1
تسبیح و تقدیس خدائی را سزا است که بندهی خود (محمّد پسر عبدالله) را در شبی از مسجدالحرام (مکّه) به مسجدالاقصی (بیتالمقدّس) برد، آنجا که دَور و بر آن را پربرکت (از اقوات مادی و معنوی) ساختهایم. تا (در این کوچ یک شبهی زمینی و آسمانی) برخی از نشانههای (عظمت و قدرت خداوندی) خود را بدو بنمایانیم (و با نشان دادن فراخی گسترهی جهان و بخشی از شگفتیهای آن، او را از بند دردها و رنجهای زمینیان برهانیم و با دل و جرأت بیشتر به میدان مبارزهی حق و باطل روانه گردانیم). بیگمان خداوند بس شنوا و بینا است. (نه سخنی از او پنهان و نه کاری از او نهان میماند). [[«سُبْحَانَ»: پاک و منزّه است از ناتوانیها و ناشایستها. تسبیح و تقدیس و تعظیم و تکریم باد. این واژه مفعول مطلق فعل محذوفی است و برای اظهار تعجّب و بیان عظمت و قدرت به کار میرود. «أَسْرَی»: شبرَوی کرد. در اینجا به وسیله حرف (ب) متعدّی شده است. یعنی، در شب برد (نگا: هود / 81، دخان / 23). «الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ»: مسجدالحرام که در شهر مکّه است و نقطه شروع سفر زمینی رسول است. «الْمَسْجِدِ الأقْصَی»: مسجد اقصی که در بیتالمقدّس است و نقطه پایان سفر زمینی و مکان آغاز سفر آسمانی رسول است. کوچ از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی را إسراء مینامند. و کوچ از مسجدالاقصی به برخی از کرات آسمانی را معراج میگویند. إسراء و معراج هر دو با هم در پاسی از یک شب انجام گرفته است (نگا: نجم / 1 - 18). «بَارَکْنَا»: مبارک و پربرکت گرداندیم. مراد حاصلخیزی زمینهای اطراف شهر بیتالمقدّس و برکات معنوی خود آنجا است؛ چرا که سرزمین انبیاء و قبلهگاه دلهای مردان خدا است.]]
2
ما به موسی کتاب (تورات) دادیم و آن را رهنمود بنیاسرائیل کردیم (تا در پرتو آن از تاریکی جهل و کفر به سوی نور علم و ایمان راهیاب شوند. و بدیشان دستور دادیم) این که غیر ما را تکیهگاه و پشتیبان خود مسازید (و امور خویش را جز به ما مسپارید). [[«هُدیً»: هدایت. راهنما. «أَلاّ تَتَّخِذُوا»: فعلی پیش از آن محذوف است و تقدیر چنین است: قُلْنَا لَهُمْ لا تَتَّخِذُوا. در این صورت حرف (أَنْ) زائد است. یا این که به معنی (أَیْ) تفسیریّه است و تقدیر چنین میشود: أَیْ لا تَتَّخِذُوا. میتوان حرف جرّ را نیز مقدّر دانست. بِألاّ تَتَّخِذُوا. «مِن دُونِی»: به غیر از من. به جای من.]]
3
ای فرزندان کسانی که با نوح (بر کشتی) سوار کردیم! (ما پدران شما را از غرقاب رهانیدیم. پس به شکرانهی این که زادگان آن مؤمنانید و خویشتن را پیروان نوح میدانید، از خدا سپاسگزاری کنید؛ چرا که) نوح بندهی بسیار سپاسگزاری بود (و شما نیز همچون گذشتگانتان او را قدوهی خود کنید و بدو تأسّی جوئید). [[«ذُرِّیَّةَ»: نژاد. نسل. منادا است، یا این که منصوب به اختصاص است و مفعولٌبه (أَخُصُّ) یا (أَعْنی) محذوف است.]]
4
در کتاب (تورات) به بنیاسرائیل اعلام کردیم که دوبار در سرزمین (فلسطین و دَوروبر آن) تباهی میورزید و برتریجوئی بزرگی میکنید و طغیان و عدوان را به غایت، و ظلم و جور را به نهایت میرسانید. [[«قَضَیْنَا»: اعلام کردیم. باخبر ساختیم (نگا: حجر / 66، قصص / 44). «الْکِتَابِ»: مراد تورات است. «مَرَّتَیْنِ»: دوبار. مراد دو دفعه مهمّ است. «لَتَعْلُنَّ»: برتریجوئی میکنید. «عُلُوّاً»: برتریجوئی (نگا: مؤمنون / 91، قصص / 4، نمل / 31، دخان / 19).]]
