1
(ای مشرکان! آنچه خدا به شما در روز قیامت وعده داده است، چون حتمی و قریبالوقوع است، انگار هم اینک برای وقوع آن) فرمان خدا در رسیده است، پس (مسخرهکنان نگوئید که اگر راست میگوئید که قیامتی هست از خدا بخواهید هرچه زودتر عذاب آن را بنمایاند! استهزاءکنان) آن را به شتاب مخواهید. (خداوند جهان) منزّه (از اوصافی است که مشرکان دربارهی او بر زبان میرانند، و دور) و برتر از چیزهائی است که (آنان) انباز (خداوند تبارک و تعالی) میسازند. [[«أَتَی»: آمد. فرا رسید. استعمال فعل ماضی به جای فعل مضارع، به خاطر حتمیبودن و قریبالوقوع بودن مسأله است. «أَمْرُ»: دستور. در اینجا مراد چیزی است که بدان دستور داده میشود که قیامت است (نگا: انبیاء / 1 و قمر / 1). «فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ»: به شتاب آن را مخواهید. در فرارسیدن آن شتاب مکنید. «تَعالَی»: بالاتر از آن است. به دور از آن است (نگا: انعام / 100، اعراف / 190، یونس / 18).]]
2
خداوند به دستور خود، فرشتگان را همراه با وحی (آسمانی که حیاتبخش انسانها است) بر هر کس از بندگانش (به نام انبیاء) که خود بخواهد نازل میکند (تا به مردم بیاموزند) که جز من (که آفرینندهی جهان و جهانیانم) خدائی نیست؛ پس (با انجام حسنات و دوری از سیّئات)، از (غضب و عذاب) من بپرهیزید. [[«الرُّوحِ»: مراد به طور عام وحی و نبوّت (نگا: غافر / 15) و به طور خاصّ قرآن است (نگا: شوری / 52). تشبیه وحی و نبوّت یا قرآن به روح بدان خاطر است که اینها مانند روح که مایه حیات بدنها است، مایه حیات دلها و خردها میباشند (نگا: انفال / 24). «مِنْ أَمْرِهِ»: به فرمان خود. یا این که: این وحی و نبوّت یا قرآن، کاری از کارهای خدا و رازی از رازهای او است.]]
3
آسمانها و زمین را به مقتضای حق (و حکمت) آفریده است (نه بیهوده و به گزاف. خداوند) بالاتر از چیزهائی است که (آنان در تصرّف امور یا پرستش) انباز (خدا) میسازند. [[«بِالْحَقِّ»: به مقتضای حق و برابر حکمت.]]
4
انسان را (که یکی از مظاهر قدرت خدا است و عالَم صغیر نام دارد) از نطفهای (ناچیز و ضعیف به نام منی) آفریدهاست، و او (پس از پا به رشد گذاشتن) بهناگاه دشمن آشکاری میگردد (و در برابر پروردگار خود علم طغیان برمیافرازد و رستاخیز و زندگی دوباره را انکار میکند، و فراموش مینماید که آن که او را قبلاً زندگی بخشیده است بعداً نیز میتواند زندگی ببخشد و به حال اوّلیّه برگشت دهد). [[«نُطْفَهُ»: منی. «خَصِیمٌ»: دشمن. صیغه مبالغه و یا فعیل به معنی مُفاعل است، از قبیل: نَسیب به معنی مُناسِب، خَلیط به معنی مُخالِط، عَشیر به معنی مُعاشِر. «مُبِینٌ»: اگر صفت (خَصِیمٌ) باشد به معنی واضح و آشکار است، و اگر خبر دوم بشمار آید به معنی بیانگر دلیل و برهان و مجادله با خدا است.]]
