1
الف. لام. میم. [[«الم»: الف، لام، میم. حروف مقطّعهای هستند همانند (المص. المر.ن. ق ...) که در اوائل برخی از سورهها آمدهاند. پروردگار متعال برخی از سورهها را بدانها آغاز کرده است تا بدین وسیله اعجاز قرآن را بنمایاند و نشان دهد که این قرآن با وجود این که از همان حروفی فراهم آمده است که عربها سخن خویش را از آنها فراهم مینمایند ولیکن از ارائه کتابی چون قرآن، و حتی سورهای همانند آن، درمانده و ناتوانند.]]
2
این کتاب هیچ گمانی در آن نیست و راهنمای پرهیزگاران است. [[«ذلِکَ»: آن. در اینجا میتواند به معنی (این) باشد. «الْکِتَابَ»: نوشته. مراد از کتاب در اینجا کتاب معروف معهود برای پیغمبر است که قرآن میباشد و خدا آن را بدو وعده فرموده بود. تسمیه شیء است به نام آنچه سرانجام بدان منتهی میشود. «رَیْبَ»: شکّ و شبهه. گمان. «هُدیً»: هدایت. راهنمائی. در اینجا میتواند به معنی هادی و راهنما هم باشد. خبر مبتدای محذوفی مانند (هُوَ) یا خبر دوم (ذلِکَ) است. «الْمُتَّقِینَ»: پرهیزگاران.]]
3
آن کسانی که به دنیای نادیده باور میدارند، و نماز را به گونهی شایسته میخوانند، و از آنچه بهرهی آنان ساختهایم میبخشند. [[«الْغَیْبِ»: آن چیزهائی که پوشیده و نهان از حواسّ و فراتر از دائره دانش انسان است و خدا و رسول بدان خبر دادهاند. از قبیل: فرشتگان، جنّ، رستاخیز، بهشت، دوزخ، چگونگی حساب و کتاب در آخرت. آنچه فراتر از دائره دانش و خرد و روح انسان است «الصَّلاة»: نماز.]]
4
آن کسانی که باور میدارند به آنچه بر تو نازل گشته و به آنچه پیش از تو فرو آمده، و به روز رستاخیز اطمینان دارند. [[«مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ»: مراد قرآن است. «مَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ»: مراد دیگر کتابهای صحیح آسمانی است. از قبیل: تورات و انجیل حقیقی. «وَ بِالآخِرَةِ ...»: آخرت داخل در غیب متقدّم است و به خاطر اهمّیّت فراوان ذکر شده است.]]
5
این چنین کسانی، هدایت و رهنمود خدای خویش را دریافت کرده و حتماً رستگارند. [[«الْمُفْلِحُونَ»: رستگاران. نجاتیافتگان.]]
6
بیگمان کفرپیشگان برایشان یکسان است چه آنان را بیم دهی و چه بیم ندهی، ایمان نمیآورند. [[«سَوَآءٌ»: یکسان. برابر. «أنذَرْتَ»: بیم دادی. ترساندی.]]
7
خداوند دلها و گوشهایشان را مهر زده است، و بر چشمانشان پردهای است، و عذاب بزرگی در انتظارشان است. [[«خَتَمَ»: مهر زده است. کنایه از عدماستعداد ایشان برای پذیرش ایمان و عدم درک آنان است (نگا: جاثیه / 23، روم / 59). «غِشَاوَةٌ»: پرده.]]
8
در میان مردم دستهای هستند که میگویند: ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم. در صورتی که باور ندارند و جزو مؤمنان بشمار نمیآیند. [[«مِنَ النَّاسِ مَنْ ...»: انسانها سه گروهند: مؤمنان و کافران و منافقان. از این آیه تا آخر آیه بیستم از گروه سوم صحبت میگردد.]]
9
(اینان به نظرشان) خدا و کسانی را گول میزنند که ایمان آوردهاند، در صورتی که جز خود را نمیفریبند ولی نمیفهمند. [[«یُخَادِعُونَ»: گول میزنند. فریب میدهند. از مصدر مُخادعه و خِداع، به معنی اظهار خلاف آنچه در دل است برای فریب دیگران. «مَا یَخْدَعُونَ»: نمیفریبند. گول نمیزنند.]]
