1
الف. لام. را. این آیههای کتاب (منزّل آسمانی) و قرآن روشن (یزدانی) است. [[«الر»: (نگا: بقره / 1). «تِلْکَ»: آن. در اینجا به معنی این و اشاره به سوره مبارکه حجر است. «الْکِتَابِ»: مراد قرآن است که ذکر لفظ (قُرْآنٍ): بعد از آن عنوان تأکید را دارد. «مُبِینٍ»: روشن. روشنگر.]]
2
بارها و بارها کافران (در دنیای دیگر) آرزو میکنند که کاش! (در این جهان) مسلمان میبودند (و فرمودههای خدا و رهنمودهای انبیاء را گردن مینهادند). [[«رُبَمَا»: چه بسا. این واژه برای تقلیل و تکثیر به کار میرود و در اینجا معنی تکثیر دارد. «یَوَدُّ»: دوست میدارند. آرزو میکنند.]]
3
بگذار بخورند و بهرهور شوند و آرزو آنان را غافل سازد. بالأخره خواهند دانست (که چه کار بدی کردهاند این که تنها به دنیا پرداختهاند و آخرت را فراموش نمودهاند). [[«ذَرْهُمْ»: رهایشان ساز. بگذار که آنان. «یُلْهِهِمْ»: آنان را غافل سازد. ایشان را به خود مشغول کند.]]
4
ما هیچ شهر و روستائی را نابود نکردهایم مگر (پس از انقضای) مدّت معیّنی (که) داشته است. [[«قَرْیَةٍ»: شهر. آبادی. مراد ساکنان آنجا نیز میتواند باشد. «کِتَابٌ»: به معنی مکتوب است، یعنی: واجب و مقدّر (نگا: آلعمران / 145).]]
5
هیچ ملّتی بر (مدّت معیّن و سررسید) اجل خود پیشی نمیگیرد و از آن عقب نمیافتد. [[«أُمَّةٍ»: دسته. گروه. ملّت. «مِنْ أُمَّةٍ»: حرف (مِنْ) زائد و (أُمَّةٍ) فاعل است.]]
6
و (تمسخرکنان) میگویند: ای کسی که (گمان میبری از آسمان) قرآن بر تو نازل گشته است، تو حتماً دیوانهای! [[«الذِّکْرُ»: مصدر است و به معنی اسم فاعل، یعنی (مذکّر) است. یعنی: کتاب یادآور و اندرزگو که قرآن است (نگا: آلعمران / 58، نحل / 43 و 44). «نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ»: مراد تمسخر و استهزاء است (نگا: منافقون / 1و 7).]]
7
تو اگر از زمرهی راستگویانی، چرا (به جای آوردن قرآن) فرشتگان را به پیش ما نمیآوری (تا بر پیغمبری تو گواهی دهند؟!). [[«لَوْ ما»: چرا که نه. واژهای است که بر طلب حصول ما بعد خود دلالت دارد. مانند (لَوْ لا) است در (منافقون / 10).]]
8
ما فرشتگان را جز به حق و به همراه حق نازل نمیکنیم و هنگامی که نازل شوند (اگر بدانان ایمان نیاورند) دیگر بدیشان مهلت داده نمیشود (و فوراً عذاب الهی گریبانگیرشان میگردد و مجال ماندن نخواهند داشت). [[«بِالْحَقِّ»: به حق. همراه با حق ثابتی که قابل انکار نیست. به همراه عذاب. «مُنظَرِینَ»: مهلت دادهشدگان.]]
9
ما خود قرآن را فرستادهایم و خود ما پاسدار آن میباشیم (و تا روز رستاخیز آن را از دستبرد دشمنان و از هرگونه تغییر و تبدیل زمان محفوظ و مصون میداریم). [[«إِنّا نَحْنُ ...»: این آیه دست کم با چهار تأکید لفظی بیانگر مصون ماندن قرآن از تحریف است.]]
10
ما پیش از تو (پیغمبرانی را) به میان گروهها و دستههای پیشین روانه کردهایم. [[«شِیَعِ»: جمع شیعه، گروهها و دستههای پیرو یک راه و رسم (نگا: أنعام / 65). «شِیَعِ الأوَّلِینَ»: اضافه موصوف به صفت است.]]
11
هیچ فرستادهای به پیش ایشان نمیآمد مگر این که او را مسخره میکردند (همان گونه که هم اینک باطلگرایان تو را مسخره میدارند). [[«مِن رَّسُولٍ»: حرف (مِنْ) زائد و (رَسُولٍ) فاعل است.]]
12
ما این گونه قرآن را به دلهای بزهکاران داخل میگردانیم (و از حق آنان را میآگاهانیم، تا برایشان اتمام حجّت شود). [[«نَسْلُکُهُ»: آن را وارد میگردانیم. مرجع ضمیر (ه) واژه (الذِّکْرَ) است (نگا: حجر / 13، شعراء / 200 و 201).]]
