍ»: گِل. مراد خاک است (نگا: کهف / 37). «مِن سُلالَةٍ مِّن طِینٍ»: اشاره به یکی از اطوار خلقت نسل انسان است (نگا: سجده / 8).]]
13
سپس او را به صورت نطفهای درآورده و در قرارگاه استوار (رحم مادر) جای میدهیم. [[«نُطْفَةً»: (نگا: نحل / 4، حجّ / 5). «قَرَارٍ»: محلّ استقرار. قرارگاه (نگا: ابراهیم / 26 و 29، نمل / 61). صفت است و برای مبالغه به کار رفتهاست. «مَکِینٍ»: محکم و استوار. مراد موقعیّت خاصّ و محلّ اطمینان رحم مادر است.]]
14
سپس نطفه را به صورت لخته خونی، و این لخته خون را به شکل قطعه گوشت جویدهای، و این تکّه گوشت جویده را بسان استخوانهای ضعیفی درمیآوریم، و بعد بر استخوانها گوشت میپوشانیم، و از آن پس او را آفرینش تازهای بخشیده و (با دمیدن جان به کالبدش) پدیدهی دیگری خواهیم کرد. والا مقام و مبارک یزدان است که بهترینِ اندازهگیرندگان و سازندگان است. [[«عَلَقَةً، مُضْغَةً»: (نگا: حجّ / 5). «أَنشَأْنَاهُ»: او را آفریدیم. وی را پدیدار کردیم. «تَبَارَکَ»: والا مقام است و دارای خیر زیاد است. «الْخَالِقِینَ»: اندازهگیرندگان. سازندگان. خالق از ماده خلق، و خلق به معنی اندازهگیری است (نگا: المصحف المیسّر، تفسیر نمونه، المراغی). هنگامی که یک قطعه چرم را برای بریدن، اندازهگیری میکنند، عرب واژه (خلق) برای آن به کار میبرد. درآفرینش، مسأله تقدیر، یعنی اندازهگیری، بیش از هر چیزی اهمّیّت دارد (نگا: مائده / 110). (خلق) به معنی (صنع) نیز آمده است (نگا: زادالمسیر، روحالمعانی). ساختن خدا شاملِ از عدم آفریدن و تغییر ظاهری اشیاء میگردد، ولی کار سازندگی انسان منحصر به تغییر صورت اشیاء است و بس.]]
15
بعد از آن (که مدّت روزگاری بر این کرهی خاکی زندگی کردید) شما خواهید مرد. [[«بَعْدَ ذلِکَ»: بعد از اتمام آفرینش بدین شکل شگفت و صباحی چند زندگی کردن.]]
16
سپس (به دنبال سپری شدن دورهی حیات مردمان) شما در روز قیامت دوباره زنده خواهید گردید (و به حساب عمرتان رسیدگی میشود). [[«تُبْعَثُونَ»: به زندگی دوباره باز گردانده میشوید.]]
17
ما بر فراز شما هفت آسمان آفریدهایم و (با وجود کرات و کواکب و سیّارات بیشمار و بالأخره عالَمهای بسیار) ما از کار آفرینش و وضع آفریدگان (خود) غافل نبوده و نیستیم (و از جمله خلقت انسان برای ما ساده، و آگاهی از او آسان است). [[«سَبْعَ طَرَآئِقَ»: هفت طبقه آسمان. طرائق جمع طریقه به معنی طبقه است (نگا: ملک / 3، نوح / 15). چه بسا مراد از هفت، تکثیر باشد. در این صورت مقصود عالَمهای بسیار و کرات و کواکب و سیّارات بیشماری است که نسبت به ما هر یک فوق دیگری است. اگر هم مراد از (سبع) همان هفت باشد، یعنی غیر از مجموعه ثوابت و سیّارات و کهکشانهائی که آسمان اوّل یا به تعبیر قرآنی (السَّمَآءَ الدُّنْیَا) (نگا: فصّلت / 12، صافّات / 6، ملک / 5) آسمان نزدیک را تشکیل میدهد، شش آسمان دیگر بالاتر از آن قرار دارد که هنوز چشم مسلّح و غیرمسلّح بشر بدانها پی نبرده است. اگر هم (طرائق) را به معنی (طبقات) ندانسته، و به معنی (راهها) بدانیم، مراد مدارات و مسیرهای حرکت کرات است که با معنی نخست چندان تفاوتی ندارد. «الْخَلْقِ»: آفرینش. آفریدگان.]]