10
در دلهایشان بیماری (حسودی و کینهتوزی با مؤمنان) است و خداوند (نیز با یاری دادن و پیروز گرداندن حق) بیماری ایشان را فزونی میبخشد، و عذاب دردناکی (در دنیا و آخرت) به سبب دروغگوئی و انکارشان در انتظارشان میباشد. [[«مَرَضٌ»: مراد بیماری معنوی نفاق است. «فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً»: مراد از این بیماری، بیماری حقد و کینه و اندوهی است که بیماری دل هستند (نگا: توبه / 124 و 125). «أَلِیمٌ»: دردناک.]]
11
هنگامی که بدیشان گفته شود: در زمین فساد و تباهی نکنید. گویند: ما اصلاحگرانی بیش نیستیم. [[«مُصْلِحُونَ»: اصلاحگران.]]
12
هان! ایشان بیگمان فسادکنندگان و تباهیپیشگانند ولیکن (به سبب غرور و فریبخوردگی خود به فسادشان) پی نمیبرند. [[«أَلا»: هان!]]
13
و هنگامی که بدانان گفته شود: ایمان بیاورید همان گونه که تودهی مردم ایمان آوردهاند، گویند: آیا همانند بیخردان ایمان بیاوریم؟ هان! ایشان بیخردانند ولیکن نمیدانند (که نادانی و بیخردی منحصر بدیشان و محدود بدانان است). [[«السُّفَهَآءُ»: جمع سفیه، بیخردان. نادانان. از مصدر سفاهت، به معنی: جهالت و بیعقلی.]]
14
وقتی که (منافقان) با مؤمنان روبرو میگردند، میگویند: ما هم ایمان آوردهایم. و هنگامی که با رؤسای شیطانصفت خود به خلوت مینشینند، میگویند: ما با شمائیم و (مؤمنان را) مسخره مینمائیم. [[«لَقُوا»: برخورد کردند. ملاقات نمودند. «خَلَوْا»: خلوت کردند. به خلوت نشستند. اجتماع کردند. «إلی»: با. «شَیَاطِینِهِمْ»: با اهریمنان خود. مراد از شیاطین، دوستان کفرپیشه و رؤسای شیطان صفت ایشان است. «مُسْتَهْزِءُونَ»: مسخرهکنندگان. بازیچه قراردهندگان.]]
15
خداوند ایشان را مسخره مینماید و آنان را رها ساخته تا کورکورانه به سرکشی خویش ادامه دهند. [[«یَسْتَهْزِئُ»: مسخره میکند. مورد استهزاء قرار میدهد. در آیههای 14 و 15، صنعت مُشاکله به کار رفته است که اتّفاق در لفظ و اختلاف در معنی است. مثلاً در شعر زیر، «ظلم»، در مصرع اوّل، به معنی ستم، و در مصرع دوم، به معنی پاداش به کار رفته است: کند گر بر تو ظلم از کین بداندیش تو هم آن ظلم کن بر وی میندیش «یَمُدُّهُمْ»: یاریشان میدهد. در اینجا به معنی: بدیشان مهلت و فرصت میدهد. «یَعْمَهُونَ»: سرگردان و حیران شوند. از ماده (عمّه) به معنی کوردلی و سرگشتگی.]]
16
اینان رهنمودهای (پروردگار) را به (بهای) گمراهی فروختهاند و چنین بازرگانی و معاملهی آنان سودی در بر ندارد، و راهیافتگان (طریق حق و حقیقت) بشمار نمیآیند. [[«اشْتَرَوْا»: خریدند. در اینجا به معنی: عوض کردند. «مُهْتَدِینَ»: راهیافتگان. راهیابان. «اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی»: گمراهی را برگزیدهاند و هدایت را رها کردهاند.]]