5
هنگامی که وعدهی نخستین آن دو فرا رسد، بندگان پیکارجو و توانای خود را بر شما (میگماریم و) برانگیخته میداریم که (شما را سخت درهم میکوبند و برای به دست آوردنتان) خانهها را تفتیش و جاها را جستجو میکنند. این وعده (ی غلبه و انتقام، حتمی و قطعی و) انجام پذیرفتنی است. [[«عِبَاداً لَنَا»: بندگان خود را. مراد تنها بندگان مؤمن خدا نیست، ممکن است بندگان کافر خدا باشد (نگا: مائده / 118، مریم / 93، فرقان / 17). «اُوْلِی بَأْسٍ»: جنگجویان. نیرومندان. عذاب رسانندگان. «بَأْسٍ»: جنگ (نگا: بقره / 177، احزاب / 18). قوّت و قدرت (نگا: نساء / 84، کهف / 2). عذاب (نگا: انعام / 43 و 148، اعراف / 79 و 98). «جَاسُوا»: تفتیش کردند. گشت زدند و گردیدند. «خِلالَ»: لابلای. میان. «الدِّیَارِ»: جمع دار، خانه و کاشانه. زاد و بوم. «مَفْعُولاً»: انجام شده. مراد قطعی و حتمی است (نگا: نساء / 47، انفال / 42 و 44).]]
6
سپس (شما راه صلاح در پیش میگیرید و از فساد دست میکشید و آن گاه) شما را بر آنان چیره میگردانیم، و با اموال و فرزندان مدد و یاریتان میدهیم و تعداد نفراتتان را بیشتر (از دشمن) مینمائیم. [[«الْکَرَّةَ»: هجوم. یورش. مراد غلبه و قدرت است. «أَمْدَدْنَاکُمْ»: شما را یاری میدهیم و نیرو میبخشیم. «نَفِیراً»: نفرات. یاران همرزم. تمییز است.]]
7
(آن گاه بدیشان گفتیم: ای بنیاسرائیل!) اگر نیکی کنید (و از خدا اطاعت نمائید) به خودتان نیکی میکنید (و سود آن در دنیا و آخرت به خودتان برمیگردد) و اگر بدی کنید (و از فرمان خدا سرکشی نمائید) به خودتان بدی میکنید. و هنگامی که وعدهی دوم (مجازات و عقاب فسادتان) فرا میرسد (دشمنانتان را نیرو بخشیده و بر شما مسلّط میگردانیم) تا شما را بدحال (و پریشان روزگار) سازند (و گرد غم و اندوه بر چهرههایتان بپاشند) و داخل مسجد (الاقصی) گردند، همان گونه که در دفعهی اوّل بدان داخل شدند (و بار دیگر به تخریب بیتالمقدّس دست یازند) و بر هر که و هرچه دست یابند بکشند و درهم کوبند. [[«وَعْدُ الآخِرَةِ»: زمان دفعه آخر دو فساد شما. «لِیَسُوءُوا ...»: تا اذیّت و آزارتان رسانند و آثار غم و اندوه بر سیما و دیدارتان پدیدار گردانند. متعلّق به فعل محذوفی است که جواب (إِذا) است. یعنی: بَعَثْنَاهُمْ لِیَسُوءُوا. «الْمَسْجِدَ»: مسجدالاقصی. «مَا عَلَوْا»: آنچه بر آن مستولی و چیره میشوند. در این صورت (ما) موصول و مفعولبه است. مدّتی که آنان مسلّط و چیره باشند. در این صورت (ما) مصدریّه ظرفیّه است. «تَتْبِیراً»: درهم کوبیدن و نابودن کردن (نگا: أعراف / 139). دو فساد بزرگ بنیاسرائیل و سرکوب آنان توسّط جنگجویان نیرومند و توانا، به درستی روشن نیست. برخی سرکوبگرِ نخستین را بختالنصّر پادشاه بابِل، و دومی را اسپیانوس قیصر روم دانستهاند و ... ولی قرآن کریم نوع فساد بنیاسرائیل و جنس دشمنانشان را روشن نفرموده است، امّا ایشان و ما و هرکس دیگری را بیم میدهد که ستمگریها و تباهیها در پیشگاه خدا بدون مجازات نمیماند و لذا صهیونیستهای فعلی هم باید در انتظار شکست مجدّد باشند؛ چرا که وعده خدا حتماً تحقّق میپذیرد، و برتریجوئی و بیدادگری آنان بیپاسخ نمیماند (نگا: أعراف / 167).]]