18
ما از آسمان آب ارزشمندی را به اندازهی لازم و معیّن فرو فرستادهایم و آن را در زمین ماندگار نمودهایم، و ما کاملاً میتوانیم به گونههای مختلف آن را از بین ببریم. [[«السَّمَآءِ»: مراد ابر آسمان است (نگا: اعراف / 57، نور / 43، واقعه / 69). کرات بالا. در این صورت مراد ایجاد آب در آغاز آفرینش در کره زمین است. «مَآءً»: آب مهمّ و باارزشی. تنکیر آن اشاره به ارزش و اهمّیّت آب است (نگا: تفسیر أضواء البیان). «بِقَدَرٍ»: به اندازه معیّن (نگا: حجر / 21، قمر / 49). در عصرحاضر، دانشمندان موفّق به ضبط و ثبت مقدار باران نازل شده در سطح کره زمین گردیدهاند. در هر ثانیه بر روی کره زمین، هفده میلیون تن باران میبارد که مساوی با 536 تریلیون (536000 میلیارد) تن در سال است و این رقمی است لایتغیّر. «فَأَسْکَنَّاهُ فِی الأرْضِ»: آن را در زمین ماندگار و بردوام کردیم. اشاره به این است که خدا به وسیله اتمسفر زمین از ضایع و پراکنده شدن آب در فضا، و به وسیله طبقه نفوذناپذیر زمین از فرو رفتن آن در اعماق زمین، و با چرخه آب از گندیده شدن آن بر روی زمین جلوگیری فرموده است. «ذَهَابٍ بِهِ»: از بین بردن آن از راههای گوناگون. تنکیر (ذَهَابٍ) اشاره به کثرت راهها و مبالغه در بسیار دور داشتن و از دسترس به دور کردن آب است (نگا: تفسیر قاسمی).]]
19
ما به وسیلهی این آب، نخلستانها و تاکستانها برای شما پدید آوردهایم که میوههای زیادی برایتان به بار میآورند و از آنها میخورید. [[«جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَ أَعْنَابٍ»: (بقره / 266). «مِنْهَا تَأْکُلُونَ»: از باغها میخورید. مراد این است که علاوه از میوه، خوراکیها و نوشیدنیها از میوهها درست میکنید و بهرهبرداریهای دیگری از قبیل تهیّه البسه و موادّ داروئی از باغها میکنید (نگا: نحل / 11 و 67).]]
20
همچنین درختی (با آن) پدیدار کردهایم که در کوه طور سینا میروید و (صدها سال عمر میکند و پیوسته سبز و خرّم است و بدون زحمت زیاد، برکات فراوانی بهرهی شما میسازد) و تولید روغن و نان خورشی میکند برای خورندگان. [[«شَجَرَةً»: عطف بر (جَنَّاتٍ) در آیه قبلی است. «طُورِ سَیْنَآءَ»: مکانی است که مناجات موسی در آنجا صورت گرفته است و (طُور سِنینَ) نیز گفته میشود (نگا: تین / 2). «الدُّهْنِ»: روغن. «صِبْغٍ»: نان خورش. مراد همان روغن است، و عطف صفت بر موصوف خود است. یعنی: این روغن، هم به عنوان نان خورش به کار میرود و هم جنبههای دیگر دارد.]]
21
در (چگونگی آفرینش) چهارپایان رهنمود مهمّی است برای شما (تا بدان به قدرت خدا پی ببرید). از آنچه در شکم آنها است (و شیر نام دارد) به شما مینوشانیم، و چهارپایان (جز این غذای گوارا و نیروبخش شیر) منافع زیادی (همچون مو و پشم) برای شما دارند و (به علاوه) از (گوشت) آنها تغذیه میکنید و سود میبرید. [[«وَ إِنَّ لَکُمْ فِی ...»: (نحل / 66). «مِنْهَا تَأْکُلُونَ»: از گوشت آنها تغذیه میکنید. از آنها بهرهبرداری میکنید و سود میبرید.]]
22
و بر (مرکبهای راهوار) چهارپایان (در خشکی)، و (در دریا) بر کشتیها برداشته میشوید (و این همه فائدهی حیوانها و آثار و خواصّ اشیاء، مایهی عبرت است). [[«الْفُلْکِ»: کشتیها (نگا: بقره / 164).]]