17
داستان اینان، همانند داستان کسی است که آتشی را با کوشش فراوان بیفروزد (تا خود و همراهانش از آن استفاده کنند) و آن گاه که آتش دورو بر او را روشن گرداند، پروردگار آتش آنان را خاموش و نابود نماید، و ایشان را در انبوهی از تاریکیها رها سازد، به گونهای که چشمانشان (چیزی) نبیند. [[«مَثَلُهُمْ»: مثل، به معنی صفت و وضع حال. «الَّذِی»: موصول است وصله آن (اسْتَوْقَدَ) و مفرد است. ولی پس از آن ضمیر (هُمْ) و فعل (لا یُبْصِرُونَ) ذکر میشود که جمع است! علّت آن در بخش نخست آیه، یک نفر، و در بخش دوم آیه، همان فرد همراه قوم و همراهانش مورد نظر است. به عبارت دیگر، (اسْتَوْقَدَ) و (مَا حَوْلَهُ) به صورت مفرد، سپس (ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ) به صورت جمع آمده است. علّت آن، این است که (الَّذِی) به منزله (مَنْ) گرفته شده و ضمیری که به (مَنْ) برمیگردد، میتواند به صورت مفرد یا جمع باشد (نگا: زمر / 33). «اسْتَوْقَدَ»: برافروخت. تلاش کرد که آتش را شعلهور و زبانهکش سازد. «أَضَآءَتْ»: روشن کرد.]]
18
(آنان همچون) کران و لالان و کورانند و (به سوی حق و حقیقت) راه بازگشت ندارند. [[«صُمٌّ»: جمع اَصَمّ، کران. «بُکْمٌ»: جمع أبْکَم، لالان. «عُمْیٌ»: جمع أَعْمی، کوران.]]
19
یا گوئی داستان آنان همچون داستان کسانی است که به باران توفندهای گرفتار آمده باشند که از آسمان فرو ریزد، و در آن، انبوه تاریکیها و رعد و برق بوده باشد، و از بیم مرگ انگشتان خود را در گوشهایشان فرو برند تا از صدای صاعقه در امان بمانند. (نمیدانند که) خدا از هر سو دور کافران را فرا گرفته است (و هر وقت و هر جا بخواهد نابودشان مینماید). [[«صَیِّبٍ»: باران تند. رگبار باران. در عبارت «کَصَیِّبٍ»: مضاف حذف شده است، و اصل آن چنین است: کَقَوْمِ أَصْحَابِ صَیِّبٍ ... «السَّمَآءِ»: آسمان. مراد ابر آسمان است. «فِیهِ ظُلُمَاتٌ ...»: مراد این است که همراه با تاریکیها و غیره است. «أَصَابِعَهُمْ»: اصابع جمع إصْبَع، انگشتان. «آذَانِهِمْ»: آذَان جمع أُذُن، گوشها.]]
20
چنان است که گوئی آذرخش آسمان میخواهد (نور) چشمانشان را برباید. هرگاه که (پیش پای ایشان را) روشن میدارد، به پیش میروند. و چون (محیط) ایشان تاریک شود، برجای خود میمانند. و اگر خدا میخواست گوش و چشمان ایشان را از میان میبرد. چه خدا بر هر چیزی توانا است. [[«یَکَادُ»: نزدیک است. ماضی آن (کَادَ) است. صورت مثبت این فعل، مفهوم جمله را منفی میسازد (نگا: نور / 35 و 43) و صورت منفی این فعل، مفهوم جمله را مثبت مینماید (نگا: بقره / 71، نور / 40). «یَخْطَفُ»: میرباید. «أَبْصَارَ»: چشمها، دیدگان. «کُلَّمَا»: هر زمان، وقتی که. «أَضَآءَ»: روشن گردید. روشن کرد. از مصدر (إضَاءَة) از افعال ذووجهین است. «أَظْلَمَ»: تاریک گردید. تیره شد. «قَامُوا»: توقّف کردند. ایستادند. «سَمْعِ»: نیروی شنوائی. در اینجا به معنی عضو شنوائی، یعنی گوش است.]]
21
ای مردم! خدای خود را بپرستید، آن که شما را و کسانی را آفریده است که پیش از شما بودهاند، تا (خود را بدین وسیله پاک سازید و) راه پرهیزگاری گیرید. [[«لَعَلَّ»: تا این که. شاید این که.]]
22
خدای شما کسی است که زمین را برایتان بگسترد (و آن را درخور اقامت و سکونت کرد) و آسمان را (با تمام اجرام و ستارگان، بسان) کاخی بیافرید و از آسمان آب فرو فرستاد و با آن، انواع (گیاهان و درختان و) ثمرات را به وجود آورد تا روزی شما گردند. پس شرکاء و همانندهائی برای خدا به وجود نیاورید، در حالی که شما (از روی فطرت) میدانید (که چنین کاری درست نیست). [[«فِرَاشاً»: فرش. گستردنی. «أَندَاداً»: جمع نِدّ، انبازها، همتاها. همگونها.]]
