1
واى بر هر غيبتكننده عيبجويى؛
2
آن كه مالى گرد كرد و حساب آن نگه داشت.
3
مىپندارد كه دارايىاش جاويدانش گرداند.
4
نه چنين است. كه او را در حُطَمه اندازند.
5
و تو چه دانى كه حطمه چيست؟
7
كه بر دلها غلبه مىيابد.
8
و از هر سو در ميانشان گرفته است،
9
در شعلههايى برافراشته.