5
و چهارپایان (چون گاو و شتر و بز و گوسفند) را آفریده است که در آنها برای شما، وسیلهی گرما (در برابر سرما، از قبیل پوشیدنی و گستردنی ساخته از پشم و مویشان) و سودهائی (حاصل از نسل و شیر و سواری و غیره) موجود است و از (گوشت) آنها میخورید (و در حفظ حیات خود میکوشید). [[«الأنْعَامَ»: چهارپایان. مفعول به فعل محذوفی است که (خَلَقَهَا) بیانگر آن است. «دِفْءٌ»: گرمی. در اینجا مراد وسیلهای است که انسان توسّط آن خویشتن را از سرما محفوظ و تن خود را بدان گرم میدارد.]]
6
و برایتان در آنها زیبائی است بدان گاه که آنها را (شامگاهان از چرا) باز میآورید و آن گاه که آنها را (بامدادان به چرا) سرمیدهید. [[«تُرِیحُونَ»: حیوانات را شامگاهان به آغلها و آسایشگاهها برمیگردانید. «تَسْرَحُونَ»: حیوانات را بامدادان به چراگاه میبرید و در صحرا سر میدهید.]]
7
آنها بارهای سنگین شما را به سرزمین و دیاری حمل میکنند که جز با رنج دادن فراوان خود بدان نمیرسیدید. بیگمان پروردگارتان (که اینها را برای آسایشتان آفریده است) دارای رأفت و رحمت زیادی (در حق شما) است. [[«بَلَدٍ»: ناحیه و سرزمین، اعم از آباد و غیرآباد. «بَالِغِیهِ»: رسندگان بدان. «شِقِّ»: به رنج افکندن. به مشقّت انداختن.]]
8
و (خدا) اسبها و استرها و الاغها را (آفریده است) تا بر آنها سوار شوید و زینتی باشند (که به دلهایتان شادی بخشد، و خداوند) چیزهائی را (برای حمل و نقل و طی مسافات) میآفریند که (شما هم اینک چیزی از آنها) نمیدانید. [[«الْخَیْلَ»: گلّه اسبان. عطف بر واژه (أَنْعامَ) در آیه پنجم است. «الْبِغَالَ»: جمع بَغْل، استرها. «الْحَمِیرَ»: جمع حِمار، الاغها. «زینَةً»: عطف بر محلّ (لِتَرْکَبُوهَا) و هر دو مفعولله هستند. «یَخْلُقُ مَا لا تَعْلَمُونَ»: مراد ماشینها و هواپیماها و سفینههای فضائی و قطارها و دیگر وسائل و مرکبهای سریعالسیری است که مولود استعدادی است که خدا به انسانها داده است.]]
9
(هدایت مردمان به) راه راست بر خدا است، (راهی که منتهی به خیر و حق میگردد)، و برخی از راهها منحرف و بیراهه است (و منتهی به خیر و حق نمیگردد). و اگر خدا میخواست همهی شما را (به اجبار به راه راست) هدایت میکرد (و نعمت اختیار و آزادی اراده و انتخاب را به شما انسانها نمیداد، و لذا همچون حیوانات راهی را بیشتر نمیپیمودید و ترقّی و تکاملی پیدا نمیکردید). [[«قَصْدُ»: مصدر است و به معنی اسم فاعل، یعنی قاصد است که به معنی راست و مستقیم میباشد. اضافه صفت به موصوف است. «عَلَی اللهِ قَصْدُ السَّبِیلِ»: هدایت به راه راست در دست خدا است. هدایت به راه راست بر خدا لازم است (نگا: لیل / 12). بیان راه درست و جداسازی آن از راه نادرست بر خدا واجب و لازم است. بدین منظور است که پیغمبران را فرستاده است و ادلّه راهیابی را در کتاب بازِ هستی به جهانیان نموده است (نگا: انعام / 153). «مِنْهَا»: ضمیر (ها) به (سبیل) باز میگردد که مؤنّث مجازی است. «جَآئِرٌ»: کج. نادرست.]]
10
او کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاده است (که مایهی حیات است) و شما از آن مینوشید (و زلال و گوارایش مییابید) و به سبب آن گیاهان و درختان میرویند و شما حیوانات خود را در میان آنها میچرانید. [[«مِنَ السَّمَآءِ»: از جانب آسمان. از ابر. «شَرابٌ»: نوشیدن. «شَجَرٌ»: درختان. گیاهان (نگا: روحالمعانی). «فِیهِ»: در آن. مرجع ضمیر (ه) واژه (شَجَرٌ) است. «تُسِیمُونَ»: حیوانات را میچرانید.]]