23
اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل کردهایم، دچار شکّ و دودلی هستید، سورهای همانند آن را بسازید (و ارائه دهید) و گواهان خود را بجز خدا (که بر صدق قرآن گواهی میدهد) فرا خوانید (تا بر صدق چیزی که آوردهاید و همسان قرآنش میدانید، شهادت دهند) اگر راستگو و درستکارید. [[«رَیْبَ»: شکّ و گمان. «عَبْدِنَا»: بنده ما که محمّد است. «شُهَدَآئَکُمْ»: شُهَدَآء جمع شهیدِ به معنی شاهِد است، یعنی: گواهان. همدمان. کسانی که گواهی دهند که شما برحق هستید. «مِن دُونِ»: بجز. غیر از.]]
24
و اگر نتوانستید که چنین کنید - و هرگز نخواهید توانست - پس (لازم است که با انجام کارهای نیکو و دوری از بدیها) خود را از آتشی که (بخشی از) افروزینهی آن انسان و سنگ (اصنام) است، به دور دارید. آتشی که برای (شکنجهی) کافران آماده گشته است. [[«وَقُودُ»، هیمه آتش. افروزینه. «اُعِدَّتْ»: آماده شده است.]]
25
مژده بده به کسانی که ایمان آوردهاند و کردار نیکو انجام دادهاند، این که ایشان را است باغهای (بهشتی) که در زیر درختان آن رودها روان است. هرگاه بعضی از میوههای آنها بدیشان عطاء شود، گویند: پیشتر این نصیبمان گشته بود، و همسان آن را آوردهاند. (چه چنین میوههائی در جنس و شکل یکی بوده، ولی طعم و مزهی جداگانهای دارند). و در آنجا همسران پاک و بیعیبی داشته و در آنجا جاویدان خواهند ماند. [[«جَنَّاتٍ»: جمع جَنَّة، باغها، مراد بهشت است. «مِن قَبْلُ»: پیشتر، در دنیا، یا در بهشت. «مُتَشَابِهاً»: همانند و همگون در خوبی و مزه و زیبائی. حال ضمیر (هِ) است. «أَزْوَاجٌ»: همسران. «مُطَهَّرَةٌ»: پاکیزه از عیوب زنان دنیا، از قبیل حیض و نِفاس. «خَالِدُونَ»: جاویدانان. سرمدیان.]]
26
خداوند شرم ندارد از این که مثال بزند به (کوچکترین موجودات)، پشّهای یا کمتر از آن. کسانی که اهل ایمانند میدانند (هدف از این تمثیل چیست و) این صحیح و درست است و از جانب خدایشان میباشد. و امّا کسانی که راه کفر و انکار را برگزیدهاند، میگویند: خواست خدا از این مثل چیست؟ (باید بدانند) خدا با بیان این نوع مثل، بسیاری را سرگردان و ویلان میسازد، و بسی را (به سوی حق) راهنمائی مینماید. و امّا خدا جز کجروان و منحرفان را با آن گمراه و حیران نمیگرداند. [[«لا یَسْتَحْیی»: شرم نمیکند. مراد این است که: ترک نمیکند و امتناع نمیورزد. «مَثَلاً مَّا»: ما در آن زائد است و (بَعُوضَةً) بدل از «مَثَلاً» است. «بَعُوضَةً»: پشّه. «فَوْقَهَا»: بالاتر از آن. در معنی مراد کوچکی است. یعنی: کمتر و پائینتر از آن. «یُضِلُّ بِهِ ...»: گمراه میسازد بدین مثل. مراد این است که قرآن همچون غذای پرچربی است، برای شخص سالم مفید است و برای شخص بیمار مضرّ (نگا: ابراهیم / 27، غافر / 34).]]
27
آن کسانی که پیمانی را که قبلاً با خدا (به واسطه فطرت و عقل و پیغمبران) محکم بستهاند، میشکنند و آنچه را که خدا دستور داده است که گسیخته نشود (از قبیل: صله رحم، مودّت، مهربانی، رعایت حقوق انسانی، و غیره) آن را میگسلند، و در روی زمین به فساد و تباهی دست مییازند، اینان بیگمان زیانبارانند. [[«یَنقُضُونَ»: میشکنند. «عَهْدَ اللهِ»: پیمان خدا که در (اعراف / 172) مذکور است. «مِیثَاقِ»: اسم آلت است، به معنی: آنچه عهد و پیمان بدان بسته میشود. یا مصدر میمی است و به معنی: استوارکردن، بستن. «خَاسِرُونَ»: زیانباران. زیانکاران.]]