23
(ای مؤمنان! در داستان پیغمبران عبرت و درس زندگی است) ما نوح را به سوی قوم خودش فرستادیم. او بدیشان گفت: ای قوم من! خداوند (یگانهی یکتا) را بپرستید، چرا که معبودی جز او ندارید. آیا (از عذاب خدا و زوال نعمتی که به شما داده است) نمیپرهیزید؟ [[«أَفَلا تَتَّقُونَ»: آیا از عذاب خدا خویشتن را به دور نمیدارید؟ آیا با وجود این امر روشن، از پرستش بتها پرهیز نمیکنید؟]]
24
اشراف و سران کافر قوم او گفتند: این مرد جز انسانی همچون شما نبوده (و در ادّعای نبوّت دروغگو است) ولی او (با این ادّعاء) میخواهد بر شما برتری گیرد (و خویشتن را سرور و آقای شما گرداند). اگر خدا میخواست (پیغمبری را به میان ما روانه کند) حتماً فرشتگانی را (برای این منظور) میفرستاد. ما چنین چیزی را در (تاریخ) پدران پیشین خود نشنیدهایم (که انسانی ادّعای نبوّت کند و خود را نمایندهی خدا بداند). [[«الْمَلَؤُاْ»: اشراف. بزرگان (نگا: بقره / 246، اعراف / 60).]]
25
او فقط مردی است که مبتلا به نوعی از جنون است، پس باید مدّتی دربارهی او صبر کنید (تا مرگ او فرا رسد یا از این دیوانگی بهبودی یابد). [[«إِنْ»: نه. حرف نفی است و به معیّن (لا). «جِنَّةٌ»: جنون. دیوانگی.]]
26
نوح گفت: پروردگارا! چون مرا تکذیب میکنند (و دعوتم را دروغ میدانند، نابودشان گردان، و بر آنان) مرا یاری داده و پیروز گردان. [[«بِمَا»: به سبب این که. در برابر تکذیبشان. حرف باء سببیّه یا برای بدل است، و (ما) مصدریّه میباشد.]]
27
بدو وحی کردیم که زیر نظر (و در پناه حفاظت و رعایت) ما و برابر رهنمود و آموزش ما به ساختن کشتی بپرداز. هرگاه فرمان ما (مبنی بر هلاک ایشان) صادر شد (و دیدی که) آب از تنور بر میجوشد، بلافاصله از همهی حیوانات از هر نوعی جفتی (نر و ماده) را سوار کشتی کن، و نیز خانواده و پیروانت را سوار کشتی نما، مگر آن کسانی که قبلاً فرمان نابودیشان داده شده است (که همسرت و پسرت میباشند) و دربارهی کسانی که (با در پیش گرفتن راه کفر و ضلال و طغیان و عصیان، بر خود و دیگران) ستم ورزیدهاند، (راجع به نجات ایشان) با من سخن مگو. چرا که آنان همگی قطعاً غرق خواهند شد (و دیگر جای گفتگو نیست). [[«بِأَعْیُنِنَا ... فَارَ التَّنُّورُ ... وَ ...»: (نگا: هود / 37 و 40). «أُسْلُکْ فِیهَا»: داخل کن بدان. مراد جای دادن و حمل کردن است (نگا: هود / 40).]]
28
هرگاه تو و همراهانت بر کشتی (سوار شدی و) استقرار یافتی، بگو: شکر و سپاس خداوندی را سزا است که ما را از دست قوم ستمگر رهانید. [[«إسْتَوَیْتَ»: استقرار یافتی و جای گرفتی.]]
29
و بگو: پروردگارا! مرا در جایگاه پرخیر و برکتی فرود آور و تو بهترین فرودآورندگانی. [[«مُنزَلاً»: جایگاه نزول. یا مصدر میمی است و به معنی انزال، یعنی: فرود آوردن است. با توجّه به معنی دوم، مفهوم چنین خواهد بود: و بگو: پروردگارا! مرا نیکو و باخیر و برکت فرود آور.]]
30
قطعاً در این (داستان) نشانههائی است (بر قدرت خدا، و در برگیرندهی عبرتها و پندها برای خردمندان است) و ما به طور مسلّم (همگان را در همهی قرون و اعصار به اشکال مختلف) آزمایش مینمائیم. [[«آیَاتٍ»: عبرتها و پندها. دلیلها و رهنمودها. «إِنْ»: قطعاً. مسلّماً. مخفّف از (إِنَّ) و از حروف مشبّهةٌ بالفعل است. «مُبْتَلِینَ»: آزمایشکنندگان. مراد این است که خداوند با خوشیها و ناخوشیها و به انواع و اشکال گوناگون، بندگان را میآزماید (نگا: بقره / 155، آلعمران / 186، اعراف / 168، انبیاء / 35).]]
Sonraki 30 ayet →