11
خداوند به وسیلهی آن (آب) زراعت و (درختان) زیتون و خرما و انگور و همهی میوهها را برای شما میرویاند. بیگمان در این (کار آفرینش میوههای رنگارنگ و محصولات کشاورزی گوناگون) نشانهی روشنی است (از خدا) برای کسانی که (دربارهی نیروی آفرینندهی آنها) بیندیشند (و با چشم بینش و خرد به جهان گیاهان بنگرند). [[«آیَةً»: نشانه و علامت آشکار. دلیل روشن.]]
12
و خدا شب و روز و خورشید و ماه را برای (مصالح و منافع) شما مسخّر کرد، و ستارگان به فرمان او مسخّر (و برای راهیابی شما در دل تاریکیها، در چرخش و گردش) هستند. مسلّماً در این کار (آفریدن و مسخر کردن) دلائل روشن و نشانههای بزرگی (بر قدرت و عظمت خدا) است برای کسانی که تعقّل میورزند (و در پرتو خرد به کارها مینگرند). [[«سَخَّرَ»: رام کرد. فرمانبردار گرداند (نگا: رعد / 2). «النُّجُومُ»: ستارگان. مبتدا است. «آیَاتٍ»: دلائل روشن. نشانههای بزرگ.]]
13
و چیزهائی را مسخّر شما گردانیده است که در زمین برای شما به رنگهای مختلف و در انواع گوناگون آفریده است. مسلّماً در این (کار تسخیر و آفرینش) دلیل واضح و نشانهی روشنی (بر قدرت و عظمت خدا) است برای مردمی که عبرت میگیرند (و از دیدن این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود میاندیشند و به سجود میافتند). [[«مَا»: مخلوقاتی که. چیزهائی که. عطف بر (الَّیْلَ) یا (النُّجُومُ) در آیه قبلی است. «ذَرَأَ»: آفرید (نگا: انعام / 136). «مُخْتَلِفاً»: حال واژه (مَا) است. «أَلْوَانُهُ»: رنگهای آن. اصناف و انواع آن. فاعل (مُخْتَلِفاً) است. «یَذَّکَّرُونَ»: یادآور میشوند. بیدار میگردند. میاندیشند. عبرت میگیرند.]]
14
و او است که دریا را مسخّر (شما) ساخته است تا این که از آن گوشت تازه بخورید و از آن زیوری بیرون بیاورید که بر خود میپوشید (و خویشتن را بدان میآرائید و حسّ زیبائی را اشباع مینمائید) و (تو ای انسان!) کشتیها را میبینی که (سینهی) دریا را میشکافند و (امتعه و اقوات را بدینجا و آنجا میرسانند. خدا این نعمت را به شما داد) تا شما فضل او را بجوئید (و از دریا در مسیر تجارت استفاده نمائید) و سپاسگزاری کنید. [[«طَرِیّاً»: تازه. ناقص واوی و یائی و نیز مهموزاللام است. «مِنْهُ»: و «فِیهِ»: مرجع ضمیر در این دو واژه (الْبَحْرَ) است. «مَواخِرَ»: جمع ماخِرَة، شکافندهها. مراد کشتیهای جاری و روان است که آبها را از هم میشکافند. «حِلْیَةً»: زیورآلات. زینتآلات. از قبیل: لؤلؤ و مرجان و درّ و گوهر. «وَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ»: تا با سوار شدن بر کشتیها و شکافتن دریاها، فضل و لطف و روزی فراوان خدا را بطلبید. این جمله، عطف بر (لِتَأْکُلوا مِنْهُ ...) است و (تَرَی الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ) جمله معترضه است.]]