8
امید است پروردگارتان (بعد از بار دوم نیز اگر توبه کردید و از تباهکاریها و ستمگریها برگشتید) به شما رحم کند (و شما را ببخشاید)، و اگر هم (به زشتیها و پلشتیها) برگردید، ما هم (به مجازات و کیفرتان در همین جهان) برمیگردیم، و دوزخ را (هم در آن جهان) زندان تنگ کافران (چون شما) میکنیم. [[«حَصِیراً»: مکان تنگ فراگیر. زندان سختی که نتوان از آن خارج شد (نگا: کهف / 29، حجّ / 22).]]
9
این قرآن (مردمان را) به راهی رهنمود میکند که مستقیمترین راهها (برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت) است، و به مؤمنانی که (برابر دستورات آن) کارهای شایسته و پسندیده میکنند، مژده میدهد که برای آنان (در سرای دیگر) پاداش بزرگی (به نام بهشت) است. [[«لِلَّتِی»: به راهی که. (أَلَّتِی) صفت موصوف محذوفی مانند: (الطَّریقَة، الْحالَة، الْمِلَّة) است. «أَقْوَمُ»: مستقیمترین و استوارترین (نگا: بقره / 282، نساء / 46، مزّمّل / 6).]]
10
و (به مؤمنان مژده میدهد به) این که برای کسانی که به قیامت ایمان نمیآورند، عذاب دردناکی آماده کردهایم. [[«أَعْتَدْنَا»: آماده کردهایم. تهیّه دیدهایم. از ریشه (عتد) است (نگا: نساء / 18 و 37، یوسف / 31).]]
11
انسان (چه بسا در وقت خشم یا بلایا، دست دعا به سوی خدا برمیدارد و علیه خود و خویشاوندان و دوستان) دعای شرّ میکند، همان گونه که (به هنگام شادی یا عادی) دعای خیر میکند. اصلاً انسان همیشه شتابگر بوده است (و خوبی و بدی را آزمندانه و عجولانه از خدا خواسته است، و سود و زیان خود را چنان که باید ندانسته است). [[«یَدْعُو»: دعا میکند. میطلبد. در رسمالخطّ قرآنی واو آن ذکر نشده است. «دُعَآءَهُ»: مثل دعایش. همچون طلبیدنش. مفعول مطلق است. «یَدْعُو الإِنسَانُ بِالشَّرِّ ...». شرّ و بلا یا خیر و صفا را فریاد زدن و خواستن، به دو صورت امکانپذیر است، یکی با گفتار (نگا: انفال / 32، اعراف / 70، انبیاء / 38) دیگری با کردار خوب و رفتار پسندیده منتهی بدانها (نگا: یونس / 11). «عَجُولاً»: بسیار عجلهکننده. شتابگر. معنی آیه چنین نیز میتواند باشد: انسان همان گونه که نیکیها را طلب میکند، بر اثر شتابزدگی و عدم مطالعه کافی به طلب بدیها برمیخیزد، چرا که انسان ذاتاً عجول است.]]