13
آنان بدان ایمان نمیآورند (چون در شهوات غوطهورند و باطلگرایند نه حقّگرا) و شیوهی اقوام پیشین هم بر این بوده است. [[«وَ قَدْ خَلَتْ ...»: شیوه اقوام پیشین نیز چنین بوده است. شیوه خدا درباره پیشینیان هم بر این بوده است که آنان را مدّت زمانی مهلت داده است و سپس نابودشان ساخته و به عذاب دردناک گرفتارشان نموده است.]]
14
اگر (به فرض) دری از آسمان به روی آنان بگشائیم و ایشان از آنجا شروع به بالا رفتن کنند (و فرشتگان و شگفتیهای جهان بالا را با چشم خود ببینند). [[«فَظَلُّوا فیهِ یَعْرُجُونَ»: از آنجا شروع به بالا رفتن کنند. یعنی مرتّباً به آسمان صعود و نزول داشته باشند.]]
15
بیگمان خواهند گفت: حتماً ما را چشمبندی کردهاند (و آنچه میبینیم ابداً واقعیّت ندارد!) و بلکه ما را جادو نمودهاند (این است که چیزها را عوضی میبینیم). [[«سُکِّرَتْ»: پوشانده شده است. از دیدن باز داشته شده است. پردهای به پیش چشمانمان داشته شده است. «مَسْحُورُونَ»: سحر و جادوشدگان.]]
16
ما در آسمان برجهای نجومی پدید آوردهایم (که تقویمِ مجسّم جهان و بیانگر نظام شگرف و حساب دقیق آن است) و آن را برای بینندگان آراستهایم (تا از این منظرهی زیبای بالا به قدرت آفریدگار تعالی پی ببرند). [[«بُرُوجاً»: منزلگاههائی که افلاک و کواکب در آنها به سیر و حرکت میپردازند. صورتهای فلکی که هر یک مجموعهای از ستارگانند که شکل ویژهای به خود گرفتهاند. «زَیَّنَّاهَا»: آن را زینت دادهایم و آراسته و پیراسته کردهایم. مرجع ضمیر (هَا) واژه (السَّمَآءِ) است.]]
17
و آسمان را از (دستبرد و دسترسی) هر اهریمن ملعون و مطرودی محفوظ و مصون داشتهایم. [[«رَجِیمٍ»: نفرین شده. رانده از رحمت الهی. فعیل به معنی مفعول است. یعنی: مطرود. ملعون.]]
18
و امّا هر که از آنها دزدکی گوش فرا دارد، آذرخش روشنی به سراغ او میرود. [[«إِلاّ»: لکن. امّا. «إِسْتَرَقَ السَّمْعَ»: دزدکی گوش فرا داد. چگونگی حفظ آسمان و نحوه استراق سمع شیاطین برای ما چندان روشن نیست.]]
19
ما زمین را گسترانیدهایم و در زمین کوههای استوار و پابرجائی را پدید آوردهایم، و همه چیز را به گونهی سنجیده و هماهنگ و در اندازههای متناسب و مشخّص در آن ایجاد کردهایم. [[«مَدَدْنَاهَا»: آن را گسترانیدهایم و در ظاهر مسطّحش کردهایم. «أَنبَتْنَا»: رویانیدهایم. آفریدهایم (نوح / 17). «مَوْزُونٍ»: هماهنگ. متناسب. «مِن کُلِّ شَیْءٍ مَّوْزُونٍ»: انواع و اقسام درختان و گیاهان، با نظم و نظام شگرف و حساب و کتاب دقیق. هر چیزی را با اندازه و مقدار مشخّص و معیّن و متناسب و مرتبط به یکدیگر.]]
20
و در آن اسباب زندگی و مایهی ماندگاری شما و کسانی را آفریدهایم که نمیتوانید روزیرسان ایشان باشید. [[«مَعَایِشَ»: جمع مَعیشَة و مَعاش، مایه زندگی و وسیله ماندگاری، از قبیل خوردنیها و نوشیدنیها. «مَنْ»: مراد اهل و عیال و خدمتگزاران، و به طریق تغلیب چهارپایانی است که انسان عهدهدار سرپرستی آنها است. این واژه عطف بر ضمیر (کم) و مجرور است که معنی آن گذشت. و یا این که عطف بر (معایش) است که معنی آن چنین میشود: ما در زمین برای شما وسائل زیستن فراهم آوردهایم، و برای شما کسانی را آفریدهایم که شما رازق آنان نیستید و بلکه خداوند رازق شما و ایشان است.]]
21
و چیزی وجود ندارد مگر این که گنجینههای آن در پیش ما است و جز به اندازهی معیّن و مشخّصی (که حکمت ما اقتضاء کند) آن را فرو نمیفرستیم. [[«وَ إِن مِّن شَیْءٍ»: هر چه هست به اندازه لازم آفریده شده است و سنجیده و حساب شده به جهان گسیل داشته شده است و گسیل میگردد. منابع روزیها و سرچشمه خوبیها در نزد خدا است و آن را به مقدار حساب شده و برابر صلاحدید خویش بهره این و آن میگرداند. «مَا نُنَزِّلُهُ»: آن را حوالت نمیداریم و فرو نمیفرستیم. آن را نمیآفرینیم و در دسترس قرار نمیدهیم (نگا: زمر / 6، حدید / 25).]]