28
(جای تعجّب است) چگونه خدا را انکار و نسبت بدو کفر میورزید؟ در صورتی که (نگاهی به چگونگی هستی خودتان و اوضاعی که دارید، برای پیبردن به وجود خدا کافی است) شما (چیزهای بیجان و) مردگانی بودید که خدا شما را بیافرید و جانتان بخشید. سپس شما را میمیراند، و بعد از آن زندهتان میگرداند. آن گاه به سوی او برگردانده میشوید. [[«کَیْفَ»: چگونه. «أَمْوَاتاً»: مردگان. مراد خاکی است که در آن حیات نیست. «أَحْیَاکُمْ»: زندگیتان بخشید. جان به پیکرتان دمید. مراد آفرینش انسان از خاک است. «ثُمَّ یُمِیتُکُمْ»: سپس شما را میمیراند. مراد بعد از پایان عمر است. «ثُمَّ یُحْیِیکُمْ»: سپس شما را زنده میگرداند. مراد هنگام رستاخیز است.]]
29
خدا آن کسی است که همهی موجودات و پدیدههای روی زمین را برای شما آفرید، آن گاه به آسمان پرداخت و از آن هفت آسمان منظّم ترتیب داد. خدا دانا و آشنا به هر چیزی است. [[«ثُمَّ»: سپس. این واژه در اینجا ترتیب زمانی را نمیرساند. همان گونه که در شعر زیر نیز چنین است: اِنَّ مَنْ سادَ ثُمَّ سادَ أَبُوهُ ثُمَّ قَدْ سادَ قَبْلَ ذلِکَ جَدُّهُ ... مراد این است که: خداوند آسمانها و زمین را قبلاً به صورت گازهای پراکنده آفریده است و بعداً آسمانها را هفت تا نموده و زمین را به گونهای که قابل زیست باشد در آورده است (نگا: فصّلت / 11). لذا تصوّر نشود زمین قبل از آسمانها پدید آمده باشد. «اسْتَوی»: ارادهاش بر آن قرار گرفت. قصد کرد. «سَوّی»: آراسته و پیراسته کرد. متناسب و بجا آفرید (نگا: ملک / 3). «عَلِیمٌ»: بس آگاه.]]
30
زمانی (را یادآوری کن) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی بیافرینم (تا به آبادانی زمین بپردازد و آن زیبانگاری و نوآوری را که برای زمین معیّن داشتهام به اتمام رساند و آن انسان است. فرشتگان دریافتند که انسان بنا به انگیزههای سرشتی زمینیاش فساد و تباهی برپا میدارد. پس برای دانستن نه اعتراض کردن از خدا پرسیدند که حکمت برتری دادن انسان بر ایشان برای امر جانشینی چیست و) گفتند: آیا در زمین کسی را به وجود میآوری که فساد میکند و تباهی راه میاندازد و خونها خواهد ریخت، و حال آن که ما (پیوسته) به حمد و ستایش و طاعت و عبادت تو مشغولیم؟ گفت: من حقائقی را میدانم که شما نمیدانید. [[«إِذْ»: آن گاه را که. زمانی را که. مفعولٌبه فعل محذوفی مانند (اُذْکُرْ) است. «جَاعِلٌ»: سازنده. پدیدآورنده. «خَلِیفَةً»: جانشین. برخی واژه خلیفه را جانشین خدا معنی کردهاند، که چندان چنگی به دل نمیزند، و برخی آن را جانشین یکدیگر مردمان گرفتهاند که سخنی مقبول و پسندیده است. «یَسْفِکُ»: خونریزی میکند. «الدِّمَآءَ»: جمع دَم، خونها. «نُسَبِّحُ»: تسبیح میگوئیم. به پاکی میستائیم. «نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ»: ستایشگرانه به تنزیه و پاکی تو میپردازیم. حرف باء در اینجا معنی حال را میرساند (نگا: مائده / 61). «نُقَدِّسُ»: به پاکی میستائیم.]]
Sonraki 30 ayet →