12
ما شب و روز را دو نشان (دالّ بر بودن یزدان و قدرت فراوان گردانندهی جهان) قرار دادهایم. نشان شب را محو (تاریکی) گرداندهایم (تا در آن بیاسائید) و نشان روز را تابان کردهایم تا (در آن به تلاش و کوشش بپردازید و) از فضل پروردگارتان بهرهمند گردید (و در پرتو پیاپی آمدن شبها و روزها) شمارهی سالها و حساب (امور زندگی خود) را بدانید. و ما هر چیزی را دقیقاً (برای هدف و کاری، معیّن و) مشخّص ساختهایم (و جهان را از روی نقشه و حساب و کتاب آفریده و به کار انداختهایم). [[«آیَتَیْنِ»: دو نشانِ وجود خدا. دو دلیلِ قدرت و عظمت الله. «فَمَحَوْنآ آیَةَ الَّیْلِ»: مراد از محو شب، تاریک گرداندن و در دل ظلمت نهان ساختن است. یعنی آفریدن شب بدین وضع و شیوه است. مثلاً اگر گفته شود: (بَیَّضَ اللهُ الْمَآءَ، وَ سَوَّدَ الْفَحْمَ): خداوند آب را سفید و زغال را سیاه کرده است، مراد این است که آن دو را بر این خلقت سرشته و با چنین ویژگیهائی آنها را آفریده است. «مُبْصِرَةً»: تابان. روشن (نگا: نمل / 13). «فَضْلاً»: نعمت. رزق و روزی. «عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ»: (نگا: یونس / 5). «وَ کُلَّ شَیْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِیلاً»: ما همهچیز را در قرآن بیان و روشن کردهایم (نگا: نحل / 89). ما هر چیزی را برای هدف و کاری، معیّن و مشخّص کردهایم. واژه (کلّ) منصوب به اشتغال است.]]
13
ما اعمال هرکسی را (همچون گردنبند) به گردنش آویختهایم (و او را گروگان کردار و عهدهدار رفتارش ساختهایم) و در روز قیامت کتابی را (که کارنامهی اعمال او است) برای وی بیرون میآوریم که گشوده به (دست) او میرسد. [[«کُلَّ»: منصوب به اشتغال است. «أَلْزَمْنَاهُ»: ملازم او ساختهایم. همراه او کردهایم. یعنی: اعمال انسان در دنیا و آخرت از او جدا نمیشود و نتیجه خوب و بد آنها را میبیند. «طَآئِرَ»: عمل. خوشبختی و بدبختی ناشی از عمل (نگا: اعراف / 131). «کِتَاباً»: مراد نامه اعمال و کارنامه احوال انسان است (نگا: جاثیه / 28 و 29). «مَنشُوراً»: گشوده و باز. مراد این است که کارنامه عمل انسان در این جهان مکتوم و پوشیده است و در آن جهان باز و گشوده. واژه (مَنشُوراً) صفت دوم (کِتَاباً) یا حال ضمیر (ه) است.]]
14
(در آن روز بدو گفته میشود:) کتاب (اعمال) خود را بخوان (و سعادت یا شقاوت خویش را بدان). کافی است که خودت امروز حسابگر خویشتن باشی. (چه مسائل روشناست و نیازی به شاهد و حسابرس دیگری نیست). [[«حَسِیباً»: حسابگر. حسابرس.]]
15
هر کس (به راه حق) هدایت یابد، راهیابیَش به سود خودش است، و هرکس (از راه حق) گمراه شود، گمراهیَش به زیان خودش است. و هیچ کسی بارِ گناه دیگری را بر دوش نمیکشد (و به جرم دیگری کیفر داده نمیشود). و ما (هیچ شخص و قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر این که پیغمبری (برای آنان مبعوث و) روان سازیم. [[«لا تَزِرُ وازِرَةٌ ...»: (نگا: أنعام / 31 و 164، نحل / 25). «وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ ...»: مراد این است که عذاب بدون بیان صحیح نیست، و این است که خداوند ستمگران و منحرفان را کیفر نمیدهد، مگر این که پیغمبری را به میانشان بفرستد تا راه و چاه را بدیشان بنمایاند. امام محمّد غزّالی، مردمان بعد از بعثت پیغمبر اسلام را سه گروه کرده است: الف) کسانی که از بعثت محمّدی به طور کلّی بیخبرند، اینان رستگارند. ب) کسانی که به گونه راستین، دعوت اسلام بدیشان میرسد، ولی بر اثر سهلانگاری یا عِناد، بدان نمیگروند، اینان گرفتار عذاب کردگارند. ج) کسانی که به گونه راستین، دعوت اسلام بدیشان نمیرسد، و محمّد همچون شخص نیرنگباز و جاهطلب و خوشگذرانی بدیشان معرّفی و شناسانده میشود، اینان نیز همچون گروه نخست، رستگار و از عذاب در امانند. (نگا: تفسیرالمراغی، جلد اوّل، صفحه 134، تفسیر سوره اسراء: عبدالّله محمّد شحّاته، صفحه 98).]]