22
و بادها را برای تلقیح (ابرها و بارور ساختن آنها) به وزیدن میاندازیم و به دنبال آن از (ابرهای به هم پیوسته و تلقیح شدهی) آسمان آب میبارانیم و شما را بدان سیراب میگردانیم (و آن گاه به شکل برف و یخ و چشمهها و رودخانهها و دریاها و اقیانوسها در زمین جمعآوری و اندوختهاش مینمائیم، و دوباره آن را تبخیر و به جوّ زمین میبریم و سپس به زمین برمیگردانیم) و شما توانائی اندوختن (و نگهداری) آن را (بدین گونه در فضا و زمین) ندارید. [[«لَوَاقِحَ»: جمع لاقِح، به معنی آبستن. چرا که بادها آبستنِ به بخار آب میشوند. و جمع لاقِحَة، به معنی تلقیحکننده. چرا که بادها ابرها را به هم نزدیک و مایه تلقیح آنها میشوند. حال (الرِّیَاحَ) میباشد. «أَسْقَیْنَاکُمُوهُ»: آن را به شما مینوشانیم و آبشخور مزارع و مواشی شما میگردانیم.]]
23
و مائیم که زنده میگردانیم و میمیرانیم (و باقی بوده) و وارث (جهان) میباشیم. [[«الْوَارِثُونَ»: به ارثبرندگان. مراد این است که در حقیقت مالک اصلی خدا است. واژه وارث را در اینجا به معنی باقی نیز گرفتهاند.]]
24
و ما، هم پیشینیان شما را میدانیم و هم پسینیان شما را، (و میدانیم که کی بودهاند و چه کردهاند، و کی خواهند بود و چه خواهند کرد). [[«الْمُسْتَقْدِمِینَ»: پیشینیان. «الْمُسْتَئْخِرِینَ»: پسینیان.]]
25
و بیگمان پروردگار تو آنان را (روز قیامت در کنار هم) گرد میآورد (و به حساب و کتابشان رسیدگی میکند و پاداش و پادافره ایشان را میدهد، و این برابر حکمت و آگاهی انجام میپذیرد و) او حکیم و آگاه است. [[«یَحْشُرُهُمْ»: پیشینیان و پسینیان و جمیع مردمان را گرد میآورد.]]
26
و ما انسان را از گِل خشکیدهی فراهم آمده از گِل تیره شدهی گندیدهای بیافریدیم. [[«صَلْصَالٍ»: گِل خشکیده سفال گونهای که اگر بدان تلنگری زده شود به صدا درآید. «حَمَأٍ»: گِلی که بر اثر مجاورت فراوان با آب سیاه شده باشد. «مَسْنُونٍ»: تغییر بو داده. گندیده. «مِنْ حَمَأٍ مَّسْنُونٍ»: صفت صَلْصال یا بدل (مِن صَلْصالٍ) است.]]
27
و جنّ را پیش از آن از آتشِ سراپا شعله بیافریدیم. [[«الْجَآنَّ»: جنّ. جانّ و جنّ به یک معنی است (نگا: إسراء / 88، رحمن / 39 و 56). موجودات عاقلی هستند که با حواسّ ما درک نمیشوند و مؤمن و کافر و مطیع و سرکش دارند و دارای تکلیف و مسؤولیّتند. «السَّمُوم»: شعله و زبانه آتش بدون دود. بسیار گرم و سوزان. «نَارِ السَّمُومِ»: اضافه عام به خاصّ، و یا موصوف به صفت است.]]
28
(ای پیغمبر! بیان کن) آن زمان را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من از گِل خشکیدهی سیاه شدهی گندیدهای انسانی را میآفرینم. [[«بَشَراً»: مراد آدمها است (نگا: اعراف / 12، ص / 76، اسراء / 61).]]
29
پس آن گاه که او را آراسته و پیراسته کردم و از روح متعلّق به خود در او دمیدم. (برای بزرگداشت و درودش) در برابرش به سجده افتید. [[«سَوَّیْتُهُ»: او را آراسته کمال و پذیرای روان کردم. او را به شکل انسان درآوردم و صورت خِلقت بشری بخشیدم. «رُوحِی»: روح متعلّق به خود. روح آفریدهای از آفریدههای خدا است و اضافه آن به خدا برای تعظیم و تشریف است، همان گونه که گفته میشود: بَیْتُ الله. ناقَةُ الله. شَهْرُ الله. «قَعُوا»: بر زمین بیفتید. فعل امر (وَقَعَ) است.]]
30
فرشتگان همه جملگی سجده کردند. [[«أَجْمَعُونَ»: تأکید دوم است.]]
Sonraki 30 ayet →