15
و در زمین کوههای استوار و پابرجائی را قرار داد تا این که زمین شما را نلرزاند (و با حرکت خود شما را مضطرب نگرداند) و رودخانهها و راههائی را پدیدار کرد تا این که (به مقصد خود) راهیاب شوید. [[«ألْقَی»: فرانهاد. مستقرّ کرد. «رَواسِیَ»: جمع راسِیَة، کوههای محکم و استوار. «اَن تَمِیدَ بِکُمْ»: تا شما زمین را نلرزاند و مضطرب و پریشان نگرداند. این جمله منصوب و مفعولله است. در اصل: (لِئَلاّ تَمِیدَ بِکُمْ) و یا این که: (کَراهَةَ أَن تَمیدَ بِکُمْ) است. «تَمِیدَ»: از مصدر (مَیْد و مَیَدان) به معنی: لرزش و جنبش. تلوتلو خوردن و بدین سو و آن سو افتادن. «سُبُلاً»: جمع سَبیل، راهها.]]
16
و نشانههائی (از قبیل: کوهها و درّهها و بادها و رودها و رنگ خاکها را پدید آورد که مردمان در روز بدانها راه خود را پیدا میکنند) و (در شب که از این علائم استفاده نمیشود) ایشان به وسیلهی ستارگان رهنمون میشوند. [[«عَلامَاتٍ»: نشانهها. عطف بر (رَواسِیَ) در آیه قبلی است.]]
17
پس (ای وجدانهای بیدار! از نظر عقل) کسی که (این همه چیزهای عجیب و غریب و نعمتهای بزرگ و سترگ را) میآفریند، همچون کسی است که (چیزی) نمیآفریند؟ (آیا باید بت حقیر و انسان فقیر را شریک خدای جلیل کرد؟) آیا یادآور نمیشوید؟ (تا به اشتباه خود پی ببرید و از پرستش بتها و انسانها دست بردارید و تنها و تنها خدای یگانه را بپرستید و سپاسگزاری کنید). [[«أَفَمَنْ»: استفهام انکاری است.]]
18
(خداوند جز اینها دارای نعمتهای فراوان دیگری است) و اگر بخواهید نعمتهای خدا را برشمارید، نمیتوانید آنها را سرشماری کنید. بیگمان خداوند دارای مغفرت و مرحمت فراوان است (و اگر از پرستش بتهای بیجان و انسانهای ناتوان دست بردارید و به پرستش خدای رحمان برگردید، مشمول گذشت و مهر یزدان میگردید). [[«إِن تَعُدُّوا ...»: اگر برشمرید. «لا تُحْصُوهَا»: آنها را نمیتوانید سرشماری کنید.]]
19
خداوند آگاه است از آنچه پنهان میدارید و از آنچه آشکار میسازید. [[«تُسِرُّونَ»: در دل نگاه میدارید. پنهان میکنید. در نهان انجام میدهید. «تُعْلِنُونَ»: آشکار میسازید. آشکارا انجام میدهید.]]
20
آن کسانی را که بجز خدا به فریاد میخوانند و پرستش مینمایند، آنان نمیتوانند چیزی را بیافرینند و بلکه خودشان آفریده میگردند! (پس باید مخلوقات ضعیف را پرستید و به کمک طلبید، یا خالق کائنات را؟!). [[«یَدْعُونَ»: فریاد میزنند و به یاری میطلبند. میپرستند.]]
21
(بتهائی که میپرستند) جمادند و بیجان، و نمیدانند که (پرستش کنندگانشان) چه وقت زنده و برانگیخته میگردند. (پس چرا باید عاقل چیزهائی را بپرستد که از فرا رسیدن قیامت بیخبرند و سودی و زیانی نمیرسانند). [[«أَمْوَاتٌ»: مردگان. مراد جمادات و اشیاء بیجان است. خبر مبتدای محذوف است. «غَیْرُ أَحْیَآءٍ»: نه زندگان. مردگان. خبر دوم یا صفت (أَمْواتٌ) است و جنبه تأکید را دارد. «یُبْعَثُونَ»: دوباره زنده میگردند. رستاخیزشان فرا میرسد.]]