16
هرگاه بخواهیم شهر و دیاری را نابود گردانیم، افراد دارا و خوشگذران و شهوتران آنجا را سردار و چیره میگردانیم، و آنان در آن شهر و دیار به فسق و فجور میپردازند (و به مخالفت با دستورات الهی برمیخیزند)، پس فرمان (وقوع عذاب) بر آنجا واجب و قطعی میگردد و آن گاه آن مکان را سخت درهم میکوبیم (و ساکنانش را هلاک میگردانیم). [[«أَمَرْنَا»: امیر و سردار میگردانیم. سلطه و قدرت میدهیم. به طاعت و عبادت دستور میدهیم. زیاد و فراوان میکنیم. «مُتْرَفِیهَا»: مُتْرَفین، اشخاص متنعّم خوشگذران و ثروتمندانِ غرق در شهوات (نگا: هود / 116). پیروی و دنبالهروی از آنان حکومت و کشور را به تباهی میکشاند و همگان را بر خاک مذلّت مینشاند. «حَقَّ»: ثابت و واجب شد (نگا: أعراف / 30، یونس / 33 و 96، نحل / 36). «الْقَوْلُ»: سخن تهدیدآمیز خدا (نگا: یونس / 33، هود / 40). «تَدْمِیراً»: هلاک گرداندن و درهم کوبیدن (نگا: أعراف / 137).]]
17
و چه بسیارند مردمانی که در قرون و اعصار بعد از نوح میزیستهاند و ما آنان را (طبق همین سنّت، به سبب تمرّد و سرکشیشان) نابود گرداندهایم. (مثل: خود قوم نوح، قوم عاد، قوم ثمود، قوم لوط، قوم فرعون.) همین کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت بدانها بینا است (و لذا هیچ گونه کاری از دید او مخفی، و بیسزا و جزا نمیماند). [[«الْقُرُونِ»: جمع قَرْن، مردمان یک عصر و زمان (نگا: أنعام / 6، یونس / 13، هود / 116).]]
18
هر کس که دنیای زودگذر (این جهان) را بخواهد (و تنها برای زندگی آن کار کند)، آن اندازه که خود میخواهیم و به هرکس که صلاح میدانیم، هرچه زودتر در دنیا بدو عطاء خواهیم کرد. به دنبال آن، دوزخ را بهرهی او میکنیم که به آتش آن میسوزد، در حالی که (به سبب کارهائی که در دنیا کرده است) مورد سرزنش است و (از رحمت خدا) رانده و مانده است. [[«الْعَاجِلَة»: جهان زودگذر. مراد لذائذ و نعمتهای دنیای فعلی است (نگا: هود / 15، شوری / 20، نجم / 29). «یَصْلاهَا»: بدان درآید و حرارت آن را بچشد. «مذموماً»: سرزنش شده. مراد این است که مبغوض خدا و فرشتگان و مردم است. «مَدْحُوراً»: رانده شده. مراد مطرود از الطاف و به دور از مراحم خدا است. واژههای (مَذْمُوماً مَّدْحُوراً) حال اوّل و دوم است (نگا: أعراف / 18).]]
19
و هر کس که (دنیای جاودانهی) آخرت را بخواهد و برای (فراچنگ آوردن) آن، تلاش سزاوار آن را از خود نشان دهد، در حالی که مؤمن باشد، این چنین کسانی، تلاششان بیسپاس (و بیاجر) نمیماند. [[«سَعْیَهَا»: تلاشی که سزاوار آن جهان است. کوشش کردن در راه حقیقی آن، که متابعت از پیغمبر و انجام عبادات برابر رهنمود است. «مَشْکُوراً»: سپاسگزاری شده. سپاسگزاری خدا از بندگان، پذیرش اعمال و عبادات آنان و افزون دادن پاداش بدیشان است (نگا: فاطر / 30 و 34، شوری / 23، تغابن / 17).]]
