4
و به شب سوگند، آنگاه كه برود
5
آيا در آن براى خردمند سوگندى هست
6
آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد
7
با ارم كه داراى كاخها و ستونها بود
8
كه نظيرش در بلاد ديگر ساخته نشده بود
9
و با قوم ثمود كه در آن وادى سنگ را مىبريدند
10
و با فرعون صاحب ميخها [ى شكنجه]
11
همانها كه در شهرها طغيان كردند
12
و در آنها فساد را به اوج رساندند
13
پس پروردگارت تازيانه عذاب را بر سرشان كوفت
14
به تحقيق پروردگار تو البته در كمين است
15
اما آدمى را چون پروردگارش بيازمايد و او را گرامى داشته نعمتش دهد گويد: خدايم مرا گرامى داشت
16
و اما چون او را بيازمايد و روزيش را تنگ سازد پس گويد: پروردگارم مرا خوار كرد
17
چنين نيست [كه خيال مىكنيد] بلكه شما يتيمان را گرامى نمىداريد
18
و يكديگر را بر اطعام بينوايان ترغيب نمىكنيد
19
و ميراث [ضعيفان] را يكجا مىخوريد
20
و مال را بسيار دوست مىداريد [در حد دلباختگى]
21
چه خيال مىكنيد، وقتى كه زمين درهم شكست و به سختى متلاشى گرديد
22
و [فرمان] پروردگارت فرا رسيد و فرشتگان صف در صف حاضر شدند
23
و در آن روز جهنم را حاضر كنند، آن زمان است كه انسان بيدار شود، اما از اين بيدارى او را چه سود؟
24
گويد: اى كاش براى اين زندگىام چيزى فرستاده بودم
25
پس در آن روز هيچ كس مانند عذاب كردن او عذاب نمىكند
26
و هيچ كس مانند بند كشيدن او به بند نمىكشد
27
تو اى جان آرام يافته، به اطمينان رسيده
28
به سوى پروردگارت بازگرد كه تو از او خشنود و او از تو خشنود است
29
پس به جمع بندگانم در آى