22
پروردگار شما (که باید او را بپرستید) پروردگار یکتائی است، و آنان که ایمان به آخرت ندارند، دلهایشان منکر (مبدأ و توحید هم) بوده و خویشتن را بزرگ میپندارند (و برتر از آن میدانند که حق را بپذیرند و خدای را پرستش کنند). [[«مُنکِرَةٌ»: انکارکننده. نپذیرنده. «مُسْتَکْبِرُونَ»: کسانی که خویشتن را بزرگ میپندارند و خود را بالاتر از آن میدانند که به عبادت خدا بپردازند.]]
23
قطعاً خدا آگاه است از آنچه پنهان میسازند و از آنچه آشکار مینمایند (و هیچ چیزی از عقائد و اقوال و افعال آنان از دید خدا نهان نمیگردد و ایشان را در برابر همهی اینها بازخواست میکند، و مستکبران را عقاب مینماید) چرا که مستکبران را دوست نمیدارد. [[«لا جَرَمَ»: حقّاً. قطعاً (نگا: هود / 22).]]
24
هنگامی که به مستکبران (کافر و بیدین) گفته میشود: پروردگار شما (بر محمّد) چه چیزهائی نازل کرده است؟ (مسخرهآمیزانه و کینهتوزانه) میگویند: (اینها که وحی آسمانی نیست، بلکه دروغها و) افسانههای گذشتگان است. [[«أَسَاطِیرُ»: افسانهها و نوشتهها. مراد اباطیل و اکاذیب و خرافات است. جمع اُسْطُورَة (نگا: انعام / 25) یا جمع أَسْطار و آن جمع سَطْر است (نگا: فرقان / 5). أَساطیرُ خبر مبتدای محذوف است و تقدیر چنین است: هُوَ أَساطیرُ الأوّلینَ.]]
25
آنان باید که در روز قیامت بار گناهان خود را (به سبب پیروی نکردن از پیغمبر) به تمام و کمال بر دوش کشند، و هم برخی از بار گناهان کسانی را حمل نمایند که ایشان را بدون (دلیل و برهان و) آگهی گمراه ساختهاند (بی آن که از گناهان پیروان چیزی کاسته شود). هان (ای مردمان! بدانید که آنان چه کار زشتی میکنند و) چه بار گناهان بدی را بر دوش میکشند! [[«لِیَحْمِلُوا»: چنین میگویند تا این که بردارند. باید که بر دارند. حرف (لِ) لام عاقبت است (نگا: قصص / 8) و یا این که لام امر (نگا: قرطبی). «أَوْزَار»: جمع وِزْر، بارهای سنگین. مراد گناهان سنگین و سزاهای کمرشکن است (نگا: انعام / 31، نحل / 25). «مِنْ أَوْزَار»: حرف (مِنْ) تبعیضیّه است، یعنی برخی از گناهان، و یا این که زائد است، یعنی برابر گناهان. «بِغَیْرِ عِلْمٍ»: بدون علم و آگهی و دلیل و برهان. یعنی سران قوم ناآگاهانه و جاهلانه زیردستان را گمراه کردهاند، یا این که زیردستان بدون حجّت و برهان به دنبال سران قوم راه افتادهاند. یعنی حال فاعل یا حال مفعول است.]]
26
کسانی پیش از ایشان بودهاند که (از این نوع توطئهها را داشتهاند و) نیرنگها کردهاند، ولی خدا به سراغ شالودهی (زندگی) آنان رفته است و آن را از اساس ویران کرده است، و سقف (خانهها) از بالای سرشان بر سرشان فرو ریخته است، و عذاب (دنیا) از جائی بر سرشان تاخته است که انتظارش را نداشتهاند. [[«مَکَرَ»: نیرنگ و توطئه کردهاند. «أَتَی اللهُ بُنْیَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ»: خداوند به سراغ شالوده زندگی آنها رفت و از اساس آن را ویران نمود. عذاب خدا به سراغ زیربنای کار آنان میرود و تشکیلات ایشان را از اساس به هم میزند. میتوان مضافی را مانند (امر) یا (عذاب) پیش از (الله) محذوف دانست (نگا: انعام / 40، حشر / 2). «الْقَوَاعِدِ»: جمع قاعِدَة، اساس. شالوده. «خَرَّ»: فرو ریخت. فرو افتاد. فرو تپید. «مِنْ حَیْثُ»: از جائی و سوئی که.]]