20
و ما هر یک از اینان (که آخرت طلبانند) و از آنان (که دنیا پرستانند، در این جهان) از بخشایش پروردگارت (بهرهمند میگردانیم و) کمک میرسانیم و (کافر و مؤمن را بر این خوان یغما مینشانیم. چرا که در صورت رعایت اسباب و علل،) بخشایش پروردگارت هرگز (از کسی بازداشته نشده است و از او) ممنوع نگشته است. [[«کُلاًّ نُّمِدُّ هؤُلآءِ وَ هؤُلآءِ»: به هر یک از این دو گروه مؤمن و مطیعِ آخرت طلب، و کافر و عاصیِ دنیا طلب، کمک و مدد و قدرت و نعمت میرسانیم. (کُلاًّ) مفعولبه مقدّم و (هؤُلآءِ) بدل از آن است. «مَحْظُوراً»: ممنوع.]]
21
ببین چگونه برخی (از مردمان) را بر برخی دیگر (در همین دنیای ناچیز، به سبب تفاوت تلاش و کوشششان) برتری دادهایم و (یکی را شاه، دارا، دانا، و یکی را نوکر، نادار، نادان کردهایم. و امّا بدان که در دنیای مهمّ و ارزشمندِ) آخرت، درجاتْ بزرگتر و برتریها سترگتر است (و تفاوتها و فاصلهها بیشتر است؛ چرا که آنجا سرای جاویدان است و بهشت و درجات عظیمِ آن در میان است. پس ای انسان! برای آن به مسابقه بپرداز و شبانهروز بکوش). [[«أُنظُرْ»: ببین. دقّت کن. «دَرَجَاتٍ ... تَفْضِیلاً»: این دو واژه تمییزند.]]
22
(ای انسان!) با یزدان، خدای دیگری قرار مده (و معبود خود مدان و به فریاد مخوان) که نکوهیده و زبون شوی. [[«فَتَقْعُدَ»: که زمینگیر و حقیر شوی و بر خاک مذلّت نشینی و دستگیر و یاوری برای خود نبینی (نگا: آلعمران / 160). فعل (تَقْعُدَ) را به معنی (تَصِیرَ) ذکر کردهاند. «مَخْذُولاً»: زبون. خوار. به خود رها شده و بیکمک و یاری مانده.]]
23
(ای انسان!) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید (و با آنان نیکو رفتار نمائید). هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سنّ پیری برسند، (کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتّی سبکترین تعبیر نامؤدّبانهی همچون) اُف به آنان مگو! (و بر سر ایشان فریاد مزن) و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو. [[«قَضَی»: فرمان داده است. سفارش کرده است. «إِحْسَاناً»: نیکی کردن. زیبا رفتار کردن. «یَبْلُغَنَّ»: میرسد. واصل میشود. «الْکِبَرَ»: پیری و کهنسالی. «أُفٍّ»: وای. آه. اسمالفعل است و بیانگر دلتنگی و ناراحتی است. «لا تَنْهَرْهُمَا»: آن دو را مران. بر سرشان فریاد مزن. با آنان تندی و تیزی مکن. «کَرِیماً»: محترمانه و بزرگوارانه.]]
24
و بال تواضعِ مهربانی را برایشان فرود آور (و در برابرشان کاملاً فروتن باش، و برای آنان دست دعا به درگاه خدا بردار) و بگو: پروردگارا! (اینک که ضعیف و جز تو پناهی ندارند) بدیشان مرحمت فرما، همان گونه که آنان در کوچکی (به ضعف و کودکی من رحم کردند و) مرا تربیت و بزرگ نمودند. [[«إِخْفِضْ»: پائین آور. بگستران. «جَنَاحَ»: بال. «جَنَاحَ الذُّلِّ»: بال خواری. یعنی بالی که خواری است، همان گونه که میگویند: حاتِمُ الْجَواد، یعنی حاتم بسیار بخشنده. بال خواری، کنایه از تواضع فراوان و فروتنی بسیار است (نگا: حجر / 88). «مِنَ الرَّحْمَةِ»: از روی مهربانی و دلسوزی. «صَغِیراً»: در حال کوچکی. در زمان کوچکی.]]