27
بعد از این (عذاب دنیا و مکافات عاجل) در روز رستاخیز خداوند آنان را خوار و رسوا میسازد و (بدیشان) میگوید: کجا هستند انبازان من که شما (گمان میبردید و) به خاطر آنها (با انبیاء خود و سایر ایمانداران) میجنگیدید و به نزاع برمیخاستید؟ (ایشان را فریاد بزنید تا بیایند و شما را یاری دهند و از عذاب صحرای محشر و دوزخ رها سازند! ولی جوابی نخواهند داشت. آن گاه) افراد دانا وآگاه (از حق و حقیقت، از قبیل: انبیاء و مؤمنان و فرشتگان) میگویند: امروز خواری و رسوائی عذاب و بدی، بیگمان دامنگیر کافران میگردد. [[«کُنتُمْ تُشَآقُّونَ»: جدال و دشمنی و جنگ و ستیز میکردید. «فِیهِمْ»: درباره ایشان. به خاطر عشق بدانان. «أُوتُواالْعِلْمَ»: عالمان و دانایان. مراد فرشتگان و مؤمنان به طور عام، و انبیاء به طور خاصّ است (نگا: نساء / 41، نحل / 89). «الْخِزْیَ»: خواری. رسوائی. «السُّوءَ»: بدی. مراد عذاب است.]]
28
کسانی که فرشتگان (برای قبض روح) به سراغشان میروند و ایشان در حال ستم (به خود و جامعه) هستند و (در این وقت، پس از یک عمر عناد و سرکشی) تسلیم میشوند، (چرا که پرده از برخی از امور غیبی به کنار میرود و راه گریز بسته میشود، ولی از خوف و هراس باز هم مثل سابق دروغ میگویند و اظهار میکنند) که ما کارهای بدی (در دنیا) نمیکردهایم! (فرشتگان بدیشان میگویند): خیر! (شما اعمال زشت فراوانی انجام دادهاید، و) بیگمان خداوند از آنچه میکردید آگاه بوده است. [[«تَتَوَفّاهُمْ»: ایشان را قبض روح میکنند و میمیرانند (نگا: نساء / 97). «السَّلَمَ»: تسلیم شدن و فرمان بردن. «بَلی»: بلی. آری. حرفیاست که بر ابطال نفی کلام پیش از خود دلالت دارد.]]
29
پس (باید که شما) وارد درهای دوزخ شوید (و به داخل آن روید و) جاودانه در آن بغنوید. وه که جایگاه متکبّران چه جای بدی است! [[«أَبْوَابَ»: جمع باب، درها. مراد ورود به خود دوزخ است. «خَالِدِینَ»: حال فاعل (أُدْخُلُوا) است. یعنی جاودانه در آن میمانند. «مَثْوَی»: اقامتگاه. جایگاه.]]
30
و (برعکسِ کافران،) هنگامی که به پرهیزگاران گفته میشود: پروردگارتان چه چیزی (بر پیغمبر خود) نازل کرده است؟ میگویند: خیر و خوبی را (که قرآن نام دارد و متضمّن سعادت دنیا و آخرت میباشد. آنان بدین وسیله از زمرهی نیکوکاران بشمار میآیند و) به نیکوکاران در این جهان نیکی میرسد (و زندگی خوشی نصیبشان میگردد) و سرای آخرت (ایشان از این سرای) بهتر خواهد بود و جهانِ (جاویدان) پرهیزگاران بهترین (و زیباترین) جهان میباشد. [[«خَیْراً»: خیر و خوبی. یعنی قرآنی را نازل فرموده است که سراسر خیر و خوبی است.]]
Sonraki 30 ayet →