25
پروردگارتان (از خودتان) آگاهتر بدان چیزهائی است که در درونتان میگذرد (و لذا میداند که ارادهی نیکی و یا بدی، نسبت به والدین خود دارید). اگر افراد شایسته و بایستهای باشید (و در راه خدمت بدیشان لغزشی از شما سر زده باشد و در اندیشهی جبران آن بوده و از کردهی خود پشیمان شوید، خدا شما را میبخشد) چرا که او در حقِ توبهکاران همیشه بخشنده بوده است. [[«أَعْلَمُ»: داناتر. دانا. «صَالِحِینَ»: نیکان. شایستگان. «أوَّابِینَ»: بسیار برگشتکنندگانِ با توبه و استغفار به درگاه پروردگار. از ماده (أَوْب) به معنی: رجوع.]]
26
حق خویشاوند را (از قبیل: صلهی رحم و نیکوئی و مودّت و محبّت)، و حق مستمند و واماندهی در راه را (از قبیل: زکات و صدقه و احسان)، بپرداز، و به هیچ وجه باد دستی مکن. [[«آتِ»: بده. بپرداز. «ذَا الْقُرْبَی»: خویشاوند. نزدیک. «تَبْذِیراً»: زیادهروی در پراکندن مال. باد دستی.]]
27
بیگمان باد دستان دوستان اهریمنانند (و گوش به وسوسههای ایشان میدارند و در انجام بدیها همسان و همگامند) و اهریمنان بسیار ناسپاس (نعمتهای) پروردگار خود هستند (و تمام توان خویش را در فساد و نافرمانی از خدا میگذرانند. باد دستی هم فساد و نافرمانیاست، از آن خویشتن را برحذر دارید تا همچون اهریمنان بشمار نیائید و با ایشان در آخرت به دوزخ نیفتید). [[«الْمُبَذِّرِینَ»: باد دستان. «إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ»: برادران اهریمنان. دوستان و همدمان اهریمنان در انجام تباهیها و بزهکاریها و همنشینان ایشان در دوزخ (نگا: فصّلت / 25، زخرف / 36 - 39). «الشَّیْطَان»: اسم جنس است (نگا: تفسیر قرطبی، تفسیرالسراج المنیر). «کَفُوراً»: بسیار ناسپاس (نگا: هود / 9).]]
28
و اگر از آنان (یعنی از خویشاوندان و بیچارگان و واماندگان در راه، به سبب نبودن امکانات و) به خاطر انتظار رحمت پروردگارت که امیدِ بدان داری، روی برگردانی، با ایشان محترمانه و مهربانانه سخن بگو (و با وعدهی احسان در آینده بدیشان، دلخوش و امیدوارشان گردان). [[«إبْتِغَآءَ»: خواستن. چشم داشتن. مفعولٌله یا این که حال است. و تقدیر چنین است: إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمْ مُبْتَغِیاً رَحْمَةَ. «تَرْجُوهَا»: امیدوار بدانی. خواستار آنی. میتواند حال بوده و تقدیر چنین باشد: راجِیاً إِیّاها. «قَوْلاً مَّیْسُوراً»: سخن خوب و گفتار نرم. مراد هرگونه سخن نیک و برخورد محترمانه و مهربانانه است.]]
29
دست خود را بر گردن خویش بسته مدار (و از کمک به دیگران خودداری مکن و بخیل مباش،) و آن را فوقالعاده گشاده مساز (و بذل و بخشش بیحساب مکن و اسراف مورز، بدان گونه) که سبب شود از کار بمانی و مورد ملامت (این و آن) قرار گیری و لخت و غمناک گردی. [[«مَغْلُولَةً»: در غُل و زنجیر. بسته. «لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ»: کنایه از بخل و تنگچشمی است. «لا تَبْسُطْهَا»: آن را گسترده و باز مگردان. کنایه از اسراف و تبذیر است. «تَقْعُدَ»: بشوی. بگردی. «مَلُوماً»: سرزنش شده و لومه شده. «مَحْسُوراً»: لخت و بیچیز. درمانده و اندوهناک.]]
30
بیگمان پروردگارت، روزی هرکس را که بخواهد فراوان و گسترده میدارد، و روزی هرکس را که بخواهد کم و تنگ میگرداند. چرا که خدا از (سرشت) بندگان خود آگاه (و به احوال و نیازمندیهایشان آشنا و) بینا است. [[«یَبْسُطُ»: گسترده و فراخ میگرداند (نگا: بقره / 245، رعد / 26). «یَقْدِرُ»: کم میگرداند. تنگ و ناچیز مینماید (نگا: رعد / 26، فجر / 16).]]
Sonraki 30 ayet →